فهرست مطالب

رایگان شد!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

عزت نفس

عزت نفس – مهمترین قسمت زندگی شما!

سر تیتر مطالب

در این نوشته، متن دوره صوتی افزایش عزت نفس که از طریق مجموعه بیان ماندگار ایرانیان اجرا شده است را خدمت شما بزگواران، ارائه می دهیم. این مجموعه در ۲۴ قسمت ارائه شده است که متن کامل آنها در ادامه ارائه شده است.

این نوشته به مرور ارتقا پیدا خواهد کرد و فایلهای صوتی و تصویری همسو با موضوع عزت نفس در اینجا ارسال خواخد شد. پس مرتب به این صفحه سر بزنید و ما را همراهی کنید و به دوستان خود هم این صفحه را معرفی نمایید. باتشکر

دوره عزت نفس حرفه ای همراه با پشتیبانی ویژه هم بزودی برگزار خواهد شد که در شبکه های اجتماعی ما و در این سایت اطلاع رسانی خواهد شد.

امیدواریم که به کمک این آموزشهای افزایش عزت نفس بتوانید اتفاقات بزرگ و شگرفی را در زندگی خود و دیگران رقم بزنید.

برای مشاهده کلیپ های آموزشی در زمینه های مختلف رشد فردی کانال آموزشی ما در سایت آپارات را دنبال کنید.

فعالیت ۱

به نام حضرت دوست ، که هرچه هست از اوست . با سلام و احترام خدمت دوستان گرامی که در این گروه آموزشی افزایش عزت نفس یا آموزش های بزرگ زندگی حضور دارند .

من ، احمد رضا فاضلی هستم که چندین سال است در مبحث هایی مانند فن بیان ، سخنوری و اعتماد به نفس و عزت نفس فعالیت دارم .

سایت من ahmadfazeli.com  است که حالا به مرور بیشتر  در این زمینه آشنا می شوید و هدف من این است که کمک کنم ، بتوانم اتفاقات بزرگ را در زندگی دیگران تا هر جایی که امکانش است ، حالا یا از طریق این گروه رایگان یا از طریق محصولاتی که در سایت دارم یا از طریق آموزش های دیگری که ارائه می دهیم بتوانم این اتفاق را رقم بزنم و آن ها هم کمک کنند که این اتفاقات خوب در زندگی دیگران رقم بخورد و این چرخه هم چنان بچرخد و بزرگ و بزرگ تر شود .

در این گروه بحث افزایش عزت نفس را داریم ، می خواهیم عزت نفس را بشکافیم ، در درون خودمان آن را بررسی کنیم ، به عنوان یک مهارت نه ، به عنوان یک فرامهارت ، به عنوان یک مادر مهارت ها ؛ من عزت نفس را مادر مهارت ها می دانم . حتی فراتر از فن بیان ، سخنوری و اعتماد به نفس ، عزت نفس است . عزت نفس یک درخت تنومند و قدرتمند است که شاخه و برگ ها و میوه هایش ، اعتماد به نفس و فن بیان و سخنوری و هر مهارت دیگر کلامی که شما  در زندگی خود در نظر بگیرید ، است .

بابت همین گفتم علاوه بر اینکه در سایت ما یک سری آموزش ها وجود دارد ، در فضای مجازی هم ، فعلا در واتساپ ، تلگرام به دلیل فیلتر شدن آن فعلا نه ؛ در واتساپ یک سری آموزش ها را در یک زمان مشخص و محدود ارسال بکنیم و قطعا می تواند اتفاقات خوب را در زندگی دیگران رقم بزند . همین که پیام های شما می آید که این اتفاق رقم خورد ، همین که من شروع کردم ، همین که دارد اتفاقات خوب در زندگی می افتد ، همین که دارم به دیگران کمک می کنم ، همین که شرکتم ، سازمانم ، خانواده ام دارد بهتر می شود ، همین خود پیام ، واقعا به ما کمک می کند که به رسالت اصلی خود نزدیک شویم و یک حس خوب را داشته باشیم و باز هم بتوانیم حرکت کنیم .

شاید از لحاظ مالی این گروه رایگان هیچ منفعتی برای ما نداشته باشد که اصلا به آن توجه نمی کنیم ولی آن انگیزه ها و اتفاقات خوبی که برای شما می افتد و ما متوجه می شویم ، کمک می کند ، یک سوخت ، یک بنزین قدرتمند برای موتور ما است که ما با سرعت بیشتری حرکت کنیم .

و این اتفاقات قطعا رقم می خورد . آموزش ها را پیگیر باشید . هر روز تعدادی فایل صوتی ارسال می شود . سوالاتی هم اگر دارید ، شماره ای گذاشتیم  (09198906993) ، به این شماره ارسال کنید ؛ سوالات شما را می بینیم و به آن ها جواب می دهیم . در گروه سوال را می نویسیم و بدون اینکه از فرد نام ببریم و جواب آن را به صورت نوشته یا صوت ارائه می دهیم ؛ اگر جواب قابل ارائه در گروه باشد و اگر شخصی باشد فقط برای خود فرد ارسال می شود .

فقط تمرکز ما روی این گروه است ، لطفا تمرکز داشته باشید و باز هم تمرکز داشته باشید . قطعا می تواند اتفاقات خوب در زندگی شما بیفتد . شک نکنید . عزت نفس فرا مهارت است ، مادر تمام مهارت ها است . خیلی قدرتمند است و من در ادامه آن را بیشتر برای شما باز می کنم . همراه من باشید . امیدوارم شاد و سلامت و پاینده باشید . موفق باشید .

با سلام و احترام خدمت دوستان گرامی . امیدوارم که روز خوبی را شروع کرده باشید و تا انتهای روز هم اتفاقات خوبی برای شما بیفتد . انسان های خوبی در مسیر زندگی شما قرار بگیرند که بتوانید با کمک آن ها اتفاقات بزرگ را رقم بزنید و این می تواند یکی از بزرگترین درخواست ها و شکرگزاری هایی باشد که شما داشته باشید ، خداوند را سپاس گزار باشید بابت این که انسان هایی را در مسیر زندگیتان قرار می دهد تا بتوانید موفقیت های بزرگ را رقم بزنید .

داریم در مورد مقدمات عزت نفس صحبت می کنیم ، از همین الان بگویم قضاوت هایی که شما در مورد خودتان می کنید روی عزت نفستان تاثیر می گذارد . من خودم مقصر بودم ، من واقعا حقم است ، من اصلا به درد این کار نمی خورم ؛ چقدر از این کلمات استفاده کردید ؟  همه ما از این کلمات استفاده کرده ایم ؛ نگوییم که استفاده نکردیم ، حتی خود من که دارم برای شما صحبت می کنم قبلا از این کلمات استفاده کرده ام . من خودم را مقصر می دانم ، حقم نیست ، واقعا باید به من بدی میشود ، من نمی توانم ، من اصلا نباید این کار را بکنم حق دیگران است ؛ این ها همه دارد عزت نفس و ارزشمندی من را خدشه دار می کند و مانند فلزی که دارد به آن  نیرو وارد می شود ، ترک می خورد ،  ترک می خورد و آن فلز یک روزی متلاشی می شود ، شاید باورهای شما هم روزی متلاشی شوند اگر ادامه دهید به این کلمات و قضاوت هایی که دارید با خودتان انجام می دهید . 

یک کتابی هم روی سایتمان قرار داده بودیم که حالا به مرور PDF آن را در اینجا ارسال می کنم . در مورد کلمات تاکیدی معجزه گر است . خیلی به شما کمک می کند که آن باور هایتان قوی تر شود و آن حس و حالتان بهتر شود و در ادامه هم برای شما در اینجا ارسال خواهم کرد .

یک نکته بسیار خوب را در مورد عزت نفس بگویم . شاید یک مقدار از تجربیات خودم و بیشتر در مورد مطالعات است . خیلی از ما می آییم مهارت های مختلف را آموزش ببینیم ، فن بیان ، سخنوری ، مهارت های مختلف مذاکره و هر چیزی که در بحث مهارت های ارتباطی است ولی از یک موضوع غافل می شویم و آن هم عزت نفس است . این را به شما بگویم عزت نفس یک مسیر میانبر برای رسیدن به اهداف بزرگتان در زندگی است . حالا اینکه چرا خیلی از افراد به سراغش نمی روند ، این مسیر را طی نمی کنند ، این جای سوال است که باز هم در مورد آن صحبت می کنیم . چرا خیلی از افراد دبال آن نمی روند و فقط همین یک نکته کوچک را بگیرید که چون نیاز دارد که خودتان را جراحی کنید ، چون نیاز دارد که به افکارتان به وجوتان به روحتان و به باورهایتان تیغ بزنید  و این برای انسان ها سخت است که تیغ بزنند به افکارشان ، باورهایشان ، بشکافند ، جراحی کنند و خودشان را اصلاح کنند و ارتقا دهند و بابت همین ، این مسیر میانبر را خیلی از افراد طی نمی کنند ولی فوق العاده مسیر جذاب و جالبی است و خیلی سریع تر شما را به آن جایی که می خواهید می رساند .

در مورد بحث عزت نفس ، می خواهیم شروع کنیم به مقدماتی در مسیر افزایش عزت نفس . اما بیاییم یک مقدار در مورد عزت نفس صحبت کنیم که این عزت نفس چه است ، این ارزشمندی چه است .

یک سری تعریف می کنند که این عزت نفس یعنی من برای خودم ارزش قائل باشم ، برای باورهایم ، برای اهدافم ، برای زندگی ام ، برای خانواده ام ، برای کشوری که در آن زندگی میکنم ، ارزش قائل بشوم و کمک کنم که این ارزشمندی به دیگران هم منتقل شود .

 دیگران را هم ارزشمند بدانم علی رغم اینکه خودم را یک انسان ارزشمند می دانم دیگران را هم انسانی ارزشمند بدانم . خودم را بالاتر از بقیه نبینم و این شاید یکی از تفاوت های بین عزت نفس و غرور و خودبینی باشد .

در بحث عزت نفس ، ما برای خودمان ارزش و احترام قائل هستیم ، برای حرف خودمان احترام قائل هستیم ولی برای حرف طرف مقابل هم احترام قائل هستیم ، برای شخصیت طرف مقابل هم احترام قائل هستیم اما در بحث خودبینی به این صورت نیست ؛ من فقط برای خودم ارزش قائل هستم و دیگران را نمی بینم . این تفاوت اصلی بین عزت نفس و کلمات دیگری که وجود دارند ، غرور ، خودپسندی ، بزرگ بینی است . همزمانی که برای خودم ارزش قائل هستم برای دیگران هم ارزش قائل هستم ، برای وجودشان که انسان هستند . حالا می تواند سر تا پا خطا باشد ، اشتباه باشد به کنار ولی برای او ارزش قائل هستم . حتی برای گیاهان هم ارزش قائل هستم ، برای حیوانات هم ارزش قائل هستم . یعنی سعی می کنم  ارزشمندی را در تمام وجوه زندگی ام پیاده کنم . برای لیوانی که روی میزم است و مقداری چایی دارد هم ارزش قائلم چون دارد چایی که من می خواهم بخورم را نگه می دارد . برای خودکاری که روی میزم است ارزش قائل هستم چرا که دارد به من در نوشتن مطالب و یادداشت برداری کمک می کند .  برای ذات تمام چیزها ارزش قائل هستم بگذریم و برای خودم و برای بقیه ارزش قائل هستم .

عزت نفس خود فریبی نیست . قرار نیست که من خودم را فریب دهم ، همه چیز خوب است ، همه چیز عالی است ، همه چیز مثبت است ، نه ؛ همه چیز خوب نیست اما تلاش می کنم که خیلی چیز ها را خوب کنم . همه چیز خوب نیست اما تلاش میکنم که خیلی چیز ها را خوب کنم  این یعنی در مسیر عزت نفس قرار گرفتم و به دنبال آن اعتماد به نفس را هم برای من ایجاد می کند . این باور را باید داشته باشیم که همه چیز خوب نیست اما تلاشم را می کنم که خیلی چیزها را خوب کنم و قرار نیست که خودم را فریب دهم و قرار هم نیست که در عزت نفس به من یک تقدیرنامه و یک مدرک لیسانس و دکترا به من بدهند و تشویقم کنند که آفرین آفرین چقدر عزت نفس داری اما عزت نفس قرار است که اتفاقات بزرگی را در زندگی شما به صورت خواسته و ناخواسته و بیشتر ناخواسته رقم بزند . این را داشته باشید . درست است که قرار نیست دیگران شما را تشویق کنند اما قرار است اتفاقات بزرگی در زندگیتان بیفتد . این ها را توجه داشته باشید .  

از کیسه عزت نفس خودمان سعی کنیم که خرج نکنیم ، این خیلی مهم است . من همیشه یک مثال را میزنم و اگر شما مهندس هم نباشید حتما در تلویزیون یا در انیمیشن ها دیدید یک فضاپیما را که می خواهند به سمت فضا پرتاب کنند یا یک وسیله ای که اصطلاحا به آن موشک می گوییم را می خواهند پرتاب کنند ، یک سوختی یک آتشی در انتهای آن ایجاد می شود در آن لحظه اول خیلی سنگین ، این حجم بزرگ از فلز دارد جا به جا می شود  و در هوا دارد پرواز می کند و آن مواد دارند همچنان می سوزند و آن آتش از انتهای آن خارج می شود و همان خارج شدن آتش است که دارد کمک می کند که این فلز حجیم به سمت آسمان حرکت کند . ولی وقتی این فلز حجیم در یک ارتفاعی قرار گرفت که حالا به آن موشک ، فضاپیما یا هرچیز گویند ، بعد از یک مدتی اگر موشک باشد می تواند سقوط کند در یک اقیانوس ، اگر فضاپیما باشد که  حالا ماهواره هایش را ، هرچیز را در یک مدار قرار می دهد و باز آن هم به زمین سقوط می کند . چرا سقوط می کند ؟ خب مشخص است . همه ما می دانیم ، می فهمیم که این دیگر سوخت ندارد . این در بیابان های آفریقا یا آمریکا ، در اقیانوس ها ، در خلیج فارس ، اقیانوس هند یا هر جای دیگر می تواند بیفتد و بعد از آن دیگر واقعا بی استفاده می شود مگر اینکه آن را در موزه بگذارند که عموما این کار را نمی کنند . بحث عزت نفس این است . خیلی ها احساس می کنیم که اعتماد به نفس دارند ، مدیر محکمی است ، محکم صحبت می کند ، محکم راه می رود ولی وقتی در تنهایی هایش او را می بینی ، وقتی شب به خانه می رود ، خواب راحت ندارد . نمی تواند با خانواده اش خوب ارتباط برقرار کند چون از آن کیسه عزت نفس از آن خرج عزت نفسش خرج کرده و سوزانده است . درست است شاید شما احساس کنید اعتماد به نفس بالایی دارد ولی آن آدم عزت نفس ندارد و از درون خالی شده و بعد از یک مدت می سوزد و از بین می رود ، متلاشی می شود ، ترک می خورد . از عزت نفس پایین این اتفاق می افتد . عزت نفس درون شما ، در درون باور ها و ذهن و روح و  قلب شما و در تمام سلول های شما جاری است . حالا چقدر دارید ،  بماند ، خودتان باید بررسی کنید . در ادامه مسیر بررسی می کنیم ولی حواستان باشد از کیسه عزت نفس خودتان به راحتی خرج نکنید ، خرج نکنید اصلا .

یک نکته ای را هم ، وسط مقدمه و صحبت بیان کنم . برای اینکه بیشتر تمرکز کنید و مطالب را خوب بگویید حتما یک دفترچه داشته باشید . حالا یک تقویم رو میزی یا سررسید یا یک دفترچه جیبی حتما داشته باشید و آن نکات اصلی که می گوییم را بنویسید و در مورد خودتان فکر کنید . از همین الان شروع کنید به تیغ زدن به باورها و افکارتان ، سخت است ولی شروع کنید به فکر کردن . و تمرینات و مسائلی را که می گویم ، بنشینید فکر کنید و گاهی اوقات می گویم که روی این مساله بنشینید فکر کنید ، گاهی اوقات می گویم این تمرین را انجام دهید . حالا اگر برای من فرستادید که فرستادید اگر نفرستادید ولی حتما آن را انجام دهید و این تمرین را انجام دهید چون واقعا عزت نفس باید بنشیند بنشیند در تمام سلول های بدن شما رسوب کند .

وقتی عزت نفسمان بیشتر شود ، قطعا به دنبال اهداف بزرگ هستیم ، قطعا اهداف بزرگ را تیک می زنیم ، بدست می آوریم و بعد از آن که اهداف را بدست آوردیم ، جالب است که باز هم عزت نفس ما بیشتر می شود .

وقتی عزت نفس ما بیشتر شود ، روحیه بهتری برای مقابله با مشکلات داریم ، اتفاقات خوب را می توانیم رقم بزنیم و باز هم عزت نفس ما بیشتر می شود و این چرخه همچنان می چرخد و می چرخد و قطرش بزرگ و بزرگ تر می شود تا نه تنها در زندگی ما تاثیر بگذارد بلکه زندگی اطرافیان ما و همه افرادی که با ما در ارتباط هستند هم متحول شود . این یک راز بزرگ عزت نفس است و واقعا هیچ مهارتی همچنین قدرتی را ندارد ؛ این یک فرا مهارت است ، این مادر مهارت ها است .

عزت نفس آن  برچسب ارزشمندی است که روی خودتان می زنید . دیگران نمی زنند خود شما می زنید . خیلی فراتر از کارمند بودن ، مدیر بودن ، سخنران بودن است . چقدر برای خواسته ها و توانمندی ها و قابلیت های  خودتان ارزش می بینید ، به همان اندازه هم عزت نفس دارید .

این را توجه داشته باشید عزت نفس ، برچسب و قیمت و ارزشی است که خودتان روی خودتان می زنید . مهم نیست که شغلتات چه است ، کارمند هستید یا مدیر ، مهم نیست که ۳میلیون حقوق می گیرید یا ۶ میلیون یا ۸ میلیون ؛ آن ارزشی که برای خودتان و خانواده خود و برای کاری که انجام می دهید ، می گذارید ، آن ، میزان عزت نفس شما را مشخص می کند .

افردی که نمی نشینند با خودشان خلوت کنند رفتارهایشان را بررسی کنند ، افرادی که به قول معروف کارها را می سپارند و دایورت می کنند به زمان دیگر یا به یک فرد دیگر و نمی نشینند خوب تحلیل کنند و بهانه های مختلف می آورند ، من الان خسته ام ، الان فرصتش را ندارم ، اگر تو هم جای من بودی الان اصلا همچنین فکری را نمی کردی  الان وقت نمی گذاشتی ، الان می خواهم استراحت کنم ؛ آدم هایی که دنبال تحلیل نیستند ، آدم هایی که دنبال بررسی اوضاع نیستند ، این ها آدم هایی هستند که عزت نفسشان خدشه دار شده ، عزت نفسشان شاید نابود شده و ما باید کمک کنیم که این اتفاق نیفتد و آن برچسب ارزشی که انسان ها بر روی خودشان می گذارند ، هر روز قوی و قوی تر و بزرگ و بزرگ تر شود .

 یک موضوع ناراحت کننده ی دیگری هم وجود دارد ، عزت نفس را می شود آموخت ، می شود یاد گرفت اما خیلی از افراد ترجیح می دهند همچنان چهره ناراحت خود را حفظ کنند و از شرایط زندگی و کارشان بد بگویند و آن را توجیه کنند . رئیس بدی دارم ، کارم خیلی سخت است ، در خانه خیلی اعصابم خورد است  خانمم خیلی داد می زند و خیلی از اتفاقاتی که در زندگی آن ها می افتند ، دنبال توجیه کردن این هستند که تقصیر رئیسشان است ، تقصیر خانمشان است ، تقصیر بچه شان است ، تقصیر همسایه شان است و هیچ وقت نمی نشینند خود را تحلیل کنند و هر روز در این باتلاقی که خودشان دارند با توجیه کردن ایجاد می کنند ، فرو می روند و عزت نفس خود را نابود می کنند .

خیلی از انسان ها دوست دارند افسرده باشند . من یک جایی یک مطلب جالبی در یکی از کتاب های روانشناسی خواندم ، البته روانشناسی خیلی خاص بود ، اینکه ما انسان ها خودمان انتخاب می کنیم که افسرده باشیم چرا که هزینه افسرده بودن خیلی کم است . چون اگر بخواهیم شاد باشیم باید هزینه هایش را پرداخت کنیم . اگر شاد باشیم باید فعالیت کنیم ، باید کار کنیم باید اهداف بزرگ را بدست بیاوریم . پس نه ، من افسرده باشم ، چهره ناراحتی را داشته باشم ، برای اینکه انرژی مصرف نکنم . برای اینکه دیگران ترحم کنند ، برای اینکه دیگران به من یک مقدار توجه کنند اما جالب اینجاست که اگر من شاد باشم و هزینه هایش را هم پرداخت کنم ، دیگران بیشتر به من توجه می کنند و حتی اهداف بزرگی را بدست می آورم و ما از این موضوع واقعا غافل هستیم . اگر شرایط مطلوب نیست ، توجیه نکنید . خود ما مسئول هستیم و من باید بیشتر تلاش کنم و این مسئولیت پذیری نشان می دهد که  در مسیر عزت نفس قرار گرفتیم و دوست نداریم در آن باتلاق بیفتم ، باتلاقی که متاسفانه خیلی از انسان ها افتاده اند و هر روز با چهره ای عبوس و ناراحت آن ها را می بینیم . و جالب است وقتی پای صحبت هایشان می نشینیم ، مدام توجیه از وضعیت اطراف ، وضعیت موجود ، آدم های مختلف می کنند . درست است آن ها هم تاثیرگذار هستند  ولی نه به آن اندازه ای که شما تاثیر گذار هستید .

باز هم در این ابتدا می گویم  ، همه چیز خوب نیست اما تلاشم را ، برنامه ام را می گذارم برای اینکه همه چیز را خوب کنم و به اهداف بزرگ و رویاهای خود دست پیدا کنم . تلاشم را می گذارم که بیشتر به خودم احترام بگذارم ، ابرز وجود کنم ، توانمندی هایم را بیان کنم چون یک انسان ارزشمند هستم . و رهبران بزرگ ، مدیران بزرگ ، همیشه سعی می کنند در ابتدا عزت نفس را در وجود خود رشد دهند و وقتی این اتفاق افتاد ، این ارزشمندی و بزرگی  مثل یک ویروس به بقیه هم منتقل می شود . این را فراموش نکنید .

فعالیت ۲

سلام و وقت بخیر ، امیدوارم که حالتان خوب باشد و فایل های صوتی قبلی را خوب گوش داده باشید . گفتیم عزت نفس چه بود و چه چیزهایی نسبتاً نشان می داد که عزت نفسمان خوب است یا عزت نفسمان ایراد دارد و باید اصلاح کنیم . قطعا مقداری را با گوش دادن فایل های صوتی قبلی باید کسب کرده باشید . این نکته خیلی مهم است که همه چیز خوب نیست اما تلاش می کنم که خیلی چیزها را خوب کنم . همه چیز خوب نیست ! قرار نیست با عزت نفس ، خودم را فریب بدهم که همه چیز خوب است ؛ نه ! همه چیز خوب نیست . اما سعی می کنم که خیلی چیزها را خوب کنم و اشاره کردیم که رهبران بزرگ عزت نفس را ابتدا در درون خود پرورش می دهند و با افکار، گفتار و رفتار خود مانند ویروسی عزت نفس را به درون سلول ِ کارکنان و زیردستان و اطرافیان خود منتقل می کنند . باید به خودمان بیشتر احترام بگذاریم ، باید بیشتر ابراز وجود کنیم و توانمندی های خود را در جای مناسبی بیشتر ابراز کنیم. اگر شرایط مطلوب نیست؛ من مسئول هستم و من باید بیشتر تلاش کنم. خارج از نیروهای محیطی، من هم اختیار دارم! من هم مسئول هستم و باید شرایط را بهتر کنم. این مورد را در بحث عزت نفس درباره اش صحبت کردم . مرور کردیم که فراموش نکنیم و آن برچسبی که روی خودتان می زنید را بررسی کنید که چه برچسبی روی خودتان زدید . چه برچسب ارزشی روی خودتان زدید . این را توجه داشته باشید که آن برچسبی که شما روی خودتان می زنید هم ، دیگران در ارتباطات به روی شما می زنند . اگر اینکه حقتان نیست ، من لایق نیستم ، من سزاوار نیستم ؛ این برچسب را می زنید ؛ دیگران هم این برچسب را به شما خواهند زد . مدیر شما ، بر روی شما خواهد زد و هیچ وقت شما مدیر نخواهید شد . همکار شما خواهد زد ، در خانواده خواهند زد . هرچقدر برای خودتان ارزش قائل شوید ، هرچقدر برای ذات انسانی تان ، برای مخلوق بزرگ خداوند احترام و ارزش قائل شوید ؛ جهان هستی ، کائنات خداوند هم به همان اندازه ، بلکه بیشتر برای شما ارزش قائل می شوند . به این نکته توجه کنید . در این مسیری که می رویم ؛ خیلی به عزت نفس حواستان باشد .

گفتیم وقتی عزت نفس شما بیشتر می شود ؛ اهداف بزرگی در ذهن شما ناخودآگاه و یا خودآگاه ایجاد می شود  و بیشتر به سمت جلو می روید و بیشتر حرکت می کنید و بیشتر ارتباط برقرار می کنید و بیشتر اتفاقات خوب را رقم می زنید و بیشتر اهداف بزرگ را کسب می کنید و عزت نفستان بیشتر می شود و این چرخه ، می چرخد  و می چرخد و بزرگ و بزرگتر می شود . عزت نفس مثل سلامتی زیاد می ماند  ؛ خب سلامتی هر چه زیادتر باشد بهتر است . عزت نفس هم باید بیشتر و بزرگتر باشد . عزت نفس دقیقا مانند سلامتی است ؛ من چقدر سلامت باشم خوب است ؟ هرچقدر بیشتر … من چه اندازه عزت نفسم بیشتر باشد ؟ هر چقدر بیشتر بهتر ! این چرخه را باید بزرگ و بزرگتر شود و خود شما در مرکز این چرخه هستید و مسئول هستید ؛ مسئول اتفاقات زندگیتان ! شرایط خوب نیست ولی باید تمام تلاش خود را بکنید که شرایط را و خیلی چیزها را خوب کنید ! گرچه شاید نتوانی همه چیز را خوب کنی .

از همین الان به فکر این باشید که عزت نفس بچه ها افزایش پیدا کند . در قدیم شاهد بودیم و یا به ما هم می گفتند که بچه ی خوب ساکت است ؛ بچه ی خوب دست به سینه است ، بچه ی خوب شرم و حیا دارد و ساکت است و این فرد همچنان ادامه داده و الان به سن ۳۰-۴۰ سال رسیده است و اصلا نمی تواند ارتباط برقرار کند (خانم یا آقا) . اصلا نمی تواند خواستگاری برود ؛ اصلا برایش خواستگار نمی آید . یا خواستگار می آید اما نمی تواند ارتباط برقرار کند ؛ نمی تواند صحبت کند . چرا ؟ چون آدمی که صحبت نمی کند شرم و حیا دارد ! ببینید تعریف ها را اشتباه نکنیم . اینکه من صحبت نمی کنم و توانمندی هایم را بروز نمی دهم , نشان از کمبود عزت نفس من است . این اتفاقاً خیلی بد است . صحبت نکردن به تصور اینکه به دیگران احترام بگذارید ؛ از توانمندی های خودتان دفاع نکنید ، زیر بار ظلم بروید ، با این تصور که دیگران ناراحت نشوند . این یعنی کمبود و عدم عزت نفس من ! این باعث ایجاد شرم و حیا نیست ؛ این نشان از عدم عزت نفس شما است و نتیجه اش را در خودتان و فرزندانتان نشان می دهد . نه از آن طرف بام بیافتیم و بچه ها را پر رو بار بیاوریم که بزنند و دعوا کنند ؛ نه ! عزت نفس احترام گذاشتن به دیگران است . عزت نفس خطی است که شاید باریک باشد ولی در حالت تعادل است . کمک کنیم عزت نفس بچه ها بیشتر شود و در این مورد بیشتر جست و جو کنید .

عزت نفس یک درخت تنومند است ، تنومند ترین درختی که به ذهنتان می آید چگونه است ؟ تنومند ، بلند ، قدرتمند ، پر از شاخه های بزرگ ! آن عزت نفس است . روی آن درخت پر از برگ و میوه است ، آن برگ و میوه ها می شود اعتماد به نفس ، سخنوری ، فن بیان ، مهارت های کلامی ، مذاکره ، فروش و هر مهارت کلامی دیگری که شما در نظر بگیرید . تنه ، ریشه ی قدرتمندِ تمام مهارت ها ،عزت نفس است ؛ عزت نفس نباشد آن اعتماد بنفس(میوه) ارزشی ندارد . وقتی شما یک تنه ی درخت یا ریشه ی درخت ضعیف را داشته باشید چه میوه ای را این درخت می خواهد بدهد ؟ بار (میوه) می دهد ، اما بعد از مدتی آن میوه از بین می رود . مثل این فضاپیماهایی که در فیلم ها یا انیمیشن ها می بینید که به سمت بالا پرتاب می شود بخاطر آن سوختی که در پایینش است . دارد میسوزد و این حجم از فلز را به سمت آسمان پرتاب می کند و البته چند کیلومتر آنطرف تر در دریا ، اقیانوس یا بیابان می افتد و دیگر حرکت نمی کند چون سوختی ندارد . عزت نفس ، سوخت حرکت شما است . مراقب باشید سوختتان را بیهوده خرج نکنید . از باک ِ عزت نفستان بنزین بیهوده هدر ندهید . دعواها، صحبت های بیهوده ، پشت سر دیگران صحبت کردن ، ناراحت کردن ، زیر آب زدن و… ، این ها نشان از عزت نفس من نیست بلکه نشان از عدم عزت نفس من است . نشان می دهد که آن ریشه خیلی ضعیف است ، آن تنه خیلی ضعیف است و بعد از مدتی من می افتم . شاید یک مدیری باشم که خوب صحبت می کنم و همه را در جلسه میزنم ولی شب که به خانه می روم ، خواب ندارم . وجدان ، من را رها نمی کند . آن عزت نفس درونی من که خداوند که در درون من قرار داده ، آن ارزشمندی من را رها نمی کند . مراقب آن ارزشمندی ، آن عزت نفس ، آن باک عزت نفس باشید و هدرش ندهید . اگر سوراخ شده تعمیرش کنید . بررسی اش کنید . باید جراحی اش بکنید . خودتان را جراحی کنید . روی این نکاتی که در مورد عزت نفس گفتم و بیشتر تعریف و مقدمه بود فکر کنید . باز هم برمیگردیم و این موارد رو میشکافیم و جراحی می کنیم . بیشتر فکر کنید . اگر فرصتی دارید در اینترنت جستجو کنید ببینید که چه موضوعاتی در مورد عزت نفس وجود دارد . بررسی و تحقیقی کوتاه در حدود ۵ دقیقه انجام دهید . این کار را انجام دهید و ببینید چه می آید ! حالا شاید یک سری تست هایی بیاید . ولی بیشتر روی مفاهیم دقت کنید که چه است ؟ روی چه چیزی دارد تمرکز می کند ؟ و جالب است روی چیزی دارد تمرکز می کند که همه ی ما می دانیم . همه ی ما اطلاع داریم . اما خیلی از ما حاضر نیستیم که بررسی و جراحی کنیم و اگر شما حاضر باشید این کار را انجام دهید جزو موفقان بزرگ زندگی و کسب و کارتان خواهید شد . حتی اگر مهارت های فروش ، مذاکره ، فن بیان و سخنوریتان کم باشد ؛ شما جزو موفقین خواهید بود . شک نکنید . این را من میگویم که دارم فن بیان ، اعتماد بنفس و سخنوری را آموزش می دهم ؛ و افرادی را دیدم که عزت نفس خوبی را داشتند و برای خودشان ارزشمندی قائل شدند و خیلی بیشتر درخشیدند . چون باکِ بنزینشان را بیهوده هدر ندادند . باک آن ها همیشه پر است و با سرعت۱۲۰تا حرکت می کنند . این را مورد توجه قرار بدهید . بیایید مقداری بیشتر بررسی و تحقیق کنید و افزایش عزت نفس را سرچ کنید و ببینید که چه موضوعاتی می آید .

فعالیت ۳

سلام و وقت بخیر خدمت دوستان گرامی ، دوستانی که به دنبال پیشرفت در زندگیشان هستند که بتوانند اتفاقات بزرگی را در زندگیشان رقم بزنند. امیدوارم که سلامت باشید و اهداف بزرگتان را در زندگی فراموش نکرده باشید . یک جمله ی مهمی گفته شد : اینکه همه چیز خوب نیست اما تلاشم را براین میگذارم که خیلی چیزها را خوب کنم . قرار نیست خودمان را با عزت نفس گول بزنیم ولی برویم دور بزنیم . نه ! با واقعیت باید مواجه شویم . همه چیز خوب نیست ، عالی نیست ، ولی تلاشم را میگذارم برای اینکه خیلی چیزها را خوب کنم و از خودم شروع می کنم . از درون خودم شروع می کنم . این را توجه داشته باشید که در بحث عزت نفس قرار نیست که خودفریبی انجام دهیم . عزت نفس را بعضی خودفریبی میدانند ؛ نه ! ما اگر واقعیت های آن را ببینیم . اگر مفهومش را ببینیم ، اگر روند ها ، استراتژی ها  و راهکارها و راهبردهایش را ببینیم ؛ متوجه می شویم که واقعا لازم است برای هر فردی ، هر زندگی ، هر شرکتی ، هر سازمانی ، هر کشوری ، هر دنیایی ! عزت نفس مادرِ تمام مهارت ها است . تمام چیزهایی که در زندگی شما می خواهید به دست آورید . پولی هم که می خواهید بدست آورید ؛ اگر میخواهید خوب باشد ، حلال باشد ، زیاد باشد ، پربرکت باشد ؛ حتما از مسیر عزت نفس باید عبور کند . این را شک نکنید .

نکته ای هست که بعدا خیلی در مورد آن صحبت می کنیم ؛ اینکه مراقبت هدف ها و هدف گذاری هایتان باشید . خیلی از شما هستید که در اول سال برای خودتان برنامه ریزی کردید : تا سه ماه بعد این کتاب را بنویسم ، تا سه ماه بعد این خانه را بخرم ، تا سه ماه بعد این ماشین را بخرم ، این کار را بکنم ، این ازدواج را ، این ارتباط را ، این کار را ، این پروژه را ، فقط مراقب باشید که اهداف شما باید قابل ترجمه و قابل دستیابی باشد . چون اگر اهدافی برای خودتان تعیین کنید که فراتر از توانمندی های شما باشد ، فراتر از قابلیت های شما باشد ، میتواند عزت نفس شما را خدشه دار کند . مراقب این کار باشید . هدف گذاری هایی که می کنید هوشمندانه و قابل دسترسی و قابل دستیابی و قابل ترجمه باشد .

مراقب باشیم که در یک تله قرار نگیریم . تله ی اینکه شرایط موجود را بخواهیم توجیه کنیم . وقتی وارد خانه میشویم ؛ تا وارد نشده از همه چیز گِله کرده و بعد می رویم اتاق و در را میبندیم . چرا؟ چون نمیخواهیم در کار خانه کمک کنیم. چون نمی خواهیم وقت بگذاریم برای فرزند ! نمی خواهیم مسئولیت پذیر باشیم . وقتی هم که وارد اداره میشویم هم بهانه می آوریم و هرجا می رویم داریم شرایط را توجیه می کنیم . درسته خیلی از چیزها دست ما نیست ولی باز هم از آن طرف ، خیلی از چیزها دست ماست و ما می توانیم با مسئولیت پذیری تغییرش بدهیم . در مورد این موضوع هم صحبت می کنم و شما هم بیشتر در مورد آن فکر کنید . ما آدم هایی هستیم که داریم شرایط موجود را توجیه می کنیم برای اینکه راحت باشیم ؛ مسئولیت قبول نکنیم و باز نرسیدن به اهدافمان را توجیه می کنیم و این سیکل همینطور ادامه پیدا می کند ؛ ۲۰-۳۰-۴۰-۵۰ و همینطور سن ما بالا و بالاتر می رود بدون اینکه به موفقیت های خاص و به آن ارزش واقعی یک انسان که مخلوق و بزرگ خداست ؛ دست پیدا کنیم . بیشتر در مورد این موضوع فکر کنید .

در عزت نفس یک جمله ی خیلی مهمی است که می گوید دوستی با خودتان را قبل از دوستی با دیگران ترجمه کنید . با خودتان دوست شوید . برای خودتان ارزش قائل شوید . برچسبی که میزنید ؛ برچسب با ارزشی باشد . شما مخلوق بزرگ خداوند هستید . ذات شما به صورت فیزیک یک انسان آفریده شده است ؛ و این ذات با ارزش است . از روح خداوند گرفته شده . دوستی با خودتان را قبل از دوستی با دیگران تجربه کنید . خودتان را دوست داشته باشید . گاهی از شبانه روز را (حتما پیش می آید نگویید که نمی شود) ، قرار بدهید که بیشتر در مورد خودتان فکر کنید . وقت بگذارید حتی تنها یک چای بخورید . حتی چند صفحه ای کتاب تنها در جایی بخوانید . خودتان باشید . با خودتان قبل از دوستی با دیگران دوستی کنید .

و مراقب یک مورد خطرناکی باشید . قضاوت هایی که خودتان بر روی خودتان دارید . قضاوت هایی که می کنید : من لایق نیستم ؛ من سزاوار نیستم ؛ من نمیتوانم ؛ در حدِ من نیست ؛ او حقش است و حق من نیست ؛ من حقم است که این اتفاقات برایم بیافتد ؛ من حقم است که حقوق کمتر بگیرم ؛ حقم است که موفقیت های کمتری نسبت به دیگران بدست بیاورم ؛ نه ! شما حقتان نیست . شما هم حق دارید مثل دیگران موفق بشوید . حق دارید از ثمره ی تلاش و کارهایی که می کنید استفاده کنید . مراقب قضاوت ها باشید . مراقب کلمات و جملاتی باشید که هر روز دارید با خودتان می گویید ؛ می نویسید و بیانش می کنید و آنها به اتفاقات فیزیکی تبدیل می شود . جملات شما اگر منفی باشد ؛ اگر در مورد خودتان باشد و خودتان را لایق و سزاوار ندانید قطعا اتفاقاتی برای شما می افتد و آدم هایی در مسیر زندگیتان ؛ محل کارتان قرار می گیرند که باعث می شوند که شما موفق نشوید . هر ذهنیتی یک روزی تبدیل به فیزیک می شود ؛ آن فیزیک ممکن است انسانی باشد که در مسیر راهتان قرار می گیرد ؛ یک اتفاقی باشد ؛ یک جایزه ای که برنده می شوید ؛ یک بدهی که حواستان نیست باید پرداخت کنید ؛ یک انسانی که آسیبی شاید به شما بزند . مراقب قضاوت ها ؛ صحبت ها ، کلمات و جملاتی که از صبح که بلند میشوید و تا شب که می خواهید بخوابید ؛ باشید . در این راستا کتابی نوشته شده و در سایت قرار داده ایم . تحت عنوان جملات تاکیدی معجزه گر و یک مقدار در مورد این جملات صحبت شد و بعد تعداد زیادی جمله ی نمونه و الگو که می توانید از آن ها استفاده کنید بیان شده است . در سایت ما به صورت pdf هست و آدرس آن قسمت از سایت را ارسال می کنم و بروید و فایل را دریافت کنید و برای تمام کسانی که دوستشان دارید که موفق بشوند , فایل کتاب را ارسال کنید و قطعا مطمئن باشید که موفق می شوند . من این جملات را تجربه کردم که دارم به شما می گویم . مطمئن باشید اتفاقات خوبی می افتد . جملات تاکیدی معجزه گر را فراموش نکنید .  

 فعالیت ۴

سلام و احترام خدمت دوستان گرامی . امیدوارم که هر جا هستید خوب و سلامت باشید و بحث هایی که تا الان کردیم را به خوبی پیگیری کرده باشید بابت افزایش عزت نفس و اینکه یک مقدار خودتان را جراحی کرده باشید . البته الان می خواهیم یک مقدار فراتر از مقدمه جلو برویم ، هنوز وارد بحث اصلی نشده ایم . داریم مقدمات را می گوییم که در اصل قرار است این مقدمات در بحث اصلی شکافته شوند و بیشتر توضیح داده شوند و یک سری مسائل و موارد دیگر به آن اضافه شوند .

در بحث عزت نفس این جمله مهم را گفتیم که همه چیز خوب نیست ولی تلاشم را بر این می گذارم تا خیلی از چیزها را که می توانم مسئولیت آن را بپذیرم را خوب کنم . باید به این مورد توجه داشته باشیم .

عزت نفس واقعا نیاز به جراحی دارد . یک سوال دارم که قطعا برای شما پیش آمده اینکه چرا آدم ها به جای اینکه به دنبال نگرش ها بروند و باور های خود را ارتقا دهند و اصلاح کنند ، چرا دنبال تکنیک ها هستند ؟ چرا خیلی از افراد به دنبال کلاس های فن بیان یا سخنرانی یا مذاکره هستند ؟ . برای اینکه یک موردی در وجودشان است که می خواهند آن را اصلاح کنند . این ها همه اش تکنیک است و این تکنیک ها از یک جای دیگری نشأت می گیرد که ما به آن توجه نمی کنیم . از یک جای دیگر که این نگرش ها و باور های ما دارد ایجاد می شود ، از درون ما ، از عزت نفس ما ، از آن ارزشمندی که خودمان داریم برای خودمان ایجاد می کنیم ؛ گفتیم که عزت نفس یک درخت تنومند است که برگ ها میوه های آن می شوند ، اعتماد ، سخنوری ، مذاکره و هر مهارت کلامی دیگر که شما سراغ دارید . اینکه بخواهیم برویم نگرش هایمان را تغییر دهیم ، اینکه بخواهیم باورهایمان را تغییر دهیم ، به یک جراحی عمیق نیاز دارد ، درد دارد ، درد و این درد را بسیاری از آدم ها حاضر نیستند تحمل کنند و به همین خاطر خیلی از افراد فقط به دنبال تکنیک ها هستند اینکه یک مرهم کوچکی را به روی دردهایشان بگذارند و همینطور با یک درد به زندگی خود ادامه دهند ، حالا تا کجا ادامه پیدا می کند ، کجا خودش را نشان می دهد ، خدا می داند و قطعا خودشان متوجه می شوند .

 بیاییم همه چیز را از سرچشمه بررسی کنیم ، نمی گویم بیاییم از سرچشمه همه چیز را اصلاح کنیم ، نه ! اصلاح کردن کار راحتی نیست و زمان می برد . قطعا باید این کار انجام شود ولی بیاییم به سرچشمه نگاه کنیم که چه اتفاقاتی دارد می افتد ، آن باور ها و نگرش های ما چه چیزهایی هستند که باعث شده زندگی ما به این صورت که الان است برسد ، هر جور که است ، اگر خوب است هم باید آن را خوب تر و عالی تر کنیم .

همه چیز خوب نیست ولی تمام تلاشم را بر این می گذارم که خیلی چیزها را خوب کنم . این جمله را فراموش نکنید . 

اینکه گفته می شود یک نفر عزت نفس دارد یعنی چه ؟ . بیایید یک مثال ساده بزنم .  در شرکت در جمعی از همکارانتان هستید و دارید کار می کنید ، همه ی شما طراح  و سازنده هستید ، دستگاه می سازید ، عروسک می سازید ، میز می سازید ، کار نجاری ، مکانیک ، برق ، هر چیزی .

فرض کنید یک کار کامپیوتری است که بقیه همکارانتان دارند آن را انجام می دهند ، یکی از مدیران شما می گوید همکار شما چنین طرحی را کشیده و به ما داده ، بنظرم طرح خوبی برای اجرا است و بعد یک آقایی بلند می شود و می گوید طرح نسبتا خوبی است ولی فکر کنم اگر آن رنگ بنفش را صورتی می کرد خیلی بهتر بود و اینکه یک جمع بندی از اطرافش می کرد و آن لوگویی که گذاشته را اگر کمی این طرف تر می گذاشت خیلی بهتر می شد ، طرحش بهتر می شد ، طرحش خوب می شد و این آدم اصلا حاضر نیست چندان از این طرح تعریفی کند ، فقط می خواهد بگوید که من خیلی بالاتر هستم ، من بیشتر می فهمم ؛ این لوگو باید عوض شود ، این رنگ باید عوض شود .

آدم هایی که عزت نفس پایینی دارند به جای تشویق و تعریف دیگران ، شروع می کنند با عناوین مختلف به سرکوب کردن آن فرد ، آن موضوع ، آن کار .  حاضر نیستند از فردی تعریف کنند ؛ این کار بسیار عالی است ، خیلی جذاب است ، آفرین ، دمت گرم ، خیلی خوب است ، ممنون از شما که این طرح را انتخاب کردید ، فوق العاده است  ، واقعا جذاب است ، خوشم آمد ، من هم خودم چند ایده از آن گرفتم ؛ این آدم عزت نفس خوبی دارد . از دیگران الگو می گیرد که خود و مجموعه اش را بالا ببرد ، نه اینکه طرح های دیگران را ببیند و بخواهد تخریبشان کند . وقتی شما از دیگران تعریف می کنید ، وقتی از دیگران تشکر می کنید ، نشان می دهد که عزت نفس بالایی دارید . وقتی از دیگران تشکر می کنید ، وقتی از دیگران  به جا تعریف می کنید ، نشان می دهد که عزت نفس بالایی دارید .

در بانک هستید و با دوستتان آمدید ، دوستتان می گوید : به ، دم آن کارمند گرم ، چقدر کار من را خوب انجام می دهد .  فرض کنید شما هم بر می گردید و می گویید : آره خب ، من هم اگر این حقوق و این وام ها را می گرفتم اینجوری کار می کردم ، من هم اگر این حقوق را می گرفتم مثل آن مدیر بانک صبح تا عصر را در بانک می بودم ، من هم اگر حقوق این کارمند را می گرفتم ، هر ماه یک وامی می گرفتم و برای خودم این کار و آن کار را می کردم ، کارم را خوب انجام می دادم . به جای اینکه بیاییم تعریف کنیم ، شروع می کنیم به توجیه کردن موضوع . ولی یک نفر دیگر می گوید : آره دمش گرم ، خیلی خوب دارد کار می کند ، ببین چطور مُوس را تکان می دهد ، ببین چطور تایپ می کند ، ایول تایپ دو انگشتی می کند ، من هم از فردا می روم تایپ دو انگشتی یاد بگیریم ، چقدر خط قشنگی دارد ، خوشبحالش ، من هم باید بتوانم خط خود را قشنگ کنم که جذاب باشد . این آدم عزت نفس دارد ، تعریف می کند ، تشکر می کند ، الگو می گیرد برای پرتاب خودش به سمت بالا در حالیکه از دیگران هم تعریف و تشکر می کند .

این ها یک قسمت هایی از موضوعاتی بود که نشان می دهد که آدم چقدر عزت نفس دارد ، دارد یا ندارد .

افرادی که عزت نفس بالایی دارند در گفتارشان هم استقلال دارند و هر موقع بخواهند حرف و خواسته خود را راحت می گویند ، سکوت نمی کنند و خود را صاحب حق می دانند ، اینکه صحبت کنند . در یک جلسه ای نشستیم ، مدیر یک صحبتی را انجام می دهد و بعد سوال می کند کسی مخالف این طرح است و می بینیم که هیچکس دستش را بلند نمی کند و آرام آرام کسی از آخر می خواهد دستش را بلند کند که می بیند بقیه دستشان را بالا نیاورده اند ، او هم سریع دستش را پایین می آورد . حرف دارد ولی حرفش را نمی زند . کاری به بقیه نداریم ، شاید بقیه موافق صحبت مدیر هستند و هیچ صحبتی ندارند ولی فردی که مخالف صحبت مدیر است و می خواهد دستش را بالا ببرد و بعد می بیند که بقیه دستشان را بالا نیاورده اند و دستش را پایین می آورد و حرفش را نمی زند ، این فرد باید روی بحث عزت نفس خود یک مقدار کار کند . ما اینجا می گوییم که عزت نفسش نسبتا پایین است ؛ حرف خودت را نمی زنی ، حرف خود را باید بزنی ولی محترمانه و با تکنیک های صحبت کردن و سخنوری ، که برویم آن ها را یاد بگیریم . اینکه مصلحت بود و فلان بود و .. ، این ها همه توجیه است ، این ها قبول نکردن مسئولیت است ، اگر با طرحی موافق نیستید و می دانید باعث ضرر و زیان دیگران می شود ، باید صحبت خودتان را محترمانه و قاطعانه انجام دهید .

افرادی که عزت نفس دارند همیشه احساس امنیت دارند . اگر آن ها را از یک جا به هر دلیلی جا به جا کردند ، می دانند که بالاخره جایی را برای کار کردن پیدا می کنند . آن ها کاربلد هستند . آن ها کسی را رقیب خودشان نمی دانند که بخواهند محل شرکت و زندگی را برای خود تبدیل به میدان جنگ کنند . یک احساس امنیت و آرامش درونی دارند که در چهره آن ها مشخص است . یک سری مهارت ها را یاد گرفتند ، مهارت های فن بیان و سخنوری را ، می دانند و بلد هستند . توانمندی های خود را بلد هستند و لازم نمی دانند که بخواهند هیاهو و داد و بیداد کنند که حقشان را بگیرند .  نه با پنبه سر می برند و نه داد و بیداد و هیاهو می کنند که بخواهند حقشان را بگیرند . خیلی محترمانه وقت می گیرند و وارد دفتر مدیر می شوند و حرفشان را محترمانه و قاطعانه و با تکنیک های فن بیان و سخنوری که بلد هستند ، بیان می کنند . اگر هم تکنیک های فن بیان و سخنوری را کم اطلاع دارید و کم کار کردید ، حتما در موردش سرچ کنید ، جستجو کنید و این ها را بدست آوردید .

افرادی که عزت نفس بالایی دارند ، همیشه اشتباهات خود را راحت می پذیرند . اگر در یک جلسه ای حتی به عنوان مدیر اشتباه کردند ، صحبتی را اشتباه انجام دادند ، حتما آن را بیان می کنند . اگر صحبتی را کردند و دیگران مخالفت کردند و با دلیل و منطق گفتند که این صحبت قابل قبول نیست و اجرایی نیست ، اشتباه خود را راحت قبول می کند . مدیری که اشتباه خود را راحت قبول می کند ، این را بدانید که وقتی صحبت هم می کند دیگران به خوبی به صحبت هایش گوش می دهند و اجرا می کنند ، چون می دانند این آدم بی خود و بی جهت صحبت نمی کند ، بی خود و بی جهت نظر نمی دهد ، مشورت می گیرد و با دیگران هماهنگ است و برای نظر دیگران ارزش قائل است .

عزت نفس بالا به معنی انسان کامل بودن نیست و اینکه چون کامل نیست خجالت نمی کشد ولی افرادی که عزت نفس دارند سعی می کنند که هر روز بهتر و بهتر شوند . پس عزت نفس به معنی انسان کامل بودن نیست و افرادی که عزت نفس دارند از کامل نبودن خجالت نمی کشند ولی هر روز اقداماتی برای بهتر شدن انجام می دهند . هر روز کارهایی را انجام می دهند که بتوانند خیلی چیزها را خوب کنند . اشتباه هم می کنند با دلیل و منطق قبول می کنند . احساس امنیت دارند چون یک سری مهارت ها را بلد هستند . نمی ترسند از اینکه کارشان را از دست بدهند یا  جا به جا شوند یا کاری پیدا نکنند . استقلال گفتار دارند و به راحتی از دیگران تعریف ، تمجید و تشکر می کنند و از کارها ، صحبت ها و رفتار و نتایج کارهای دیگران الگو برداری می کنند که خودشان را تقویت و قدرتمند کنند . هر روز اقدامات کوچکی را انجام می دهند برای اینکه مسائل و مشکلات را حل کنند و خودشان را بهتر کنند .

به این نکاتی که در مورد بحث عزت نفس و افرادی که عزت نفس دارند  ، گفتیم ، یک مقدار بیشتر فکر کنید ، بررسی کنید و باز هم تحقیقات و جستجوهای خود را در این زمینه بیشتر کنید . با تشکر .

فعالیت ۵

سلام و وقت بخیر ، امیدوارم خوب و سلامت باشید و مطالب را تا به اینجا پیگیری کرده باشید و این را هم بدانید که همه چیز خوب نیست ولی تلاشمان را می گذاریم تا خیلی چیزها را بتوانیم خوب کنیم . امروز می خواهیم کم کم به سمتِ اصلِ بحث برویم و شروع کنیم از نشانه های انسان هایی که عزت نفس ندارند .

یکی از نشانه های این افراد این است که از دیگران زیاد انتقاد می کنند . انتقادکردن بد نیست ؛ انتقادی که اصلاح کند ولی یک سری از افراد هستند که مرتب، پشت سر هم هرکسی را که می بینند یک حرفی را به او می زنند . دلیل انتقاد کردنِ این افراد ، میتواند این باشد که نه خودشان را ارزشمند میبینند و نه دیگران را ! مدیری را درنظر بگیرید که در محل کار نشسته است و ابتدای صبح جلسه می خواهد برگزار کنند و به همه گیر می دهد . ” آیا با این لباس به سر کار می آیند؟” ” این چه لباسی است که شما پوشیدید ؟” ” خانم x چرا موبایل شما سایلنت نیست ! ” حالا موبایل صدایی نمی دهد ؛ میگوید چرا موبایل سایلنت نیست ؛ در صورتی که سایلنت هست !  “آقای x با این وضع ِ مو به جلسه می آیند ؟ آدم باید حرمت بقیه را نگه دارد ” “خانم x شما چرا پاهایتان را روی هم انداختید ؟ مرتب و منظم بنشینید ! اینجا جلسه است به مهمانی نیامده اید ” شروع می کند به همه ایراد گرفتن . شروع می کند که به همه تیرِ خلاصی را بزند . خودش را راحت می کند و بقیه را ناراحت می کند ؛ فقط به این دلیل که برای دیگران ارزشی قائل نیست ! چرا برای دیگران ارزشی قائل نیست ؟ چون برای خودش ارزشی قائل نیست . چون خودش را انسان ارزشمندی نمی داند . شاید قبل از این جلسه با خانم یا بچه اش در خانه یا با مدیر دیگری یا با راننده ای در خیابان یا با شخص دیگری گلاویز شده و دعوا کرده ! ولی نباید در محل شرکت به هرکسی که می بینیم یک سوزنی بزنیم و گیر بدهیم ! خانم به عروسی می رود ؛ کنار اقوام نشسته است ؛ آدم هایی می آیند که آرایششان خیلی بهتر است ؛ خیلی زیباتر لباس پوشیده اند ؛ میگوید تو را به خدا نگاه کن ! مانند روستایی ها لباس پوشیدند ! آن را نگاه کن ؛ رفته است لنز خریده و به چشمهایش زده است . این اصلا معلوم نیست لباس را از چه کسی قرض گرفته و به اینجا آمده است و دارد کیف می کند . شروع می کند به همه گیردادن . یعنی هرچیزی که پیدا می کند؛ شروع می کند به گیر دادن . مهمانی می رود ماشین های همه را چک می کند ؛ آقای مدیر ، آقای بیزینس man ، خیالش راحت می شود که ماشینش از همه ، مدلش بالاتر است . تویوتا ، لندکروز یا بنزی دارد که از بقیه ی ماشین ها مدلش بالاتر است و خیلی راحت وارد جلسه، مهمانی یا عروسی می شود و وای از آن لحظه ای که بفهمد یک نفر ماشینی دارد که مدلی بالاتر از ماشین او است . شروع می کند ؛ وای معلوم نیست پدرسوخته ها پولش را از کجا آورده اند ! اینها همه شان دزدند و معلوم نیست با کدام قاچاقچی هایی دوست شدند که این کارها را دارند می کنند . و شروع به تیراندازی به سمتِ آدم ها می کنند . این گونه آدم ها عزت نفس پایینی دارند ؛ و امیدوارم اطراف شما نباشند . انتقاد کردن خوب است .

خوب است که انتقاد و اصلاح کنیم ولی اینکه به هرچیزی ، به زمین و زمان بخواهیم گیر بدهیم ، فحش بدهیم ، تهمت بزنیم ، نه !!! این نشانه ی آدم هایی است که عزت نفس پایینی دارند . مراقب باشید .

یکی دیگر از نشانه های آدم هایی که عزت نفس پایینی دارند ؛ همه ی رفتارهای دیگران را بد برداشت می کنند . بعضی را نه ! همه را بد برداشت می کنند . زنگ میزند به دوستش ، و دوستش جواب نمی دهد . ” ای بابا ! این هم که انقدر برای من کلاس می گذارد که حالا نمی خواهد جواب ما را بدهد . مدیر شده است فکر کرده چه کسی است ؛ یادش رفته است ما دیروز با او دوست بوده ایم” و هر اتفاقی که می افتد ؛ هر صبری که قرار است داشته باشد را تبدیل به برداشت بدی از نظر دیگران می کند و شروع به قضاوت می کند . صحبت کردن در مورد یک رفتار زشت ، خوب است که به دیگران بگوییم که این رفتارت زشت است و اصلاح نکنیم ؛ ولی اینکه بخواهیم مداوم پشت سر همه رفتارهایشان را بد برداشت کنیم ؛ قضاوت کنیم ؛ این نشان از عدمِ عزت نفس ما است ؛ چرا این احساس را دارد ؟ چرا چنین حرفی را می زند ؟ چون خودش را پایین می بیند ؛ برای خودش ارزش قائل نیست ؛ اگر برای خودش ارزش قائل باشد هیچ وقت نمیگوید که : او برای خودش مدیری شده و جواب من را نمی دهد؛ نه ! می گوید حتما کار دارد و سرش شلوغ است و دیروز دیدم که پروژه ی سنگینی داشت و یا حتما پشت فرمان است و دارد رانندگی می کند یا مغازه است ، یا کنار خیابان است یا دارد با بچه بازی می کند ؛ برای خودش این فکرها را می کند . نه اینکه بد برداشت کند ! حتما یک کاری دارد که جواب نمی دهد . رفتارهای دیگران را افرادی که عزت نفس پایینی را دارند ؛ بسیار بد برداشت می کنند .

افرادی که عزت نفس پایینی دارند ؛ معمولا در بسیاری از لحظات و موقعیت ها ، به تایید دیگران نیاز دارند . حالا این نیاز، دوست داشتن است یا واقعا نیاز است ؟ فرقی ندارد ، نیاز دارد ! گاهی فردی آنقدر تکبر دارد که دوست دارد دیگران تاییدش کنند . فردی لباسی را می خرد ، وارد شرکت می شود با استرس به همه نگاه می کند ، آرام و بی سروصدا راه می رود و دکمه ی آسانسور را میزند و آهسته کلید را درون قفل می اندازد و وارد می شود که کسی نباشد و می ترسد از اینکه لباسش مورد تایید همکارانش نباشد . در شرکت نباشد ؛ از آبدارچی شرکت و راننده و حراست شرکت گرفته است تا مدیر شرکت ! دوست دارد نظر همه را جلب کند و همه اش با آن لباس ، آن روز و آن چند روز یا آن هفته و ماه با ترس و لرز قدم برمیدارد و شاید هم لباس را کنار بگذارد و برود لباس دیگری بخرد . همه اش نیاز به این دارد که تاید مثبتِ دیگران را بگیرد . و حاضر نیست از لباسی که خودش انتخاب کرده است و خودش خریده است ؛ بخواهد لذت ببرد ؛ کیف کند ! از چه چیزی لذت می برد ؟ از نظر ِ دیگران ! از آن تایید دیگران لذت می برد . نه از خودِ لباس ! و در لحظه ی اکنون این آدم ها معمولا زندگی نمی کنند . مدیری را در جلسه میبینید که همه نشستند و دارد نظراتش را ارائه میدهد و آقای مهندس x سرش را تکان نمی دهد یا تایید نمیکند ؛ می گوید : مهندس جان چیزی بگو ! بد نیست یک چیزی بگویی . دوست دارد تایید بشنود . مهندس جان یک چیزی بگو ! یک سری تکان بده ! یک حرفی بزن .

یک سری افراد از روی تکبر و غرور نیاز دارند تایید شوند که باز بالا و بالاتر باشند در خیالِ خودشان ! و یک سری از ترس و استرس . هردو گروه عزت نفس پایینی دارند و دارند لحظات بدی را در زندگیشان سپری می کنند.

نشانه ی چهارم آدم هایی که عزت نفس پایینی را دارند این است که مرتب خودشان را با دیگران مقایسه می کنند . وارد یک مجلس مهمانی میشوند ؛ وارد یک مکان پرجمعیت میشوند ؛ ماشینش را گوشه ای پارک می کند که نه خیلی در دید باشد و نه خیلی پنهان باشد . شروع می کند به نگاه کردن آدم ها که فلانی با پراید آمد ، شخص دیگری با آژانس آمد ، بعدی با اسنپ آمد ؛ این هم که پیاده آمد ! خب … خدارا شکر ماشین ما از بقیه بهتر است . خداراشکر حداقل در این مورد میتوانیم افتخار کنیم و حس خوبی داشته باشیم . وارد مهمانی می شود ؛ خانم لباس همه را چک می کند . ” این که قرض گرفته ؛ این که کرایه کرده است ؛ این که از مادرش است ؛ این از دخترخاله اش است ، این از خواهرش است و قبلا دیدم ؛ بعد می بیند که یک لباس عربی فوق العاده زیبایی یک نفری پوشیده است و می بیند و با خودش می گوید احتمالا این را هم حتما کرایه کرده و خیالش راحت می شود و وای از آن روزی که یک لباس خوبی ببینند که نه لباس پژمرده ای ، نه کرایه ای ، نه قرضی است و نه از شخص دیگری است ؛ آن لحظه دیگر آرام و قرار ندارد . یا منفجر می شوند و جلسه را ترک می کنند یا می نشینند و مرتب شروع می کنند بد و بیراه گفتن و نابود کردن طرف مقابل ، چون خودشان را پایین می بینند ؛ چون برای خودشان ارزش قائل نیستند و به طبع آن دیگران هم برایشان ارزش قائل نمی شوند .

و جالب است مقایسه کردن این آدم ها ، یک مرحله که بالاتر برویم ؛ مرحله ی پنجم ، خصوصیات آدم هایی که عزت نفس پایین دارند ؛ در این مرحله هم مقایسه کردن است؛ اما با آدم هایی که خیلی رابطه ی نزدیکی دارند هم خودشان را مقایسه می کنند . با بچه اش خودش را مقایسه می کند ، زمان ما هم اگر همچنین چیزی بود ؛ ما هم اینگونه می شدیم ، پدران ما هم اگر این امکانات را در اختیار ما قرار می دادند ؛ مثل این بچه می شدیم ! یا با مهندسی که دوستش است یا با همکارش ، همسرش ، خواهر و برادرش ! یعنی این مقایسه کردن ، این رقابت ِ را به نزدیکان خودش میکشد که خیلی می تواند عجیب باشد و یک مرحله ی خیلی بدی از عدم عزت نفس است که این افراد دارند که چقدر فرد ، خودش را از بچه ی خودش کوچک تر ، کم ارزش و بی ارزش تر می داند .

ششمین خصوصیت آدم هایی که عزت نفس پایینی دارند ؛ این است طلب کار اند . همیشه طلب کار هستند . حالا یک سری افراد از شرکت طلب مادی یا معنوی دارند ولی این ها همیشه ، هرجا ، با هرکسی ، با هر موقعیتی طلب کار هستند . در خانه اخبار گوش میدهد از مملکت، از مسئول، از آن شخص دیگر طلب کار است . در شرکت از مدیرش طلب کار است بدون اینکه مسئولیت کاری اش را خوب انجام بدهد . در خانه می نشیند از بچه ها طلب کار است . در اتوبوس می نشیند از آقای راننده طلب کار است بدون اینکه خودش را به جای راننده بگذارد . آدم هایی که همیشه طلب کارند ؛ آدم هایی هستند که همیشه عزت نفس بدی را دارند تجربه می کنند و زندگی بدی را دارن تجربه می کنند و به روی خودشان نمی آورند و از آن کیسه ، از آن مخزن بنزین بود که قبلا صحبت کردیم ؛ دارند همینطور با سرعت بالا و مقدار زیاد خرج می کنند و ادامه ی زندگیشان خیلی بد می شود چون دیگر باکشان خالی است .

هفتمین خصوصیت آدم هایی که عزت نفس پایینی را دارند این است که اعتماد به نفسان هم پایین است . یک جا دارد صحبت می کند تپق میزند ، ارائه ی خودش را دیگر انجام نمیدهد ، تمام نمیکند ! عذرخواهی میکند و از جلسه بیرون می رود و مینشیند و دقیقا همان تپق زدن ؛ همان که کلمه ای را که اشتباه بیان می کند یا یک جمله را خوب بیان نمی کند ؛ یک شعر را بد بیان می کند ؛ جملات را پس و پیش می کند ؛ کلا اعتماد بنفسش نابود می شود و کلا می خواهد صحنه را ترک کند و حتی اگر بایستد و ادامه دهد با سختی زیاد و حرف های بعدی اش هم کلا یادش می رود . یک اشتباه در کارش پیش بیاید ؛ یک نفر انتقادی به او بکند ؛ سریع به او برمی خورد و کلا شیرازه ی کارش از هم می پاشد . یک صدایی وسط سکوت کاری اش بیاید ؛ کلا کارش از بین می رود . این افراد که عزت نفس پایینی دارند ؛ اعتماد بنفس پایینی را دارند تجربه می کنند . اعتماد بنفسشان هم پایین است . البته اعتماد بنفس و عزت نفس خیلی با هم در ارتباط اند . شما اگر یک دایره ی بسیار بزرگ ، بزرگ ترین دایره ای که در ذهنتان هست را بکشید ؛ شاید از این کهکشان راه شیری به کهکشان دیگری برود . عزت نفس به صورت نقطه ای در این دایره است . یک نقطه اینجا ، یک نقطه آنجا ! کسی که عزت نفس دارد ، عزت نفس دارد . اما کسی که اعتماد بنفس دارد باید ببینیم در چه اعتماد بنفس دارد . در کدام نقطه ؟ در سواری ؟ در کوه نوردی ؟ در سخنرانی ؟ در شنا کردن ؟ کجا اعتماد بنفس دارد ؟ من شاید خوب جلوی جمع صحبت کنم ولی نمی توانم اسکی بازی کنم . من اعتماد ندارم یک نفر به من اسکی بدهد و من بروم در برف . این کار را نمی کنم . وحشت می کنم . این دلیل بر عدم اعتماد بنفس من نیست . من اعتماد بنفس دارم در سخنرانی ؛ ولی در اسکی سواری ندارم . در رانندگی با کامیون –تریلر ندارم . وحشت می کنم اصلا فرمان تریلر رامی گیرم . من در رانندگی با تریلر اعتماد بنفس ندارم ولی در جای دیگر ، در نقطه ی دیگر دارم . اعتماد بنفس میوه ی درخت عزت نفس است ؛ یعنی عزت نفس آن درخت تنومند ، آن ریشه ی تنومندی است که برگ ها و میوه هایش اعتماد بنفس و موضوعات دیگر میشود . این را باید توجه داشته باشیم . بابت همین است که می گویم مادر تمام مهارت ها است ، فرا مهارت است و کار راحتی هم نیست که بخواهید در این وادی قدم بگذارید . چرا ؟ چون باید خودتان را تیغ بزنید ؛ جراحی بکنید . ولی اگر تیغ زدید و جراحی کردید مطمئن باشید خیلی با شتاب بالایی بقیه ی عمرتان را طی می کنید و باعث اتفاقات بزرگی در زندگیتان میشوید . سختی را می کشید ؛ تحمل می کنید ؛ مانند کوه نوردها است ؛ آن هایی که دماوند یا کوه های دیگر را فتح کردند؛ می دانند که خیلی با سختی در لحظات قبل از رسیدن به قله حتی می خواهند منصرف شوند اما هم گروهی هایشان آن ها را به سمت بالا می کشند ولی وقتی که به قله رسیدند آنچنان انرژی بدست می آورند که دیگر یادشان می رود چه سختی کشیدند . آن سختی لازم است باید بکشی چون به یک نقطه ای می رسی که می گویی خدا را شکر این سختی ها را کشیدم بعد ا این می توانم یک منطقه ی وسیعی را ببینم ؛ می توانم اتفاقات بزرگی را رقم بزنم . اعتماد بنفس ، میوه ی درخت عزت نفس است .

سلام ، وقت شما بخیر . امیدوارم که همه خوب باشید . ممنون از توجهی که روی مطالب دارید و پیگیری هایی که انجام می دهید و مخصوصا که آن کتاب را دریافت کردید (حالا یا در گروه فرستادیم یا دانلود کردید) مطاله اش کردید . بسیار عالی ! بحث افکار محدود کننده : اینکه من لایق نیستم ! من سزاوار نیستم ! حق من نیست . یا اینکه اگر اتفاقی افتاد حق من بود . اینها میشود افکار محدود کننده که در موردش اینجا هم صحبت کردیم . چرا حق شما نیست ؟ چرا شما سزاوار نیستید ؟ چرا لایق نیستید ؟ اگر نبودید قطعا انسان آفریده نمیشدید . حرف من در حقیقت این است . افکار محدودکننده یعنی اینکه : من نمی توانم این کار را مثل بقیه انجام بدهم . حتی اگر چندبار شکست خورده باشم . این یک فکر محدود کننده است . حالا یک مثالی زده می شود ولی خب حالا خیلی موافق آن مثال نیستم باید مثال بهتری بزنم که ادیسون بعد از ۱۰۰۰بار آزمایش توانست آن لامپ را اختراع کند ؛ خب ۱۰۰۰ بار هم خیلی زیاد است ؛ هرکسی تحملش را ندارد ولی میدانست که قرار است اتفاقات خوبی بیافتد . می دانست که لایق این کار هست که به مردم خدمت کند . بحث افکار محدود کننده این است . دیگه این افکار را کنار بگذاریم و برعکسش را پیدا کنیم . من سزاوار این هستم که سوار بهترین مدل ماشین دوست داشتنی خودم …. بشوم . من لایق و سزاوار هستم ! چرا نیستم ؟ چرا خودتان را سزاوار و لایق نباید بدانید ؟ این افکار محدود کننده را کنار بگذاریم . اینکه همه دارند به من می گویند این اتفاق نمی افتد . نه ! چه کسی گفته ؟ مگر همه شما را خلق کردند ؟ نه! شما را خداوند خلق کرده است . نه این کار من نیست ! چرا کار شما نیست؟ ۱۰ نفر قبل از شما انجام دادند ؛ انسان بودند و شما هم انسان هستی ، تلاشتان را بکنید ، محدودیتی هم نداشته باشید ، می توانید . تلاشتان را بکنید ؛ علاقه هم داشته باشید ، به دستش می آورید . این افکار محدود کننده است . اینکه نه مدیریت برای یک سری افراد خاص است ! پول برای آدم های خاص است . این مدل از تویوتا مربوط به یک سری آدم های خاص است . نخیر ! شما هم خاص هستید . این افکار محدود کننده این ها هستند . این ها هستند که به مرور باید کنار گذاشته شوند و برعکسش را در این کتاب (جملات تاکیدی معجزه گر) وقتی برعکسش را استفاده کنیم ؛ وقتی خودمان را سزاوار و لایق بدانیم آرام آرام این گفته های ما ، این نوشته ها ، تبدیل به باور می شود . همان طور که آن محدود کننده ها تبدیل به باور شدند ؛ بخاطر گفته های خودمان ، گذشته مان و اطرافیانمان . با تمرینات این کتاب هم قطعا آن چیزی که می خواهید در ذهن شما تبدیل به باور می شود .

سلام وقت بخیر . ممنون از سوالتان ! دلیل اینکه عزت نفسمان پایین می آید ؛ دلیل اینکه به دنبالش اعتماد بنفسمان هم می تواند پایین بیاید ؛ این است که برای توانمندی هایمان ارزشی قائل نیستیم . توانمندی هایمان را نمیبینیم . داشته هایمان را نمی بینیم . شنیده اید که حتما که شکر گزاری کنید ؛ سپاس گزاری کنید ؛ واقعیت داستان سپاس گزاری چه است ؟ یعنی اگر سپاس گزاری کنیم از آسمان پول می آید؟ اتفاقات خوب می افتد ؟ نه اینگونه نیست ! این باعث می شود که ما به آن داشته های خودمان بیشتر ایمان داشته باشیم و ارزش قائل بشویم .

اینکه برای توانمندی ها ، برای قابلیت ها ، برای داشته های خودم ارزش قائل هستم . برای این بدنی که دارد کار می کند ؛ برای این دست ها ؛ برای این پاها ؛ این سر ، این بدنی که دارد منظم و مرتب و اتوماتیک فعالیت می کند و خون جریان پیدا می کند و من نفس می کشم و حرکت می کنم ؛ بابت اینها عمیق نشدم که بخواهم تشکر کنم از جهان ، از خداوند ! این توانمندی هایم را نادیده گرفتم و روی نداشته های خودم دارم تمرکز می کنم حتی اگر روی داشته هایی که دارم تمرکز کنم به مرور باعث افزایش عزت نفس و می تواند اعتماد بنفسم بیشتر شود . مواقعی بحثی درباره ی اعتماد نفس هست که من تکنیک های ارتباطی را بلد نیستم ؛ من تکنیک های فن بیان و سخنوری را بلد نیستم ، این هم در بحث عزت نفس و اعتماد بنفس خیلی موثر است . حتما تکنیک های فن بیان و سخنوری را آموزش ببینیم و آن ها را به مرور اجرا کنیم . می فهمیم که خودمان چقدر توانمندی داریم . وقتی توانمندی هایمان رشد می کند ، قابلیت هایمان رشد می کند به مرور عزت نفس و اعتماد بنفسمان بیشتر می شود . یعنی یک حرکت رفت و برگشت دارد ، می توانیم تکنیک هایی را یاد بگیریم ؛ مهارت هایی را یاد بگیریم که عزت نفسمان بهتر شود ؛ اعتماد بنفسمان بیشتر شود ؛ وقتی اعتماد بنفس و عزت نفسمان بیشتر شد ؛ کارهای بیشتری انجام می دهیم ؛ حلقه همینطور تکرار می شود و توانمندی ها و حس و حالمان بزرگ و بزرگتر می شود.

سلام وقت شما بخیر ، امیدوارم که خوب باشید . بله حتما بیشتر در ادامه توضیح میدهیم ؛ اما ببینید ؛ من گفتم که یک دایره ی خیلی بزرگی را در ذهنتان تجسم کنید ؛ بزرگ ترین دایره ای که میشناسید را بکشید . حتی دایره ای که من خودم میکشم از جو زمین فراتر می رود و یک مقدار وارد کهکشان دیگری می شود . یک سری نقطه در آن دایره هست که آن دایره ها اعتماد بنفس هستند و آن دایره ی بزرگ عزت نفس می شود .  مثلا من در صحبت کردن در جمع اعتماد بنفس دارم . در خیلی از جمع ها می توانم صحبت کنم . تیک میزنم که اعتماد بنفس دارم . اما اگر من را پشت فرمان تریلر ببرند , همین که فرمان را دستم بگیرم ؛ به من بگویند رانندگی کن ؛ اصلا ماشین روشن نشده فرمان را گرفتم در دستم، دارم میلرزم . وحشت می کنم و کنار می گذارم . من اعتماد بنفس در رانندگی با تریلر ندارم . واقعا هم ندارم . یا به من اسکی بدهند و بگویند برو در ایستگاه ۷ توچال و این فاصله را اسکی بازی کن ! من وحشت میکنم و اسکی ها را رها می کنم و می روم . یعنی واقعا این اتفاق می افتد چون من نمیتوانم در آن ایستگاه ، اسکی بازی کنم . البته من تا بحال اسکی بازی هم نکردم . من در صحبت کردن اعتماد بنفس دارم ، در نوشتن اعتماد بنفس دارم ؛ اگر به من بگویند یک کتاب بنویس ؛ من کمتر از یک ماه آن کتاب را چاپ شده به آنها تحویل می دهم . ولی با تریلر و اسکی نمی توانم . من در کتاب و صحبت کردن اعتماد بنفس دارم ؛ در تریلر سواری و اسکی بازی اعتماد بنفس ندارم . اعتماد بنفس نقطه ای است . من کجا یک کاری را خوب انجام می دهم ؟ این اعتماد بنفس می شود . من در شنا کردن اعتماد بنفس دارم ، در کوه نوردی دارم ، در پیاده روی دارم ، در دومیدانی دارم ، در طناب زدن دارم و در نوشتن و صحبت و… ولی یک سری جاهای دیگر نمیتوانم آن کارها را انجام دهم . وقتی پشت تریلر می نشینم وحشت می کنم ؛ کسی به من نمیگوید که تو اصلا اعتماد بنفس نداری ! نه . من نمی توانم در این نقطه اعتماد بنفس ندارم . یک جای دیگر خوب دارم کار انجام میدهم . یک مقدار فراتر برویم . دومین قسمت ! درسته من در تریلر اعتماد بنفس ندارم ؛ در اسکی اعتماد بنفس ندارم ولی در درون خودم یک باور قدرتمند هست که از همان عزت نفس دارد نشات می گیرد که با تمرین ، تکرار ، آموزش می توانم یک روزی اسکی سوار خوبی بشوم ، یک روزی لازم شود سوار تریلر هم بشوم . یعنی یک انرژی در درون من هست که من را پرتاب می کند که کاری لازم هست و بلد نیستم هم بروم آموزش ببینم و یاد بگیرم و انجامش دهم . باز هم آن عزت نفس دارد اینجا نقش بازی می کند . از درون من ، من را دارد به سمت جلو پرتاب می کند . مثل صحبت کردن ، مثل شنا کردن در من در تریلرسواری و اسکی بازی اعتماد بنفس ایجاد بشود ولی باز هم من در منطقه ی عزت نفس دارم حرکت می کنم . عزت نفس آن ارزش درونی است که برای خودم ، توانمندی هایم ، انسان بودنم قائل هستم . وقتی من خودم ارزش قائل هستم . وقتی برای توانمندی و توانایی خودم ارزش قائل هستم با اینکه اسکی بلد نیستم ، با اینکه تریلر سوار نشدم اگر لازم باشد می روم و آموزش میبینم ، کار می کنم و این اتفاق را روزی رقم میزنم که گواهی تریلر بگیرم و اسکی بازی بکنم . حالا در همین حد گفتم برایتان توضیح بدهم اگر سوال و نکته ای بود من در خدمتتان هستم .

سلام وقت بخیر ، امیدوارم که خوب باشید. بحث اینکه چطور عزت نفسمان را بیشتر بکنیم ؟ حتما در ادامه ی آموزش ها بیان می کنیم و قطعا وقتی که آدم ها با ترس هایشان مواجه می شوند و آنها را مدیریت می کنند ، برخورد می کنند و با آن ترس ها رفتار می کنند ؛ هم اعتماد بنفسشان بیشتر می شود و هم عزت نفسشان به مراتب بیشتر می شود . ارزش و قدرت ، توانمندی و قابلیت هایشان را بیشتر درک می کنند و باور می کنند و این مقابله با ترس ها فوق العاده چیزِ مهمی است . 

فعالیت ۶

سلام و احترام خدمت دوستان گرامی . امیدوارم که خوب باشید و پیگیر مطالب باشید و امیدوارم که تا الان توانسته باشید اطلاعات خوبی دریافت کرده باشید ، تحلیل و بررسی کرده باشید و به سمت جلو رفته باشید .

در مورد تعریف عزت نفس صحبت کردیم . عزت نفس چه بود ؟ عزت نفس همان احساس ارزشمندی بود که حق طبیعی ما است . من حق دارم برای زندگی خود تلاش کنم و موفق باشم و خواسته های خود را بدست آورم و از بهره و دست رنج تلاش های خود ، استفاده کنم ؛ این معنای عزت نفس است.

حق دارم که با تلاش ، بتوانم میوه های موفقیت را بدست آورم و مانند بقیه موفق باشم . شاد بودن حق من است . من مانند دیگران لایق و سزاوار یک زندگی خوب هستم .  من برای خودم و برای دیگران ارزش قائل هستم ؛ این با غرور و خودپسندی و تکبر متفاوت است . در غرور و خودپسندی و تکبر یک طرفه است و من فقط خودم را می بینم اما در بحث عزت نفس برای خودم ارزش قائل هستم ، برای انسان های مقابل ارزش قائل هستم و حتی برای حیوانات و نباتات نیز ارزش قائل هستم . گُلی را بی خود و بی جهت له نمی کنم ، حیوانی را اذیت نمی کنم ، بتوانم به حیوانات آب و غذا می دهم ، به گل ها غذا می دهم و برای همه چیزهایی که اطراف من هستند و ذات آن ها از خداوند گرفته شده و خراب شده حتی سنگ و خاکی که روی آن ها راه می روم ، برایشان ارزش قائل هستم .

اما در ادامه بحثمان ، در مورد خصوصیات افرادی که عزت نفس ندارند ، ۷ نکته را گفتیم .

یکی دیگر از خصوصیات این افراد ، هشتمین خصوصیتشان ، این است که از اشتباهات دیگران کوه می سازند ، در خانه بچه شما ناگهان یک آشغالی را در خانه می ریزد و حواسش نیست دارد رد می شود و از دستش می ریزد ، همسرتان : « وای این هم که مدام دارد خانه را کثیف می کند » ، حالا یک مقدار آن جا آشغال ریخته است ، یک کار کوچک را تبدیل به کوه می کنیم و کل شخصیت طرف مقابل را زیر سوال می بریم .

در شرکت ، گاهی حسابدار شرکت ، حساب ها بالا و پایین می شود ، یک اشتباهاتی در محاسبات رخ می دهد ، اگر با حسابداری آشنا باشید یا در این کار باشید یا ارتباط داشته باشید می بینید که گاهی حساب و کتاب ها به هم می ریزد و یک مقدار بالا و پایین می شود و یک حسابدار فقط نباید این کار را کند ، یک نفر دیگر هم باید بیاید و حسابرسی کند تا بتواند حساب ها خوب دربیاید . یک بار حساب ها بالا و پایین می شود ، آدم هایی که عزت نفس پایینی دارند شروع می کنند به آن حسابدار می گویند این هم دزد از آب در آمد ، این هم مانند بقیه دزد شده و خیلی راحت با یک مسئله کوچک حتی اشتباه هم نه ، با یک مسئله کوچک دیگران را تخریب می کنند . ولی آدم هایی که عزت نفس بالایی دارند بررسی و فکر می کنند و می گویند حتما یک مشکلی پیش آمده است و باید بیاییم بیشتر بررسی کنیم .

حتما یک مسئله ای پیش آمده و باید بیاییم بررسی کنیم ، این نحوه گفتگو و صحبت و دیالوگ و فن بیان آدم هایی است که عزت نفس بالایی دارند . در سوالات شما این بود که چگونه عزت نفس خود را بالا ببرم ؟

سعی کنید خصوصیات افرادی که عزت نفس پایینی دارند که داریم بیان کنیم ، برعکسش را اجرا کنید ؛ همین راهکاری می شود برای افزایش عزت نفستان .

 از اشتباهات دیگران ، از کاه ، کوه نسازید .

خصوصیت نهم افرادی که عزت نفس ندارند این است که در قدرت هم  تفریط می کنند . اگر یک مدیری را سراغ داشته باشید که عزت نفس پایینی دارد ، خیلی راحت اعمال خشونت می کند ، یک لحظه آرام است و یک لحظه عصبانی شده و اعمال خشونت می کند و خیلی راحت همه را با هم می سوزاند.

افرادی که عزت نفس پایینی دارند و یک قدرتی هم در دست دارند ، مانند این که یک تیغ را به دست یک آدم مست داده باشید ، این یک تمثیلی است که آن آدم مست با آن تیغ چه کاری می تواند بکند ؛ آدمی که قدر و ارزش خودش و بقیه را نمی داند ، فکر کنید که یک قدرتی را بدست آورد و متأسفانه از این مدیر ها در اطراف ما کم نیستند . اگر هر جا اشتباه شد خیلی راحت خودشان را کنار می کشند و به شرایط ، کشور ، مملکت ، حکومت ، دولت ، مدیر واحد دیگر ربط می دهند و خودشان مسئولیت را قبول نمی کنند و آن جایی خیلی شاد و پر انرژی هستند که قدرت در دستشان است و می توانند بکوبند و نابود کنند . حالا اگر شما مدیری هستید که با مدیرها در ارتباط هستید ،  ببینید که چطور می توانید عزت نفستان را افزایش دهید . وقتی قدرت دستتان می آید ، آن قدرت یک ابزاری برای خدمت است نه یک  ابزاری برای اعمال خشونت .

آدم هایی که عزت نفس پایینی دارند یک خصوصیت دیگر هم دارند که بیش از حد خودشان را در برابر دیگران مقصر می دانند .

آخ آخ ، ببخشید ، عذر میخواهم . یک نفر دارد از کنار خیابان رد می شود ، او هم دارد از طرف دیگر رد می شود ، طرف مقابل پایش به یک درختی می خورد و می افتد ؛  آخ آخ ببخشید عذر میخواهم .

در ماشین کنار راننده نشسته ، راننده یک دفعه دنده عقب می آید و یک لحظه به جدول خورد ، آخ آخ ببخشید چه شد و همیشه خودشان را مقصر می دانند ، مقصر منظور اینکه احساس گناه می کنند ، بخاطر وجود آن ها یک اتفاقی افتاد و همیشه در کلام و فن بیان آن ها ، ببخشید ، آخ ببخشید و عذر میخواهم هست .

۲ تا حالت دارد ؛ یا این آدم ها خودشان را خیلی خیلی مقصر می دانند یا برعکس ، دیگران را خیلی خیلی مقصر می دانند که قبلا در مورد آن صحبت کردیم . هر دو آدم هایی هستند که عزت نفس پایینی دارند . افرادی که همیشه دیگران یا همیشه خودشان را مقصر می دانند . اینکه راننده به جدول زد ، اینکه پای فلانی به درخت خورد ، تقصیر من نبود بلکه تقصیر خودش بوده که توجه نکرده است .

نمی آید این ها را از هم تمیز کند و در خیلی از موضوعات ببخشید ، آخ ببخشید و من از این آدم ها دیده ام که علی رغم اینکه تحصیلات و تجربیات بالایی دارند ولی همین عزت نفس پایین باعث ایجاد اعتماد به نفس پایین می شود و باعث می شود که نتوانند خوب پیشرفت کنند .

خودتان را مقصر ندانید ، خیلی از افرادی که اطرافتان هستند بخاطر افکارشان ، اعمالشان ، رفتارشان و گفتارشان مقصر می شوند و کارهای اشتباه را انجام می دهند .

تقصیر شما نیست فقط شما می توانید آن ها را راهنمایی کنید . بابت همین می گویم حتما و حتما در راه عزت نفس و اعتماد به نفس ، فن بیان و سخنوری خودتان ، مهارت کلامی خودتان را افزایش دهید و این ابزار قدرتمند فن بیان و سخنوری ، خیلی می تواند به عزت نفس و اعتماد به نفس شما کمک کند .   

در مورد خصوصیت چهاردهم این افراد که البته تیتر وار گفتم ، بحث اضطراب اجتماعی ، می خواهم یک مقدار از مثال های اضطراب اجتماعی را بگویم و حتما خودتان نیز به عنوان تمرین روی آن بررسی کنید .

یکی از موضوعات بحث اضطراب اجتماعی این است که همیشه خودشان را در جمع تنها می بینند ؛  اینکه احساس می کند اصلا حرفی برای گفتن ندارد و می ترسد از اینکه افراد بدانند کجا زندگی میکند و احساس می کند که حتما باید یک چیز بزرگ داشته باشد وقتی وارد یک جمع شده و یا اینکه یک چیز بزرگ باید داشته باشد که بخواهد وارد یک جمع شود و احساس می کند که حتما باید یک رفتاری داشته باشد که مورد توجه قرار بگیرد .

خیلی از افراد ، خانم ها یا آقایانی که متأسفانه می بینیم که لباس های خیلی خاص و خارج از شرع و عرف  ، بیشتر می پوشند یا مدل موهای خیلی خاصی را می زنند که مورد توجه قرار می گیرد و افراد و بچه ها نگاه می کنند ، همه این ها اگر نگوییم ، بیشتر این ها دارند عزت نفس پایینی را تجربه می کنند چون می خواهند نگاه بقیه را به سمت خودشان جلب کنند . یک زمانی فکر می کردم که این ها اعتماد به نفس ندارند ، بعضی از آقایان ریش های عجیب و غریب می گذارند ، لباس های عجیب و غریب می پوشند ، مدل موهای عجیب و غریب می گذارند ، حتی موی بعضی از آقایان از خانم ها بلند تر است و عجیب و غریب ، می بافند و حالا بعضی از خانم ها  از طرف دیگر ؛ ببینید همه این ها نشان از یک اضطراب اجتماعی است که اجتماع من را باید قبول کند ، حالا یا از بچگی در درونش بوده یا در یک کار این اتفاق برایش افتاده است ، به او محل نمی گذاشتند ؛ به جای اینکه بیاید مهارت هایش را افزایش دهد هر مهارتی را مثلا مهارت فن بیان و سخنوری  ، می خواهد با چهره و لباس و یک سری موضوعات دیگر جلب توجه کند و احساس می کنند که حتما باید خاص باشند که جامعه آن ها را قبول کند . نه ، حتی اگر آدم معمولی هم باشیم ، خوب رفتار کنیم ، جامعه هم می تواند ما را قبول کند .

در ادامه این مطلب هم یک سری از خصوصیات تیتروار افرادی که عزت نفس پایینی دارند را مجددا جمع بندی می کنم و کلیت آن را می گویم .

این ها آدم هایی هستند که :

  1.  اصرار بسیار زیادی بر روی مواضع خود دارند ،؛ حرف ، حرف خودشان است ، حاضر نیستند اشتباهشان را قبول کنند .
  2.  انتظار بسیار زیادی از دیگران دارند .
  3. انتقاد بسیار زیاد از دیگران دارند . به بسیار زیاد توجه داشته باشید .
  4. بسیار بدبین هستند و هر چیزی را بد برداشت می کنند حتی رفتار های خودشان را .
  5. خودشان و وضعیتشان را دائما با دیگران مقایسه می کنند ، به جای اینکه تمرکز کنند روی آن رسالت و مأموریت و کاری که در زندگی بر عهده آن ها است ، فقط خودشان را مقایسه میکنند ؛ فلانی آن ماشین را خرید ، فلانی آن خانه را خرید ، فلانی آن کار را کرد .
  6. قسمتی از افرادی که عزت نفس پایین دارند همیشه خودشان را مقصر می دانند .
  7.  افراط و تفریط در قدرت و وقتی قدرتی را به دست می آورند فقط می خواهند بزنند بکوبند و جلو بروند و با نابود کردن و حذف افراد است که حس خوب پیدا می کنند .
  8. عدم تغییر باور ؛ باورهایشان را به راحتی تغییر نمی دهند حتی اگر یک چیز اشتباه را بدانند که اشتباه است ، حتی اگر دیگران به او بگویند حتی اگر آموزش ببیند ، به راحتی در ذهن و قلبش رسوخ نمی کند که این کار اشتباه است . روی باورهای اشتباه خودشان تکیه دارند .
  9.  همیشه از دیگران طلبکار هستند و احساس می کنند دیگران به آن ها بدهکار هستند و باید طلبشان را بدهند ، از دولت ، حکومت ، همکار ، مغازه دار ، همسایه بغلی .
  10. همیشه به دنبال تأیید دیگران هستند .
  11. در بحث ارتباطات خجالت می کشند حرف خودشان را بزنند .
  12. عدم توجه به مسئولیت پذیری ؛ این آدم ها مسئولیت پذیر نیستند .
  13. عدم تحمل رشد دیگران ؛ حاضر نیستند رشد و پیشرفت دیگران را هم تحمل کنند .
  14. یک خصوصیت بد دیگری که این افراد دارند موضوعی به نام اضطراب اجتماعی است ؛ یک اضطراب اجتماعی فوق العاده بالایی را دارند تحمل می کنند .

ببینید فردی که عزت نفس پایینی دارد همه این خصوصیات را با هم ندارد ، می تواند بعضی از این ها را داشته باشد ، می تواند چند تا از این خصوصیات  را داشته باشد ، می تواند یک خصوصیت را داشته باشد و همان دارد نابودش می کند ؛ همیشه خودش را مقصر می داند یا اینکه همیشه دارد خودش را مقایسه می کند ، همین باعث نابودی عزت نفس او می شود . همه این خصوصیات را نباید داشته باشد ، بعضی از این خصوصیات را دارد ، شاید هم فقط یک خصوصیت را دارد . به این توجه داشته باشید.

یک نوع دیگر از اضطراب ، اضطراب ناشی از موفقیت و خوشحالی است . جالب است یک سری افراد وقتی موفق می شوند و یک اتفاقی برایشان می افتد که خوشحال کننده است ، دچار اضطراب می شوند ؛ چرا این اتفاق افتاد ، نکند خیلی راحت بود و من موفق شدم ، نکند همه عرصه را باز کردند که من موفق بشوم یک اتفاقی بعد از آن بخواهند برای من رقم بزنند . کلا دچار اضطراب می شوند .

 آقا می رود خاستگاری یک دختر مثلا ، در جلسه اول به او جواب بله می دهند ، وقتی بیرون می آید می گوید نکند این دختر ایرادی داشته باشد ، نکند پدر و مادرش معتاد باشند خواستند دخترشان را به ما بدهند زود برود و شروع می کند به تست کردن و گفتن و گفتن و گفتن انواع مختلفی از صحبت ها و افکار. نکند با افراد دیگری ارتباط دارد و می خواهند که ارتباطشان قطع شود و دیگر ازدواج کند و بیاید با من زندگی کند . حتی این آدم ها وقتی با یک نفر ازدواج می کنند و عروسی می کنند و به خانه شان می روند باز هم شکّشان وجود دارد . نکند باز هم با یک نفر ارتباط دارد .

به قول بعضی ها ، یک   voice recorderمی گذارند داخل خانه از صبح که می خواهد برود تا شب که بر می گردد ، بر می گردد voice recorder  را گوش بدهد ببیند در خانه چه کسی بوده ، چه صحبت هایی شده و میبینید که  12 ساعت ، ۱۵ ساعت دارد voice recorder   خالی را گوش می دهد ؛ هیچ اتفاقی نبوده ، هیچ کسی نبوده است .

خودش را لایق موفقیت نمی داند ، خودش را لایق و سزاوار این نمی داند که مثلا با آن خانم می خواهد ازدواج کند و به او جواب بله بدهند . در آن حد خودش را نمی بیند . خب وقتی فردی خودش را لایق و سزاوار نداند یک موفقیتی بدست آورد قطعا دچار اضطراب می شود ، اضطراب وحشتناکی ، شاید حتی شب هم خوابش نبرد و آدم هایی که عزت نفس پایینی دارند ، اضطراب اجتماعی و همچنین اضطراب ناشی از موفقیت و خوشحالی را خیلی بد تجربه می کنند.

خلاصه مراقب باشید که دچار این اضطراب های اجتماعی و اضطراب های ناشی از خوشحالی و موفقیت هم نشوید .

در بحث عزت نفس می گویند قبل از اینکه دوستی با دیگران را تجربه کنید باید دوستی با خودتان را تجربه کنید و خودتان را لایق عشق و دوستی بدانید و خودتان را دوست داشته باشید . حالا صحبت های آقای الهی قمشه ای را اگر گوش داده باشید می بینید که کلا دارد در این مورد صحبت می کند ؛ شعر های حافظ و مولانا را که دارد می گوید آقا دوستی با خودت ، دوستی با خودت . چرا این ها را می گوید این ها همه ناشی از آن عزت نفس و ارزشمندی است . شما هر چقدر بیشتر به آن ارزشمندی ارزش دهید ، به خودتان و ذات خودتان ارزش قائل شوید ، برایتان اتفاقات خوب می افتد .

این مقاله را حتما مشاهده بفرمائید
زبان بدن چیست ؟ زبان بدن در سخنرانی - قسمت دوم

ما باید بتوانیم ظرفیت های خودمان را بیشتر کنیم . اگر یک موفقیتی را بدست می آوریم ، یک خوشحالی را بدست می آوریم ، بدانیم که لایق و سزاوار آن بودیم و بابتش زحمت کشیدیم ، تلاش کردیم . یک جمله ای است که می گوید مهم تر از شاد بودن و خوشحالی و خوشبختی تحمل شاد بودن و خوشبختی بعد از آن اتفاق است . مهم تر از شاد بودن و خوشبختی تحمل کردن آن است ؛ بدانید که شما سزاوار و لایق آن هستید ، بدانید که بابت آن تلاش کرده اید ، این را باید بدانید .

نرسید به آن موفقیت و شادی بعد بگویید که ای وای اوضاع که بهتر نمی شود ، هرچه بوده همیشه بدتر شده ، بدتر از این می شود . یک موفقیت را بدست آوردید ولی باز هم دچار اضطراب و وحشت شدید چرا که خودتان را قبول ندارید ، برای خودتان ارزش قائل نیستید و می ترسید از اینکه باز اوضاع بدتر شود .

به قول معروف می گویند اگر ذهن ما قوی نباشد ، خودمان را آماده نکرده باشیم ، ظرفیت هایمان را بیشتر نکرده باشیم ، دیر یا زود از آن بهشت خوشبختی ما را پرتاب می کنند بیرون . وقتی قدرش را ندانیم و نتوانیم آن را تحمل کنیم ، خودمان را لایق و سزاوار ندانیم ما را به بیرون پرتاب می کنند .

شما لایق و سزاوار دریافت بهترین ها هستید و گفتم که احساس ارزشمند بودن حق طبیعی شما است .

درکتاب عزت نفس نوشته آقای براندن ، این موضوعات را خیلی خوب تشریح کرده است ؛ حتما این کتاب را بگیرید و بخوانید . البته خیلی از موضوعاتی که اینجا می گویم تقریبا می شود گفت خلاصه ای از آن کتاب است .

و شما حق دارید از میوه های تلاش ، از موفقیت هایی که بدست می آورید استفاده کنید . موفق بشوید مانند بقیه انسان هایی که موفق شدند و موفق هستند . این را باید بدانید تا وقتی موفق شدید ، یک چیزی را بدست آوردید بدانید که لایق و سزاوار آن هستید و آن موفقیت و شادی دوامش بیشتر و بیشتر شود . برای خودتان بیشتر ارزش قائل شوید و بدانید که خدا خیلی شما را دوست داشته که انسان آفریده است .  

فعالیت ۷

با سلام و احترام خدمت دوستان گرامی . امیدوارم که خوب باشید ، سلامت باشید . ۱-۲ روز وقفه افتاد . من مکان آرام یا مناسبی برای ضبط صوت پیدا نکردم حتی کوتاه ، برای همین یک روز از آموزش ها ارسال نشد ولی در ادامه سعی می کنیم که جبران کنیم .

ببینید همه ما دارای عزت نفس هستیم ، داری عزت و ارزش هستیم از لحظه ای که به دنیا می آییم حتی قبل تر از آن لحظه ای که به دنیا بیاییم . همه ما یک مخزن بزرگی از عزت و احترام را داریم چون از روح خدا در ما دمیده شده و حالا بیاییم در زندگی در ارتباط با آدم ها ، آدم هایی که در مسیرمان قرار می گیرند و شاید صحبت ها و حرکاتشون خیلی مناسب نباشد ، می بینیم که رفتارها و تفکرات ما هم دارد تغییر می کند ، از آن عزت نفس دارد کم می شود ، داریم از آن کیسه عزت نفس خرج می کنیم .

یک جاهایی خرجش می کنیم که بتوانیم به ظاهر موفق شویم . یک جاهایی  حرف هایی را می زنیم برای اینکه یک پست مدیریت را بگیریم .  یک جاهایی حرف هایی را می زنیم که بتوانیم پول بیشتری را بگیریم یا برای اینکه پول کمتری دهیم . منظور من این است که آن عزت نفس درونی خود را که  یک بخشی از آن ذاتی است و بخشی از آن را در زندگی خود به دست آوردید به راحتی خرج نکنید .

در بحث عزت نفس گفتیم که یادمان باشد همه چیز خوب نیست ولی باید تلاشمان را بر این بگذاریم تا خیلی چیزها را خوب کنیم ؛ همه چیز را نه ، خیلی چیزها را بتوانیم خوب کنیم . این تلاش کردن و اینکه در آن مسیر بیُفتی مهم است .

تلاش برای بهبود ذهنیت هایتان ، تلاش برای بهبود و رشد و ارتقاء شخصیتتان ، رشد و ارتقاء باورهایتان ، کارهایتان ، تفکراتتان و هر چیزی که حرکات و سکنات شما از آن نشأت می گیرد ؛ منظور آن ذهنیت و باورهاست . بتوانید آن ذهنیت ها و باورها را رشد دهید می تواند به افزایش عزت نفس خیلی کمک کند .

عزت نفس یک راه میانبر برای رسیدن به موفقیت های بزرگ است ولی باید سختی های این راه میانبر را قبول کنید ولی جالب است وقتی سختی هایش را قبول کنید ، وقتی کارهایش را انجام دهید ، وقتی به نتیجه می رسید خیلی لذت بخش است و آن سختی ها را فراموش می کنید و این راه میانبر فوق العاده است و فوق العاده راه بزرگی است .

اینجا باید ببینید واقعا چقدر برای شما جدی است ؛ یک سری افراد هستند که برای کنجکاوی دارند آموزش ها را گوش می دهند ، یک سری نه ، واقعا تصمیم جدی دارند . ببینید این تصمیم جدی است که شما را موفق می کند . خیلی از اوقات می گویند که تحصیلات و تجربیات شما ، خوب ،  اوکی ، قبول  ولی قرار نیست که پر از تجربه و تحصیلات باشید و بعد بخواهید اتفاقات بزرگ را رقم بزنید ، نه ، آن تصمیمات جدی شما ، آن اقداماتی که انجام می دهید ، موفقیت شما را فراتر از تحصیلات و تجربیات شما دارد رقم میزند .

یک نکته دیگر ، پیام ها را دارم میبینم ؛ یک سری از دوستان ناراحت هستند از اینکه حالا در یک سری موارد عزت نفس ندارند ، این موضوعات دارد پیش می آید ؛ ببینید منِ فاضلی هم که راوی این داستان هستم و در این مسیر دارم با شما حرکت می کنم ، فکر نکنید که من کاملِ کامل هستم . من هم یک سری از آن مواردی که نشان از عزت نفس ندارد را از قبل داشتم  و دارم روی خودم کار می کنم . در یک سری جهات دارم بهتر می شوم و در یک سری جهات دارم حرکت می کنم باز بهتر و بهتر شوم و همراه شما هستم.

عزت نفس مانند دمای بدن است ، بالا و پایین می شود ، دائما در حال کم و زیاد شدن است . صبح که از خواب بیدار می شوید ، هر فکری ، هر رفتاری ، هر تفکری ، سبب تغییر عزت نفس می شود ؛ به همین دلیل نمی توانیم بگوییم فلانی در عزت نفس اوکی است و ۱۰۰ در صد است ، نه ، غیر ممکن است .  من هم همراه شما هستم ، نگران و ناراحت نباشید . قرار نیست که یک شبه و یک ماهه این اتفاق بزرگ رقم بخورد که عزت نفس شما بهبود یابد ولی قرار است که یک تصمیم جدی بگیرید که در این مسیر جدی حرکت کنید ، خیلی جدی .

اولین نکته مهم ، اولین مورد مهم ، اولین کار مهم که سبب کاهش عزت نفس در انسان ها می شود ، هدف گذاری نامناسب است . هدف گذاری های نامناسبی که انجام می دهیم . هدف گذاری می کنیم که در آخر سال ، عید ، ۱۰۰ میلیون تومان در حساب من باشد . در آخر امسال من ۳ تا کتاب نوشته باشم . در ۳ ماهه اول سال من سیگار را ترک کرده باشم . من هر ماه یک کتاب ۲۰۰ صفحه ای را خوانده باشم . هدف گذاری ها باید قابل انجام باشند و تناسب نسبی با توانمندی های شما داشته باشند .

من می خواهم سیگار را ترک کنم ، هفته ای ۵ تا سیگار دارم می کشم ، هدفم را بر آن گذاشتم که از ماه بعد در هفته هیچ سیگاری نکشم ، یعنی الان هر هفته ۵ سیگار می کشم ، یک ماه بعد قرار است که هیچ سیگاری نکشم . این هفته ۵ تا را می کشم ، هفته بعد هم به سختی خودم را نگه می دارم ، ۲ تا ، ۳ تا ، ۴ تا ، آخر هفته پنجمین سیگار را هم می کشم . هفته بعد باز خودم را نگه می دارم و باز ۵ تا را می کشم و حتی یک جایی رفیقم هم به من تعارف می کند و ششمی و هفتمی را هم می کشم و ماه بعد که می شود و من قرار است که سیگار را ترک کنم ، همچنان دارم حداقل ۵ تا سیگار را می کشم . بنظر شما آدمی که در این وضعیت است چه کلماتی را با خودش می گوید ، غیر از این است که می گوید تو لایق نیستی ، حقّت است ، تو همینی هستی که هستی ، نمی توانی ترکش کنی و همین جملات بخاطر آن رفتار و این رفتارش بخاطر آن هدف گذاری نامناسب باعث می شود که عزت نفسش کاهش یابد ولی حالا بیاییم آن طرف تر ؛ یک نفر است که ۵ تا سیگار می کشد و می گوید من تا ۶ هفته بعد ، این ۵ سیگار را تبدیل می کنم به ۳ تا ، نه کلا حذفش کنم به ۳ تا . این هفته ۵ تا را می کشد ، هفته بعد ۵ سیگار را می کشد ، هفته سوم ، هفته چهارم می بینید که ۴ سیگار کشید نزدیک هفته ششم که شد ، ۳ تا سیگار را می کشد و این انسان لذت می برد از کاری که انجام داده است ، سیگار را ترک نکرده ولی ۵ تا سیگار شده ۳ تا ، ۲ تا ؛  عزت نفسش بالا می رود و می گوید آفرین ، دمت گرم ، تو می توانی.

من هدف گذاری می کنم که امسال ۳ تا کتاب بنویسم یعنی هر ۴ ماه یک کتاب ؛ ۴ ماه اول سال ، تیر ماه  و مرداد می گذرد و شهریور می آید و من تازه وسط کتاب اول هستم . من که اینقدر سفت و سخت هدف گذاری کردم بنظرتان چه حس و حالی دارم ، غیر از این است که با خودم می گویم تو نمی توانی .

حتی اگر هم نگویم ، آن ذهن ناخودآگاه من واقعا مانند دارکوب دارد می زند که تو نمی توانستی ، تو نمی توانستی ، تو نمی توانستی و قرار نیست خودمان را گول بزنیم و همین باعث کاهش عزت نفس ما می شود . هدف گذاری های نامناسب ؛ هدف گذاری اگر می کنید ، امسال یک کتاب ، ۲ ماه بعد من ۵ سیگارم را تبدیل به ۳ سیگار می کنم ، به مرورکه آن توانمندی ها و ظرفیت های خودتان را در مسیر بیشتر و بیشتر کنید چون اگر به آن هدف نرسید ، بعد از ۴ ماه یک کتاب ننویسید ، بعد از ۵ هفته سیگارتان را کمتر نکنید این باعث حس بد در درون شما می شود . حتی یک جاهایی  است که دست شما نیست ، شما را مجبور می کنند ، حواستان باشد یک جاهایی در شرکت ، در محل کار مجبور میکنند که این کار انجام شود و فراتر از توانمندی های شماست و شاید آن کار به خوبی هم انجام نشود و باز هم باعث کاهش عزت نفس و به دنبال آن اعتماد به نفس شما می شود .

مراقب باشید از کیسه عزت نفستان به راحتی خرج نکنید ، از آن باک بنزینتان به راحتی با هدف گذاری های نامناسب خرج نکنید .

یک نکته ای هم است در بحث هدف گذاری که می گویند باید چالش برانگیز باشد و شما را به چالش بکشد ، اوکی ، درست ، شما را باید به چالش بکشد اما به چالش درست که قابل دسترسی هم باشد . فکر نکنید همه افراد موفق افرادی هستند که عزت نفس بالایی دارند ، نه اتفاقا خیلی از افراد موفق ، حالا به ظاهر موفق آن که فلان خانه را دارد ، فلان ماشین را دارد ، مدیر فلان اداره است ، ما معمولا در اصطلاح عامیانه این ها را موفق می گویم ؛ خیلی از این ها عزت نفسشان پایین است ، از آن کیسه خرج کردند ، هدف گذاری های نامناسب کردند ، شاید یک سری آدم ها را زیر دست و پایشان له کردند .

درست است که هدف گذاری باید چالش برانگیز باشد ولی باید قابل دسترسی هم باشد و روی خودتان ، توانمندی ها و اهدافتان خوب توجه و تمرکز کنید و این ها را با هم متناسب کنید . نمی گویم در درونتان چالش ایجاد نکنید ، چالش ایجاد کنید ولی چالشی که معقول باشد ؛ یک چالشی که بتوانید از پس آن بر بیایید و در مسیر ، در مسیر ؛ ببینید شاید من یک هدف رؤیایی دارم در انتهای سال بعد ولی این هدف رؤیایی خیلی خوب است ، باعث می شود من یک سری اقدامات انجام دهم ، در ماه اول ، در ماه دوم ، بازخورد اقدامات را بگیرم و بعد آن هدف را اصلاح کنم . آن هدف رویایی را اصلاح کنید ، حالا نمی گویم ، گاهی اوقات شاید مجبورید که هدف رویایی را بزرگتر در نظر بگیرید یعنی که اقدامتان خیلی خوب بوده است .

هر هدفی که می گذارید سعی کنید از عزت نفستان خرج نکنید . سنگین ترین چیزی که انسان می تواند در زندگی اش خرج کند عزت نفس است و اگر از جای بدی خرج کنید ، از عزت نفستان خرج کنید ، حتی اگر به موفقیتی هم برسید باز هم حس بدی دارید و باز هم رفتارهای نامناسب از خودتان نشان می دهید . باکتان خالی است مثل این ماشینی که باکش خالی است و دارد تِپ تِپ تِپ می کند ، به مقصد رسیده ولی دارد تِپ تِپ تِپ می کند و شاید همان لحظه باعث واژگونی سرنشینانش شود  ، یک تصادفی ایجاد شود .

از کیسه عزت نفستان خرج نکنید ، خیلی از افراد هستند ، خیلی از مدیران ، من با خیلی از مدیران در ارتباط بودم و هستم ، میبینم که دارند حرکت های بزرگ می کنند و رو به جلو می روند ولی مانند همان ماشینی می ماند که ۵۰ تا بنزین زده و یک دفعه ۵۰ تا را خرج کرده و دیگر چیزی برای حرکت کردن ندارد و همه می گویند چه آدم موفقی بوده ولی در بطن زندگی اش که وارد می شوی و رفتار ها و صحبت هایش را می بینی ، چیزی از عزت نفس و یا از انسانیت خیلی کم می بینی . این ها خرج کردند .

به راحتی از کیسه عزت نفستان خرج نکنید . ارزشمندی خود را حفظ کنید . درست است هدف های شما در زندگیتان مهم هستند ولی مهم تر از هدف های شما ، خودتان ، ارزشمندیتان و عزت نفس شماست .

نمی گویم هیچ حرکتی نکنید ، هدف گذاری نکنید ، هدف های رؤیایی ایجاد نکنید ، نه ، انجام  بدهید ولی حواستان به عزت نفستان باشید ، قدم به قدم که می گذارید می توانید هدف های بزرگتان را اصلاح کنید و ارتقا دهید ؛ یک مقدار پایین تر ، یک درجه بالاتر و آن را در مسیر تغییر دهید و اصلاح کنید تا عزت نفس شما پایدار شود . این را بدانید اگر به هدف هایتان برسید ، هر چقدر هم بزرگ باشد ولی از کیسه عزت نفستان خرج کرده باشید ، بعد از آن می بینید که یک سری رفتارها و حرکات و تفکرات نامناسب را از خودتان ایجاد می کنید و خیلی از افراد را از خودتان دور می کنید بعد از رسیدن به یک موفقیت .

سؤال ؛

_ در ارتباط با آدم هایی که مجبوریم با آن ها باشیم و عزت نفس کم دارند باید چه کار کنیم ؟

سلام . وقت شما بخیر . امیدوارم که خوب باشید . ممنون از سؤال خوبتان . قبل از آن بگویم که حتما مطالعه داشته باشید ، غیر از مطالبی که برایتان ارسال می شود ، برای همه ،  کتاب عزت نفس آقای براندن کتاب خوبی است و می تواند در کنار این دوره به شما کمک کند ، گرچه تقریبا می توان گفت که بخشی از مطالب این دوره از آن کتاب گرفته شده ولی در کل  ببینید هر چقدر شما بیشتر روی خودتان کار کنید ، روی رفتارها و سکنات خودتان ، این تأثیر پذیری روی دیگران خواهید داشت . شک نکنید و گفتم که عزت نفس مانند دمای بدن است ، هر لحظه بالا و پایین می شود . اینکه حالا مانند یک ترموستات بتوانید آن دما را خوب نگه دارید که نه خیلی سردتان شود و نه خیلی گرمتان شود ، تب کنید و این ها ، این هنرمندی شما را نشان می دهد ولی هر لحظه دارد بالا و پایین می شود مانند دمای بدن . حالا قطعا از محیط تأثیر می گیرد ، شک نداریم که از محیط ، از همکار ها تأثیر می گیرد ولی ببینید نمی گویم کناره گیری ولی دور شدن از جمع های غیر ضروری می تواند کمک کند ، جمع های غیر ضروری که می بینیم در آن ها آدم هایی هستند که عزت نفس پایینی دارند و نیازی نیست . گاهی اوقات جلسه کاری است و بله ، وارد می شوید و با احترام نیز حرفتان را می زنید ، شاید برخی از حرف ها را نزنید ولی حرف خودتان را می زنید و خارج می شوید ، و اینجا مهارت های فن بیان و سخنوری خیلی می تواند به شما کمک کند مخصوصا در جمع هایی که عزت نفسشان پایین است که شما حرفتان را راحت بزنید و در دلتان نماند و خودتان را مقصر ندانید و خودتان را بعد از جلسه سرکوفت و سرکوب نزنید .

پس اگر جمع غیر ضروری بود می توانید شرکت نکنید . اگر جمع ضروری بود با یادگیری مهارت های فن بیان و سخنوری شرکت کنید ، حرفتان را بزنید و این جمع ها همه جا است و همه ما درگیر هستیم ولی مهم این است که ما چقدر روی خودمان داریم کار می کنیم ، چقدر در درون خودمان غُر می شویم و فرو می رویم و وسعت پیدا می کند ، آن خیلی می تواند کمک کند همین تشعشعات درونی ، انرژی های درونی ما به دیگران می رسد و روی رفتارها و سکنات آن ها هم به مرور تأثیر می گذارد ، آن ها سنگ نیستند انسانند و قطعا تغییر می کنند ولی مهم این است که شما چقدر تغییر می کنید ، شما چقدر قدرتمند می شوید ، شما چقدر اثربخش می شوید ، شما چقدر در زندگی دیگران با صحبت ها و حرکات و سکناتتان اثرگذار می شوید ، این خیلی مهم است . راحت نیست ، سخت است ولی هر چقدر بیشتر روی خودتان کار کنید قطعا می توانید بیشتر موفق باشید . حتما کتاب بخوانید ، در بحث عزت نفس ، اعتماد به نفس مطالعه کنید و مخصوصا بحث فن بیان و سخنرانی که من مسیر سخنرانی را یک لینکی بود از سایت ارسال کردم  که شاید تقریبا ۱۷ قسمت است که فیلم های خوبی است ، نزدیک ۲ ساعت ، آن ها را به مرور نگاه کنید و قطعا اتفاقات خوبی می تواند برایتان بیفتد . باتشکر .

فعالیت۸

در مورد کارهایی که سبب کاهش عزت نفس می شود ؛ افرادی که عزت نفس پایینی را دارند چه کارهایی را انجام می دهند؟ چه خصوصیاتی دارند ؟ در مورد هدف گذاری نامناسب صحبت کردیم که شما یک هدفی را می گذارید و به آن نمی رسید؛ چرا نمی رسید؟ چون قابل اجرا نبوده است ؛ با توجه به امکاناتتان هم در ابتدای مسیر و هم در طول مسیر برای شما قابل دسترسی نبوده است . ممکن است من یک هدف رویایی را برای خودم ایجادکنم؛ به آن برسم ولی در مسیر آن هدف را اصلاح میکنم و ارتقا می دهم ؛ بالا و پایینش می کنم . یک درجه بالاتر می برم ؛ یک درجه پایین تر می آورم ! تنظیم می کنم تا بتوانم به آن هدف برسم . با توجه به امکانات و توانمندی ها در مسیر ؛ حالا در این مسیر ممکن است آموزش ببینم ؛ شاید درآمد بیشتری کسب کنم و بتوانم آن هدف رویایی را تحقق ببخشم . اینگونه نیست که هیچ هدف رویایی را نتوانید محقق کنید . نه ! ولی در مسیر که می افتید باید بتوانید تنظیمش کنید و آن هدف را متناسب با درآمدهای در مسیر ، آموزش های در مسیر ، باورهای در مسیر بتوانید اصلاح کنید و ارتقا بدهید . آن ارتقا دادن می تواند چند درجه بالاتر باشد ؛ حتی می تواند چند درجه پایین تر باشد که به آن برسید . یک سری دوستان سوال داشتند که ما اصلا چه هدفی را انتخاب کنیم ؟ یک تست شخصیت شناسی را ارسال کردم که آن تست شخصیت شناسی ، مثلا INFJ نشان میدهد که مثلا من آدم درون گرا هستم ؛ یک آدم شهودی هستم ؛ یک آدم کاملا منظمی هستم و بهترین شغلی که برای من وجود دارد بحث مشاوره است . این فقط یک ذهنیت می دهد و نمی گوید که اگر در کار دیگری هستید بیرون بیایید . دارد ذهنیتی می دهد که ذهن شما گسترش پیدا کند ؛ ارتقا پیدا کند . می توانید دنبال آن مسیر باشید که این تست به شما می گوید . مسیر دیگری را دارید حرکت می کنید و می توانید درکنارش نگاهی کنید که ببینید شخصیت شما چه است ؟! و در مسیر، آن شغلتان و حتی کارهایی که می توانید را بتوانید اصلاح کنید و ارتقا بدهید . شاید کارمند هستید و در کنارش کار متناسب با شخصیتتان را انجام بدهید و کم کم جا به جا شوید و به سمت آن شغل بروید. یا نه ! کار کارمندیتان را داشته هم انجام بدهید . مراقب هدف گذاری هایتان باشید که نامناسب نباشد و در ۲قسمت اول در موردش صحبت کردیم.

دومین خصوصیت افرادی که عزت نفس پایینی را دارند و دارند تحمل می کنند ؛ این است که همه چیز را شخصی میبینند . مدیر یک مجموعه است ، خط تولید بهره وری ندارد ، کارمند هایش می آیند در مورد اینکه فلان همکارشان فلان نامه را دیر زده چون سیستم مشکل داشته است ، صحبت می کنند و احساس میکند که آنها مشکلشان با شخص مدیر است ، با من است ! یعنی هر انتقادی که می شود شخصی می کنند . در مورد یک سیستم صحبت میکنیم ، انتقاد می کنیم که من هم داخل آن سیستم هستم ؛ بعد می آیند در مورد آن سیستم انتقاد می کنند ؛ آن انتقاد را من شخصی می گیرم . درحالی که واقعا شخصی نیست خیلی از افراد در این سیستم دخیل هستند . به هرکسی که گلایه می کند را گلایه اش را شخصی می گیرد و میگوید نه ! این نمی خواهد از سیستم انتقاد کند این مشکلش با من است . این مشکل اصلی اش با من است . فرق نمی کند مدیر یک شرکت ، پدر یک خانواده ، هر فردی که مسئولیتی در جایی دارد . این که موضوع را شخصی کنیم خیلی بد است . یک اتفاقی در خانه افتاده است یک دفعه مادر خانواده می آید از پدر خانواده شکایتی می کند و آن را شخصی می کند که مادر با من مشکل دارد . در حالی که منظورش شاید این بوده که این بچه ها را جمع و جور کن که کمتر سروصدا کنند من دارم غذا میپزم مثلا! هرچیزی را شخصی نگاه نکنیم ؛یک ذره ذهنمان را باز نگه داریم و موضوعات را ۳۶۰ درجه ببینیم و همین شخصی دیدن به مرور باعث می شود که ما از آن کیسه ی عزت نفس خود،  از آن باک و مخزن عزت نفس و هرچیزی که شما اسمش را می گذارید ؛ عزت نفسی که یک انسان دارد باعث می شود که کاهش پیدا کند .

سومین کاری که باعث کاهش عزت نفس می شود ؛ بحث کمال گرایی است . اصطلاحا به آن کمال گرایی می گوییم ولی اگر به آن بیشتر زوم کنیم کامل گرایی می شود . دوست داریم در تمام چیزها کامل باشیم ؛ از لحاظ جسمانی خوشتیپ ، از لحاظ زیبایی زیباترین ، از لحاظ قدرت قوی ترین ، از لحاظ ماشین بهترین ماشین ، از لحاظ خانه بهترین خانه در فامیل ، و این فرد هیچ وقت دوست ندارد که از دیگران شکست بخورد ، همیشه دوست دارد کامل تر از بقیه باشد و هر فردی را که ببینند یک مقداری از او بالاتر است ؛ واقعا احساس شکست و یاس و افسردگی پیدا می کند . همیشه باید از بقیه جلوتر باشدم . نه ! باید از روز قبلت شما جلوتر باشید . باید از تفکرات روز قبلت جلوتر باشید . از کارهای روز قبلت باید جلوتر باشید. نه اینکه باید همیشه از بقیه جلوتر باشم . من باید قوی ترین کارمند باشم . قوی ترین مدیر در این شرکت باشم و بخاطرش همه چیز را زیر پا بگذاره . چون میخواهد نشان بدهد که قوی ترین مدیر است ؛ قوی ترین مدیر نمی شود ولی فقط می خواهد به خودش و دیگران در ذهن خودش اثبات بکند که قوی ترین مدیر است . کامل گرایی در رشته تحصیلی ، بهترین رشته ی تحصیلی ، از همه ی دختران فامیل ، پسران فامیل یک رشته ی بهتری را بخوانم . وقتی یک ماشین میخرد منتظر این است که ببیند فامیل های دیگر در چندماه دیگر چه ماشینی میخرند ؛ خدا نکند که یک ماشین بهتر از او بخرند . یا در افسردگی کامل فرو می رود یا شروع می کند به بهتان و تهمت زدن که این ها را از دزدی به دست آوردند که باز خودش را بهتر و کامل تر نشان بدهد . یک خانه ای را می خرد سعی می کند دنبال خانه ای برود که از همه ی فامیل بهتر باشد . مکان و بزرگی و …. ! نگاه به پول و امکانات و حس خوب خودش نگاه نمی کند ؛ یعنی تمام نظراتش از افراد بیرون از خودش دارد تامین می شود . زندگی اش را میگذارد که ماشین خوب بخرد ، زندگی اش را می گذارد برای اینکه بتواند مدیر خوبی به ظاهر بشود ! زندگی اش را می گذارد که یک خانه ی خوبی بخرد و منتظر هم هست که همه او را تحسین کنند و خدا نکند اگر یک نفری یک مقدار از او بهتر باشد . یک مدیر یا یک نفر در فامیل ، خانه ی بهتر ، ماشین بهتر .

یا افسرده می شود و شکست می خورد خودش را سرکوفت میزند و می گوید : خاک بر سرم که نتوانستم ! یا اینکه شروع می کند به تخریب کردن با هر بهتان و این که این ها دزد هستند ؛ تا خودش را بتواند بالا بکشد و به ظاهر بتواند آن حس خوبش را نگه دارد . دارد نابود می کند ؛ از کیسه ی عزت نفسش دارد خرج می کند ؛ از باک بنزینش دارد خرج می کند و برای بقیه ی زندگی اش چیز خاصی نمیگذارد . فردی که دنبال کامل گرایی است .

گاهی اوقات هم این کامل گرایی ، فقط کامل گرایی در رشته ی تحصیلی و جسمانی و شخصی و اینها نیست . یک موقعی کامل گرایی هیجانی است ؛ من نباید لبخند بزنم ؛ نباید گریه کنم ، باید بتوانم احساسات خودم را کنترل کنم . یک سری آدم ها اینگونه اند ؛ خانم ها اینگونه اند ، آقایان اینگونه اند ! بعد جای دیگری میترکد . بغضشان یا زندگیشان !! اگر جایی واقعا نتوانستی هیجانت را کنترل کنی ؛ اینجا دانشمندان یا افرادی که در بحث عزت نفس کار می کنند میگویند که از کیسه ی عزت نفست خرج نکن؛ هیجانت را خالی کن . به زور نگه ندار فقط بخاطر اینکه نشان بدهی کامل هستی و هیجان زده نمی شوی و گریه نمی کنی ! حالا نمی گویم همه جا هیجان خودتان را بروز دهید ؛ ولی اینگونه نباشد که همه جا تحت هر شرایطی خودتان را بخواهید نگه دارید؛ هیجانتان را بخواهید نگه دارید . برای اینکه نشان بدهید شکست ناپذیرید و از درون خودتان را تخریب می کنید و از آن کیسه ی عزت نفستان می خواهید خرج کنید . مراقب باشید ؛ بخاطر دیگران ؛ نمیگویم همه جا خودتان را کنترل کنید اما لازم نیست همه جا خودتان را کنترل کنید . حواستان باشد از درون نابود نشوید ؛ از درون حس بد نسبت به خودتان پیدا نکنید .

واقعیت این است که هیچ فرد کاملی وجود ندارد و هیچ رابطه ی کاملی وجود ندارد و هیچ شغل کاملی وجود ندارد و هیچ انسان کاملی وجود ندارد و همیشه تعارض وجود دارد و همیشه هم به ما گفتند؛ در همه ی ادیان هست که واقعا باید بتوانیم الگوبرداری کنیم؛ از انسانی که یک مقدار از ما بالاتر است و انسان کاملی که وجود دارد ؛ حالا انبیاء خداوند بودند ؛ انبیاء اولوالعزم بودند ؛ امامان بودند یا هر فردی که یک درجه یا درجاتی از ما خیلی بالاتر است ؛ این ها را بعنوان الگو و اسوه ی خودمان قرار بدهیم . نمیگویم باید خودمان را سرکوب کنیم که نمیتوانیم کامل باشیم ؛ ما می توانیم از روز قبلمان بهتر باشیم ، باید بتوانیم اصلاح بشویم و در آن مسیر موفقیت و رشد قرار بگیریم . نه اینکه خودمان را سرکوفت بزنیم به خاطر دیدن افرادی که از ما بهتر هستند , نه احساس کنیم که کامل و کامل هستیم ! یعنی صفر و یک به قضیه هیچ وقت نگاه نکنید و همیشه در بین راه و به سمت نور و پیشرفت حرکت کنید . من دانشجو که بودم در دهه ۷۰ ، رشته ی مهندسی قبول شدم و آن سال اول به همه گفتم که فوق لیسانس را می خوانم؛ دکتری را می خوانم و می خواهم بروم دانشگاه و فوق دکتری را هم بخوانم و تازه فهمیده بودم که پسا دکتری هست و گفتم آن را هم میخواهم بخوانم ؛ همینطور ذوق زده و هیجان زده بودم و ۴سال اول تمام شد ، کنکور ارشد دادم و اصلا تمایل نشدم و قبول نشدم و سربازی رفتم و از سربازی آمدم و انگیزه پیدا کردم که فوق لیسانس بخوانم ، دوستانم خوانده بودند و موقعیت های شغلی بهتری می دانستم در تهران بدست بیاورم و این کار را کردم و فوق لیسانس خواندم یک نیم نگاهی به دکتری داشتم اما دیگر واقعا در این سال ها در آن رشته ی مهندسی دکتری نخواندم . به رشته ی دیگری رفتم و فوق لیسانس مدیریت رشته ی خاصی را گرفتم . خیلی از دانشجوها واقعا احساس می کنند که باید دنیا را فتح کنند ، من می توانم ، با این دانشگاه و این ۴سال ، کشورم را درست می کنم ! ولی وقتی وارد محیط کار می شوند و یا در دانشگاه سال سوم یا چهارم با برخورد اساتید مواجه می شود ؛ کارآموزی و سرکار که می رود ؛ آرام آرام ذهنیتش منحرف می شود . از آن حالت کامل گرایی بیرون می آید و این هم بد است ! از آن حالت کامل گرایی به سمت صفر و افسردگی و امثالهم می روند . نباید یک را ببینیم ؛ کامل کامل احساس کنیم که هستیم ؛ همه چیز را می توانیم اصلاح کنیم ؛ همه چیز را می توانیم بدست بیاوریم ؛ از همه می توانیم بهتر باشیم . نه اینکه خودمان را نابود کنیم . اینجا یک نوار خیلی باریکی هست بین انسان های موفق و انسان هایی که موفق نیستند . اینکه این نوار باریک را تشخیص بدهی که باید به سمت نور ، به سمت پیشرفت حرکت کنی. نه احساس کنی که کامل هستی و نه احساس کنی که فرد شکست خورده هستی . چراکه عزتی ، بزرگی، ارزشمندی در درون شماست که هرجایی که باشید ؛ در هرموقعیتی که باشید حتما اتفاقات خوب برایتان می افتد .به شرط اینکه اقدام و حرکت کنید .

پس واقعا ما نمی توانیم کامل بشویم ؛ ولی می توانیم به سمت کامل بودن حرکت بکنیم ؛ در حرکت بودن شما امتیاز بزرگ شماست . قرار نیست ما الگو و اسوه ی بقیه باشیم یا از همه بالاتر باشیم .همه ی انسان ها یک جنبه ی منفی دارن ؛ به قول معروف می گویند : اگر یک نور بزرگی جلویتان باشد و شما جلوی نور بایستید حتما پشت سرتان باز هم یک لکه ی تاریکی دیده می شود . یعنی به سمت نور هم حرکت کنید باز هم یک سری جنبه های منفی ، یک سری کمبودها دارید ولی مهم این است که حرکت بکنید که هرچقدر به سمت نور حرکت می کنید ؛ آن جنبه های تاریک کمتر و کمتر و کمتر میشوند و می توانید برای بقیه که پشت سر شما هستند الگوی خوبی باشید . بپذیریم که یک وقت هایی ناقص هستیم . یک سری چیزها را کمبود داریم باید یاد بگیریم ؛ آموزش ببینیم ؛ از یک سری افراد الگو برداری کنیم حتی سنشان پایین تر از ماست ، حتی تجربیات و تحصیلاتشان پایین تر از ماست . حسادت نباید کنیم و بدانیم که همه ی ما عزیز و ارزشمند هستیم و در دنیا هستیم که اتفاقات بزرگی را رقم بزنیم . اگرنه انسان آفریده نمیشدید . اطرافتان پر از گل و گیاه و گلدان و کامپیوتر و خودکار و موبایل است ؛ همه ی این ها ذاتشان ارزشمند است و همه ی این ها یک ذاتی دارند و شکر کنید که ذات ما یک انسان آفریده شده است .

برای خودمان استانداردهای بالا و خیلی کامل گرایانه نگذاریم . بحث اهداف را گفتم ؛ اهداف خیلی بالا و رویاییِ وحشتناک قرار ندهیم . اگر هم قرار دادید در مسیر اصلاحش کنید ؛ باتوجه به توانمندی هایتان، وقتی که توانستید بگذارید ؛ کتابی که توانستید بخوانید ؛ یک موقع من یک هدف رویایی را دارم ؛ یک هدف کامل را دارم ؛ به مسیر می روم ؛ مثلا در مسیر باید هفته ای ۱۰۰ ساعت مطالعه کنم ؛ میبینم که شد ۵۰ ساعت ، هفته ی بعد ۴۰ ساعت ، من براساس این ۵۰-۴۰ ساعت که می توانم؛ هدف را اصلاحش می کنم . وقتی به آن هدف رسیدم قطعا مرحله ی بعد می تواند هدف رویایی دیگری باشد و اگر این کار را نکنم ؛ نه تنها هدف اول را که کوچک تر از رویا است را به دست نمی آورم ، بلکه کلا از مسیر زندگی هم میتوانم خارج شوم . مراقب باشید . باز هم می گویم همه چیز خوب نیست ولی قرار است که خیلی چیزها را شما خوب کنید .

فعالیت۹

سلام و وقت بخیر امیدوارم که خوب باشید . در ادامه ی کارهایی که سبب کاهش عزت نفس می شود ؛ ۳مورد را بیان کردیم . بحث اینکه ما هدف گذاری های نامناسب می کنیم ؛ خیلی موضوعات را شخصی می کنیم و خیلی به سمت کامل گرایی داریم حرکت می کنیم و برای خودمان داریم استانداردهای بالایی را می گذاریم که به آن نمیرسیم و آن عزت ما را خورد میکند . در ادامه ی این بحث ، کارهای دیگری که سبب کاهش عزت نفس می شود را بررسی می کنیم .

چهارمین کاری که باعث کاهش عزت نفس می شود بحث این است که ما ترس هایمان را  بررسی نمی کنیم و با ترس هایمان مقابله نمی کنیم و برای رفع آنها اقدام نمی کنیم . خیلی از ما ترس های مختلف داریم که با این فرد روبه رو نشویم ، این صحبت را نکنیم ، این آزمون را ندهیم ، این فعالیت را نکنیم ، این کار را نکنیم ، حالا چرا ؟ شاید ورشکست شویم ؛ این اتفاق بیافتد ؛ با ما بد صحبت کنند و ترس های مختلفی را داریم هر روز ، تحمل می کنیم . حتی ترس از تنهایی ! وارد یک جمعی می شویم که همه سیگاری هستند ؛ همه قلیان می کشند و ما هم برای اینکه تنها نباشیم و ما هم بخاطر اینکه جمع ما را ترک نکند ؛ کار آنها را انجام میدهیم و بعد در پیشگاه وجود خودمان ، در پیشگاه نفس خودمان ، خیلی راحت آن عدم عزت نفس را می توانیم تجربه کنیم . بیایید ترس ها را بررسی کنید . ۳تا حداقل وتا ۵تا و۷تا از ریشه های ترس را بیایید بررسی کنید . پشت پرده ی این ترس چه چیزهایی می تواند باشد ؟ من می ترسم از اینکه جلوی جمع صحبت کنم و حرفم را خوب نشنوند ؛ خب بیایم بررسی کنم چرا من می ترسم این اتفاق بیافتد؟ چون که از اعتبار خودم می ترسم ؛ می ترسم این اعتبار را از دست بدهم . بعد بیایید در لایه ی بعدی ، اگر اعتبار از دست برود چه اتفاقی می افتد؟ خب قطعا به حرف هایم گوش نمی دهند ! در لایه ی بعدی اگر به حرف هایم گوش ندهند چه اتفاقی می افتد ؟ خب گوشه گیر و تنها می شوم و در لایه ی بعدی اگر گوشه گیر و تنها بشوم چه می شود ؟ یک حس بد پیدا می کنم ، حالت عقده ای مانند شاید پیدا کنم و اگر حس بد پیدا کنم در لایه ی بعدی چه می شود ؟ یک زندگی بدی را تجربه خواهم کرد و اگر زندگی بدی را تجربه کنم ؛ خودخوری میکنم و خودم را نابود می کنم . چند لایه عقب تر آمدیم؟ ۱-۲-۳-۴-۵-۶ لایه به عقب تر آمدیم . و وقتی که به آن لایه ی آخر می رسیم زندگی بد میشود ، خودخوری ، نابود کردن ! آنجا ، جایی است که دارد دقیقا عزت نفسمان نابود می شود و آن جا باید اقدام کنید . بخاطر آن خودخوری نداشتن! بخار آن حس بد در زندگیتان . جلو بروید ! خیلی از اوقات شنیدیم اگر از چیزی می ترسیم برویم و آن را در آغوش بگیریم و با آن مقابله کنیم . انتهای ریشه ی ترس هایتان را بررسی کنید . گاهی اوقات جالب است به این می رسید که اصلا این ترس هیچ معنی ندارد . انتهایش چیزی نیست و گاهی اوقات مانند این مثال به این می رسیم که چه اتفاق هولناکی در زندگی می تواند بیافتد و بعد بروید اقدام کنید و این ترس های خودتان را به مرور نابود کنید .

پنجمین کاری که باعث کاهش عزت نفس میشود بحث اهمال کاری است . چیزی که به آن تنبلی می گوییم . می دانم که باید اقدام کنم ولی انجام نمیدهم در لحظه ی آخر وقتی که مجبور شوم اقدام می کنم و اگر مجبور نشوم رهایش می کنم و خودم را راحت می کنم و بعدها تاثیرش را می بینم . نه تنها تاثیر ظاهری و فیزیکی ، بلکه تاثیرش روی عزت نفسم که خودم را شروع می کنم به خوردن و نابود کردن! این تاخیر انداختن کارها ، میدونم کاری درست هست اما به تاخیرش می اندازم که به ظاهر بتوانم از زندگی لذت ببرم ولی درحالی که لذت بردن در انجام دادن آن کار است ! چند موضوعی هست که در اینجا باید بیاییم بررسی کنیم که چه کار کنیم که این تعویق انداختن را کمتر کنیم ! تنبلی را کمتر کنیم ! این را بدانید که خیلی از اوقات انگیزه بعد از عمل است ؛ خیلی از اوقات ! یعنی باید یک اقدامی را انجام بدهید تا اوضاع بهتر بشود ؛ تا حستان بهتر بشود . باید اقدام کنید . باید حرکت کنید تا آن حستان بهتر بشود . این را باید بدانید . قرار نیست که حسمان خوب بشود ؛ همه چیز کامل بشود . این را بدانید قرار نیست همه چیز کامل شود و بعد حرکت کنید . نه !!! در حرکت کردن هست که شما کامل می شوید . باید وسواس بودن را کنار بگذارید ؛کامل بودن و کامل گرایی را باید کنار بگذارید . شرکت های بزرگ ، آدم های بزرگ را اگر نگاه کنید می بینید که با قدم های کوچک شروع کردند . جالب بود چند وقت پیش دفتر کار آقای بیل گیتس و استیوجابز را دیدم ، زاکربرگ را دیدم و آن رئیس شرکت آمازون ، یک دفتر ۵-۶ متری شلوغ و پر از کتاب و وسیله ، و خب الان را ببینید که در چه وضعیتی هستند . بیایید یک لیستی از کارهایی که باید انجام بدهید و حوصله ی انجامش را ندارید؛ بررسی کنیم . باید کنار خانواده بروید مثلا ، ولی خب راه دور است ؛ حال ندارید و باید ظرف ها را بشورید ؛ باید این کتاب را بخوانید؛ باید این معامله را انجام دهید ؛ باید این پروژه را انجام دهید . لیستی از این کارها را بیایید جمع کنید و این لیست کارهایی هست که خیلی اوقات به تعویق می افتند و یا انرژی نداریم انجام بدهیم یا انقدر زیاد هستن حوصله ی انجامشان را نداریم و بیخیالشان میشویم . بیایید اینها را جمع کنید و بعد از یکی از کارهای کوچک شروع کنید به اقدام کردن . اگر حال ندارید دیدن پدر و مادرتان بروید ، اگر حال ندارید پروژه را انجام دهید بیایید فعلا ظرف های خانه را بشورید یا خانه را جارو بزنید یا یک صوت برای یکی از دوستانتان بفرستید .

یکی از کارهای لیست را انجام دهید . بقول معروف می گویند : اگر قورباغه ی بزرگ را نمی توانی غورت بدهی حداقل یک پشه را غورت بده و همین پشه غورت دادن باعث می شود که بتوانی حرکت کنی ؛ اقدام کنی و بعد کارهای بزرگتر بتوانی انجام بدهی . عزت نفس خودتان را با تاخیر انداختن ؛ با تعویق انداختن ؛ با عقب انداختن کارها نابود نکنید . سعی کنید آن لیست کارهایتان را بتوانید جابه جا کنید . اگر حال ندارید اشکال ندارد ؛ از کارهای کوچک شروع کنید. یک تلفن زدن ؛ یک ارتباط ، یک یا چند صفحه کتاب خواندن و بعد سراغ پروژه و غذاپختن و یا هر چیز دیگری بروید . آن لیستی از کارهایی که واقعا آنقدر زیاد هستند ؛ حوصله ندارید ، با آنها حال نمی کنید؛ زمان دارد میگذرد را بیایید حوصله کنید و از کارهای کوچک شروع کنید به انجام دادن و قطعا مطمئن باشید که در این راستا آنقدر انگیزه تان بیشتر میشود که اقدام های بزرگ را انجام می دهید و نفعش را می بینید . پس با تعویق انداختن کارها عزت نفس خودتان را نابود نکنید .

ششمین کاری که باعث کاهش عزت نفس ما میشود قضاوت هایی است که در مورد خودمان می کنیم . “حقم بود”، “این حق من است”،” زندگی من باید همینطوری باشد” این را بدانید مهم ترین قضاوت زندگی، قضاوتی است که شما در مورد خودتان می کنید ؛ در مورد توانمندی هایتان ، قابلیت هایتان، خودتان ، شخصیت خودتان ! من دیگر همینطوری هستم نمیتوانم اصلا با این ها صحبت کنم؛ بلد نیستم . من نمیتوانم این کار را انجام بدهم ! چرا نمیتوانید؟!! مگر شما یک انسان نیستید ؟ انسان های قبل شما این اتفاق را رقم زدند ؛ آنها هم انسان بودند با همان آناتومی که شما دارید . با همان ذهن و قدرت و قلب و پا و دستی که شما دارید ! خداوند در روح تمام ما یکسان دمیده .پس قطعا می توانید . این قضاوت های خودمان را بیاییم اصلاح کنیم . من در روزهای اول برایتان یک فایل الکترونیکی کتاب فرستادم . جملات تاکیدی معجزه گر ؛ حتما جملات خودتان را پیدا کنید و روی آن تمرکز کنید و ۲۱ روز ، هر روز ۱۰بار با حس خوب بنویسید و قطعا بدانید که اتفاقات و معجزات خوب برایتان می افتد و در کنارش در آن مسیر ، اقدام هم کنید. اگر می خواهید خانه تان را بفروشید بدانید که قطعا می توانید بفروشید . جملات تاکیدی مثبتش را الگوهایش را من در کتاب گذاشتم . حالا غیر از اینکه به چند املاک می سپارید ؛ به سایت می سپارید ، آن جملات تاکیدی مثبت را ؛ مطمئن باشید بعد از ۲۱ روز اتفاقات شگفت انگیزی می افتد چون من تجربه کردم . پس مهم ترین قضاوت ، قضاوتی هست که در مورد خودتان می کنید خودتان را سرکوب نکنید چون ذات شما از ذات خداوند است . شما ارزشمند و بزرگ هستید و عزت دارید .

هفتمین کاری که باعث کاهش عزت نفس می شود ؛ رفتارها و کارهای خارج از چهارچوب است . برای اینکه یک نفر را مدیر اداره ی شما کنند و آنقدر لابی میکنید ، زیرآب میزنید که این کار انجام نشود . قرار است شما و یک نفر دیگر مدیر شوید و آنقدر خارج از چهارچوب صحبت می کنید ،رفتار می کنید، زیرآب میزنید و این اتفاق را یک سری از افراد رقم می زنند و همین باعث کاهش عزت نفسشان می شود و وقتی آن جایگاه را هم بدست می آورند حالشان خوب نیست ؛ حسشان خوب نیست ؛ لبخند نمی زنند و از بقیه خجالت می کشند . این طبیعی است چون از کیسه ی عزت نفس و از آن باک بنزینشان خرج کردند . دیگه چیزی ندارند که به دیگران بخواهد لبخند بزند و دیگران به او احترام بگذارند . مواظب رفتارهای خارج از چهارچوب باشیم ؛ چیزی که به آن “اخلاق” می گوییم.

مواظب عبور از مرزهای اخلاق باشید. اینکه اخلاق مدار باشید ؛ اخلاق یعنی اینکه بتوانیم انسانیت را رعایت کنیم . انسانیت یعنی یک سری رفتارهایی که بقیه هم مانند ما انسان هستند ؛ فکر نکنیم آنها انسان نیستند و از ما پایین تر هستند . اگر دروغ را بد میدانیم ، دروغ نگوییم . اگر دوست داریم دیگران محبت کنند ؛ خودمان این کار را انجام دهیم . اگر دوست داریم دیگران داد و بیداد نکنند خودمان این کار را نکنیم ؛ اگر دوست داریم دیگران خبرهای بد ندهند ، ما خبرهای بد را ندهیم و حس و حال دیگران را بد نکنیم . حال دیگران را خراب نکنیم . دروغ نگوییم ؛ بهتان و تهمت نزنیم ؛ خیلی از این موضوعاتی که حالا اصطلاحا به آن اخلاق می گوییم . همه ی اینها انسانیت است . مراقب باشیم که از این مرزهای اخلاق عبور نکنیم و از این کیسه ی عزت نفسمان به راحتی خرج نکنیم و این کیسه به راحتی پُر نمی شود ؛ پُر شدن که پُر می شود ؛ می توانید عزت نفس را ریکاوری کنید و برگردانید ولی زمان می برد . پس چه بهتر که حواسمان باشد و به راحتی خرجش نکنیم .

فعالیت ۱۰

با سلام و احترام خدمت دوستان گرامی . امیدوارم که خوب باشید ، سلامت باشید و مطالب را تا اینجا به خوبی پیش رفته باشید و خوب پیگیری کرده باشید .

ما تا اینجا آمدیم بحث عزت نفس را بررسی کردیم ، مقدار زیادی زیر و رو کردیم وکارهایی که باعث کاهش عزت نفس می شود را گفتیم . کارهایی که سبب عزت نفس در افراد می شود را بررسی کردیم . افرادی که عزت نفس پایینی دارند چه خصوصیاتی دارند و بعد در مورد کارهایی که باعث کاهش عزت نفس می شود را صحبت کردیم . از این به بعد می خواهیم وارد این فاز شویم که چطور و با چه روش ها و کارهایی می توانیم عزت نفس خودمان را بیشتر و قدرتمندتر و اثرگذارتر کنیم و نه تنها خودمان اثر آن را ببینیم بلکه دیگران هم بتوانند آن را مشاهده کنند .

اولین کاری که باعث افزایش عزت نفس می شود ، البته نه تنها عزت نفس ، اعتماد به نفس شما و نه تنها اعتماد به نفس شما بلکه قدرت سخنوری و قدرت تخیل شما و اتفاقات خوب می شود ، بحث شکرگزاری است . من قبلا گفتم که شما حتما یک سری آموزش ها را در بحث فن بیان و سخنرانی ببینید . یک لینکی را ارسال کردم که آن لینک وارد برگه ای میشد از سایت ما که در مورد سخنرانی ، سخنرانی حرفه ای صحبت کردیم . الان ۱۷ تا گام را گذاشتیم و حالا به مرور بیشتر هم می شود و اولین گام و اولین فیلمی که مشاهده کردید ، بحث شکرگزاری و سپاس گزاری بود . شکرگزاری از خداوند ، جهان هستی ، کائنات ، بابت اینکه هستید ، انسانید و دارید اتفاقات بزرگ را رقم می زنید ؛ بابت هر چیزی که دارید .

شکرگزاری بابت همه چیزهایی که دارید ؛ بدن سالمی که دارید ، پاهایی که راه می روید ، دست هایی که استفاده می کنید ، قلبی که می تپد ، کلیه ها و کبدی که دارند کار می کنند و سلامتی را برای شما به ارمغان بیاورند. چشم هایی که می بینید ، گوش هایی که می شنوید ، دهانی که صحبت می کنید ، بینی که بو احساس می کنید ؛ برای همه این ها باید شکرگزاری کنید . بایت داشته هایتان ، هر ماشینی که دارید ، ندارید ، سلامتیتان ، بابت خانواده تان ، بچه تان و هر روز حداقل بایت ۷ چیزی که دارید شکرگزاری کنید و اگر تکراری هم بود اشکال ندارد . همین حس خوبی که در درونتان  ایجاد می کنید ، از درون شما هم به دیگران ساطع می شود و این حس خوب نه تنها اتفاقات خوب را برای شما رقم می زند ، نه تنها ارتباطات دیگران با شما بهتر می شود بلکه ارتباطتان با خودتان بیشتر می شود و ارزشمندی خودتان را بیشتر درک می کنید و هر روز این کار را انجام دهید .

دومین کاری که می توانید انجام دهید زندگی در لحظه است . در لحظه اکنون زندگی کنید . خیلی از ما در لحظه اکنون نیستیم . وقتی چای می خوریم حواسمان به کار بعدی است . وقتی داریم غذا می خوریم تلویزیون نگاه می کنیم . وقتی داریم تلویزیون نگاه می کنیم فکرمان به کار ظهر است که انجام شده و یا به کاری که فردا می خواهیم انجام دهیم . وقتی با یک نفر داریم گفتگو می کنیم ، با اعضای خانواده ، داریم به این فکر می کنیم که فردا کجا برویم و چه چیزی بخریم . در لحظه اکنون نیستیم ، چیزها و اتفاقات مختلف را خوب درک نمی کنیم . وقتی صبحانه می خوریم به این فکر هستیم که در محل کار چه کار کنیم ، در محل کار به این فکر هستیم که ظهر ناهار را چطوری گرم کنیم ، ظهر به این فکر هستیم که عصر چطور به خانه برویم و همیشه در حال فکر قبل یا بعدش هستیم . بیاییم در لحظه اکنون زندگی کنیم .

بیاییم کارهای کوچک را انجام دهیم . قدم های کوچک را برداریم . ازصبح مثلا ساعت ۶ و نیم تا ۷ ، ۷ تا ۷ و نیم است که وقتی می خواهید صبحانه بخورید ، موبایلتان را سایلنت کنید . وقتی سرکارتان هستید و دارید با همکارتان صحبت می کنید ، با موبایل کار نکنید و در جیبتان بگذارید . نمی خواهم که کارهای انقلابی و بزرگ انجام دهید ، تغییرات بزرگ ، نه ، بیایید از کوچک شروع کنید ؛ روزی یک صفحه کتاب را شروع کنید به خواندن ، کافیه و همینطور جلوتر بروید . مطمئن باشید مغز شما آنقدر قدرتمند شود که شما مجبور شوید بعدها روزی ۵ صفحه ، ۱۰ صفحه ، ۲۰ صفحه کتاب بخوانید و مغزتان این کار را انجام می دهد . شما را به سمت جلو هُل می دهید به شرط اینکه عادتش دهید و از کارهای کوچک شروع کنید . وقتی کنار خانواده تان هستید ، ۱۰۰ درصد حضور داشته باشید ، وقتی دارید با همسرتان یا فرزندتان صحبت می کنید به طور کامل در اختیارش باشید و حرف هایش را بشنوید ، شنونده خوبی باشید و حس بهتری را منتقل کنید که هم عزت نفس شما بهتر می شود و هم به دیگران منتقل می کنید .

گام های کوچک را بردارید . به قول معروف می گویند بین المللی فکر کنید ، جهانی فکر کنید ولی محلی اقدام کنید . از کوچه خودتان شروع کنید . از کارهای کوچک .  

با سلام و احترام خدمت دوستان گرامی . امیدوارم که حال همه شما خوب باشد و پرقدرت و پرانرژی مسیر زندگی وکسب و کارتان را ادامه دهید .

در ادامه می خواستم در مورد کارهایی که باعث افزایش اعتماد به نفس می شود ، چند نکته بیشتری را بیان کنم . گفتم که بحث شکرگزاری و بحث زندگی در لحظه اکنون خیلی می تواند به شما کمک کند که آن حس خوب ، حس ارزشمندی ، حس پیداکردن اینکه ارزشمند هستید را بیشتر و بیشتر درک کنید ، با شکرگزاری چیزهایی که دارید ، توانمندی هایی که دارید ، قابلیت هایی که دارید ، کمک هایی که می کنید ، کمک هایی که می توانید بکنید حتی اگر نکردید ، کمک های بالفعل ، بالقوه  و زندگی در لحظه اکنون ، در همین لحظه و فکر کردن به اینکه این لحظه را چه کار کنم که بتوانم بهترین شکل ممکن کنم برای خودم و برای بقیه و این ۲تا کار ، اولین کار هایی هستند که اگر تمرکز خوبی روی آن ها انجام دهید واقعا می توانند عزت نفس شما و به دنبال آن اعتماد به نفس شما را خیلی بالاتر ببرند .

فعالیت۱۱

سومین موضوعی که باید در مسیر بهبود عزت نفس به آن توجه داشته باشیم ، بحثی تحت عنوان زندگی آگاهانه است . ما میدانیم اطرافمان اتفاقات زیادی است . ما میدانیم مشکلات بسیاری وجود دارد . تنش های بسیاری وجود دارد . این ها را می دانیم اما این ها نباید باعث بهانه هایی برای ما شود . میدانم که این اتفاقات هست ؛ این تنش ها هست ولی واقعا نمی شود . میدانم که این مسائل هست و ما هم توانمند هستیم ولی خب واقعیتش نمی شود . یعنی در صحبت هایمان نگاه می کنیم یک ترکیب خطرناکی هست به اسم میدانم ولی ؛ میدانم اما ؛ میدانی پس انجام بده ، پس مسئولیت قبول کن ؛ پس راهکار بده ؛ برو جلو و اقدام کن !این  اما و ولی در اینجا چه می گوید؟ این واقعا ترکیب خطرناکی برای همه ی ما است .میدانیم این مسئله هست و میدانیم که این کار را میشود انجام بدهیم ولی ولی ولی … اما اما اما … هزارتا امای دیگر می آوریم و کلاً خودمان را کنار میگذاریم ؛ آن ارزشمندی ، توانمندی ها و بزرگی ها و قابلیت های خودمان را خیلی راحت کنار می گذاریم و همین باعث کاهش عزت نفس ما می شود . از این ترکیب خطرناک دوری کنیم . میدانم ولی … میدانم اما …!  اگر میدانید پس بروید انجامش دهید .

میدانم دیگران از دست من ناراضی هستند ؛ از دست من نگران هستند اما آنقدر تنش دارم ؛ اما آنقدر مسائل مختلف دارم فرصت نمی کنم . شما هم جای من بودید فرصت نمی کردید . این ترکیب خطرناک میدانم اما … ؛ میدانم ولی… را خیلی از مواقع داریم استفاده می کنیم . میدانم این کار مشکل ایجاد کرده ؛ میدانم رفتار من نامناسب است ولی خب شما هم به جای من بودید … اما اگر شما هم جای من بودید این میشد ! در همه جا داریم این حرف را میشنویم ؛ در خانه ، سرکار ، جلسات و همه جا این ترکیب خطرناک وجود دارد . ما باید بتوانیم خودآگاهانه تر رفتار کنیم . خوب به مسائل فکر بکنیم . ببینیم که این مسائل وجود دارند ؛ حلشان کنیم , در حیطه ی ماست ، مسئولیت قبول کنیم و برویم جلو و اقدام کنیم . این میدانم های شما باید تبدیل به یک اقدام خوب بشود . به همان اندازه که می توانید ، به همان اندازه ای که اطلاعات دارید اقدام کنید و همین باعث افزایش عزت نفس شما می شود و همان اندازه که انجام نمی دهید باعث کاهش عزت نفس شما می شود . وقتی میدانید ؛ در هر حدی ، وقتی می توانید ؛ در هر حدی ، اقدام کنید . کمک کنید . بروید جلو حرف بزنید . صحبت کنید . بهانه نیاوریم . شما هم اگر جای من بودید ؛ اما اگر شما هم جای من بودید ؛ ولی اگر شما هم جای من بودید ؛ این تنش ها را داشتید نمی توانستید . نه ! این ها بهانه هایی است که برای فرار کردن از زیر بار مسئولیت … یک مقدار آگاهانه تر مسائل را بررسی کنیم .

به نوعی تکامل هست برای خودمان ؛ وقتی خودآگاهانه تر رفتار می کنیم ؛وقتی آگاهانه تر رفتار می کنیم . وقتی آگاهانه تر می اندیشیم . در مسیر زندگی با شرایط مختلف اقدام می کنیم ؛ بررسی می کنیم ؛ سوال می پرسیم ؛ سختی ها را به جان می خریم . همین باعث تکامل ما می شود . همین باعث بزرگی ما می شود و آن مسیر تکامل از همین مسیر عزت نفس ، از همین مسیر ارزشمندی دارد عبور می کند . من کارهایی را کنم که باعث افزایش عزت نفس ، باعث افزایش ارزشمندی خودم و دیگران بشود و در این مسیر هم خودم کامل شوم و هم دیگران !

به همان اندازه ای که اطلاعات دارم و اقدام نمی کنم . به همان اندازه که می توانم کاری بکنم و کاری نمی کنم . به همان اندازه که می توانم کمکی کنم و کمکی نمی کنم . به همان اندازه دارد عزت نفس شما نابود می شود . به این توجه داشته باشید .

اما چهارمین کاری که باعث بهبود عزت نفس می شود این است که شما فرمان زندگی خودتان را در دست های خودتان بگیرید . همان مفهوم مسئولیت پذیری که قبلا در مورد آن صحبت کردم . هر تصمیمی که می گیرید مسئولیتش را قبول کنید . حتی اگر اشتباهی هم می کنید اشتباه خود را بپذیرید و عذرخواهی هم بکنید و اصلاح بکنید و از مشورت دیگران استفاده کنید . گاهی اوقات بعضی از افراد هستند که از مشورت دیگران هیچ استفاده ای نمی کنند ؛ از صحبت ها استفاده نمی کنند و جلو می روند ؛ به یک مشکلی که برمیخورند فحشش را به بقیه می دهند . فحش کارها و تصمیمات اشتباهشان را به بقیه می دهند و بقیه را مسئول می دانند؛ بقیه را مقصر می دانند . حالا از اول نرفته است مشورت کند ؛ از اول نرفته است بررسی کند همینطور یک کله سرش را انداخته پایین و جلو رفته و یک سری اشتباهات را انجام داده و حالا خیلی خوب است برایش که تقصیر بقیه بیاندازد و دقیقا آدم هایی که عزت نفس پایینی را دارند همین کار را دارند انجام می دهند و سعی کنیم که در مسیر این آدم ها نباشیم . فرمان دست خودمان باشد . تصمیم که می گیریم پای آن بایستیم و مسئولیت پذیری را قبول کنیم و هرجا اشتباه کردیم بپذیریم مشورت کنیم ؛ بررسی کنیم ؛ اقدام کنیم و به جلو برویم و مسئولیت قبول کنیم ؛ برویم جلو ؛ اقدام ، اصلاح ، مشورت و جلو برویم و اقدامات بزرگی انجام دهیم و همین اقدام کردن ها باعث ایجاد یک چرخه ی مثبت افزایش عزت نفس ، افزایش اعتماد بنفس و دست آوردهای خوب در زندگی میشود و همین دست آوردها باعث افزایش عزت نفس و اعتماد بنفس می شود و همین چرخه ، همینطور تکرار و بزرگ و بزرگتر می شود و اتفاقات خوب در زندگی خودتان و بقیه میبینید که دارد اتفاق می افتد . فرمان زندگیتان در دستان خودتان باشد و مسئولیت پذیر باشید و مسئولیت کارها و تصمیم هایتان را قبول کنید.

پنجمین موضوع که هم باعث افزایش عزت نفس میشود و هم می تواند در بحث کاهش عزت نفس مورد بررسی قرار بگیرد ؛ بحث پذیرش واقعیت است . یک سری واقعیت ها وجود دارد . مثلا : پدر یک خانواده ای صبح تا شب در محل کارش است و پروژه انجام می دهد . کارهای مختلف انجام می دهد و وقتی وارد خانه می شود حالا می خواهد همه چیز را با پول حل کند با آن دست آوردهای خودش که پول بوده بخواهد حل کند و به گونه ای اعتراضات خانواده را با پول میخواهد خفه و حل کند و این واقعیت وجود دارد ؛ میداند که همه از او در خانه ناراضی هستند ؛ بخاطر نبودنش ، بخاطر ساعات زیادکار ! مگر چقدر پول میخواهیم که این همه ساعت کار ؟ میداند این واقعیت وجود دارد که همه از من ناراضی هستند اما با یک کار دیگر ، با چیز دیگر مثلا پول میخواهد اعتراضات و واقعیات را سرپوش بگذارد و خفه کند و از بین ببرد . در دلش میگوید میدانم ؛ اما ، ولی من باید دنبال پروژه ها بروم ! همان داستان قبلی که در فایل قبلی در موردش صحبت کردم . بپذیریم یک سری واقعیت ها وجود دارد ؛ بپذیریم که یک سری از دستمان ناراضی هستند . حالا بیاییم این نارضایتی را بررسی کنیم که چطور می توانیم خودمان را اصلاح کنیم ؟ یک بررسی کنیم . قرار نیست که مداوم در وادی زندگیمان بدویم ؛ دونده ها هم وقتی به یک جایی می رسند استراحت می کنند . ماشین هم که یک دفعه ۱۰۰۰ کیلومتر را نمی رود ؛ تکه تکه می رود و باید بایستد . باید به ماشین نفس بدهید و خودتان استراحت کنید و بعد حرکت کنید . در این مسیر یک لحظه بنشینیم و فکر کنیم ؛ کاغذ و قلم بگذاریم؛ دیگران از دست ما ناراضی هستند ؛ ۱-۲-۳-۴-۵-۶-۷-۸-۹-۱۰ ؛ این ۱۰ تا را چطور بررسی کنم ؟ چه راهکارهایی وجود دارد ؟ اصلا راهکار وجود دارد ؟ بروم مشورت بگیرم . این واقعیت ها را بپذیریم . پذیرش واقعیت چیزی است که به افزایش عزت نفستان کمک می کند؛ چون باعث می شود که اقدام کنید ؛ چون باعث می شود که راهکارهای خوب پیدا کنید ؛ چون باعث می شود که بفهمید چقدر خودتان ارزشمندید و دیگران هم چقدر ارزشمندند و چه کمک هایی می توانید به دیگران بکنید و چه کمک هایی خواهید کرد . این پذیرش واقعیت را توجه کنید . با یک سری چیزها مخفی اش نکنید . روی آن سرپوش نگذارید .  

فعالیت ۱۲

با سلام و احترام خدمت دوستان گرامی ، همراهان عزیز . امیدوارم که خوب باشید و فرصت کرده باشید که مطالب را تاکنون با هم پیش برده باشیم . چند روزی توفق کردیم که همه به مطالب برسند و بتوانیم که مطالب جدید را ارائه دهیم .

پنجمین عاملی که اینجا بررسی کردیم بحث پذیرش واقعیت ها بود . ششمین موضوعی که می خواهم خدمتتان بگویم باز هم در ادامه پذیرش واقعیت ها است . واقعیت ها را قبول کنید که بعضی افراد از ما ناراحت هستند ؛ یک سری به حق ناراضی هستند و یک سری به ناحق . حالا شاید ما مدیر یک شرکت باشیم برای اینکه داریم پیشرفت می کنیم ، کارمان را انجام می دهیم ، یک سری از دست ما ناراضی هستند ؛ ربطی ندارد ، ما داریم کارمان را به درستی انجام می دهیم و یک سری به ما حسادت دارند ، یک سری نمی خواهند ما پیشرفت کنیم . این ناراضی بودنِ دست ما نیست ولی یک سری افراد به حق از ما ناراضی هستند ، حالا زیردستان ، یک همکار کناری ما ، قرار بوده وقتی برایش بگذاریم و نگذاشتیم ، به این واقعیت ها باید توجه کنیم . اگر کسی ناراضی است و به حق ناراضی است ، آن را بررسی کنیم .

ششمین موردی که خدمتتان عرض کردم درادامه همان پذیرش واقعیت است ؛ آن گفتگوهای درونی ما با خودمان به چه صورت است .گفتگوی درونی منظور صحبتی که با خودمان انجام می دهیم . از صبح که بیدار می شویم تا شب ، بعد از یک ارتباط ، قبل از یک ارتباط و این گفتگوهای درونی می تواند هزینه های خیلی سنگین و بدی را در زندگی ما ایجاد کند . یک مثال بزنم . یک پدر و فرزند چند دقیقه ای با یکدیگر یک بگو مگوی کوتاهی دارند در این مورد اینکه حالا کدام شبکه تلویزیونی باشد . فرزند می گوید شبکه پویا باشد که کارتون ببیند ، پدر می گوید که مثلا آی فیلم باشد . یک بگو مگوی کوچکی انجام می شود و در آخر حالا پدر مجبور می شود که کنترل را به دست پسرش بدهد برای اینکه جیغ و داد و … نکند . داستان ظاهری اینجا تمام می شود ولی باطنی همچنان ادامه دارد و پدر با خودش می گوید انگار نه انگار که من پدر هستم ، انگار نه انگار که اینجا احترام دارم و همه این حرف ها را دارد در درون خودش میزند . باطن قضیه این است که گفتگوهای درونی دارد که در حال تخریب خودش است و اینجاست که می گویند این گفتگوهای درونی را بیاورید به صورت ظاهری و واقعی بیان کنید و به خودتان و طرف مقابل اجازه بدهید و در مورد آن شروع به صحبت کنید تا این گفتگوها یک جایی قطع شوند . بیاییم در مورد آن واقعیت صحبت کنیم . بیاییم در این مورد حرف بزنیم و به دیگران نیز اجازه دهیم که صحبت کنند . بله ، حالا شما می خواستی این شبکه را ببینی ، خوب است ، قبول ، حالا من تا یک ساعت دیگر به تو اجازه میدهم ولی بعد از یک ساعت حق من است که من بتوانم فیلم مورد نظرم را ببینم . به طور ساده و حداقل این است که بیاییم این قضیه را حل کنیم و فیصله دهیم و منطقی تمام کنیم تا آن گفتگوهای درونی تخریب کننده ادامه پیدا نکند .

در یک شرکت هم همین است . یک مدیر با کارمندش وقتی یک کاری انجام می شود و  مشکلی پیش می آید و ادامه دار است و بگو مگو انجام می شود ، این بگو مگو تمام نمی شود ، تا چند روز ، چند هفته یا چند ماه ، این گفتگوهای درونی می تواند ادامه داشته باشد . بیاییم این مسائل را لیست کنیم و این گفتگوهای درونی را به گفتگوهای خارجی تبدیل کنیم ، حل و فصلش کنیم ، به دیگران اجازه دهیم صحبت کنند در غیر این صورت این گفتگوهای درونی درون ما را مانند یک موریانه تخریب می کند ، شخصیت ما را تخریب می کند و همین می تواند باعث کاهش عزت نفس وحشتناکی برای ما شود .

در بحث ارتباطات ۳ نکته خیلی مهم وجود دارد :

  1.  رویداد است ؛ اتفاقی که پیش می آید .
  2. ۲)    تفسیری از آن رویداد است .
  3. ۳)    احساسی که من از آن تفسیر دارم به خاطر آن رویداد .

این ها ۳ موضوع مهم هستند که خیلی می توانند به هم مرتبط باشند . یعنی به هم ارتباطی ندارند خودمان آن ها را به هم ارتباط می دهیم و وارد آن گفتگوهای درونی ما می شود و تخریب کردن شخصیت خودمان و عزت نفسمان . 

فرض کنید مثلا رویدادی اتفاق افتاده است ؛ من با دوستم قرار داشتم و قرار بوده که مثلا ساعت ۳ بعد از ظهر در یک مکانی همدیگر را ببینیم . من ۱۰ دقیقه زودتر به سر قرار می آیم و رویداد چه است ؟ یک مشکلی برای ایشان پیش می آید و یا هر چیزی ، ایشان ۳ و نیم به سر قرار می رسد . رویداد مساوی است با دیر آمدن ایشان . حالا تفسیری که من از این رویداد دارم . تفسیری که من از این رویداد دارم اگر یک گفتگوی درونی مخرب باشد این است که فکر میکند از من مهم تر است ، اصلا برای من ارزش قائل نیست ، انگار نه انگار که اصلا با هم زمان ۳ را مشخص کردیم .  شاید به او چیزی نگویم ولی در درون خودم دارم این ها را تفسیر می کنم و نتیجه این تفسیر به خاطر آن رویداد چه می تواند باشد ؟ این است که من خشمگین می شوم و حس بد پیدا می کنم . حس بد از اینکه دوست من فکر می کند از من مهم تر است .  این یک مثال کوچکی از رویداد ، تفسیر و احساس بود . یا برگردیم در همان خانه که ما می خواهیم کنترل را از بچه بگیریم و شبکه آی فیلم را بزنیم و ایشان مقاومت می کند که کارتون خودش را ببیند و در آخر هم کنترل دست او می ماند . تفسیر من این است که عجب بچه بی ادبی است ، انگار نه انگار که اصلا من اینجا ارزش و احترامی دارم و احساس من به دنبال  تفسیر من از آن رویداد خیلی بد می شود نسبت به خانواده ، بچه و حتی یک جایی ممکن است دعوا کنم . یک جایی هم بخاطر یک موضوع الکی او را دعوا کنم و حتی روز بعد مثلا او را بزنم . رویداد این بوده که او کنترل را از من گرفته و نگذاشته که من شبکه آی فیلم را ببینم ، تفسیر این بوده که من آدم بی ارزشی هستم ، ارزشمند نیستم ، حالا می خواهم ارزش های خودم را نشان دهم ، با یک احساس بد و آن احساس بد این است که مثلا من زندگی را باختم و حالا می خواهی خودت را بهتر نشان دهی ، می آیی یک دعوا راه می اندازی و بچه را شاید دعوا کنی یا بزنی .

رویداد ، اتفاقی که می افتد ، تفسیری که من از آن اتفاق دارم و از درون خودم و احساسی که پیدا میکنم . این ها ۳ موردی هستند که کاملا از هم مجزا هستند ولی خود من دارم آن ها را با آن گفتگو های درونی که ادامه دارد به هم وصل می کنم .

در این میان ، این ها از همدیگر تفکیک شده هستند . ما باید بتوانیم رویداد را از تفسیر و احساس جدا کنیم . شاید تصادف کرده ، شاید مادرش مریض بوده ؛ اگر او دیر آمده فقط دیر آمده ، همین ، یک اتفاقی رخ داده و بعد بیاییم ، قبلا گفتم ، این گفتگوهای درونیمان را به مرحله ظهور بگذاریم و سؤال بپرسیم و صحبت کنیم ، تمامش کنیم و در درون خودمان آن را ادامه ندهیم . چرا دیر آمد ؟ چه شد ؟ چطور شد ؟ حالت بهتر است ؟ خوبی ؟ مشکلی که پیش نیامد ؟ . بیاییم گفتگو را ادامه دهیم و تمامش کنیم . نگذاریم از درون خودمان تفسیر کنیم و احساس بد پیدا کنیم . می شود گفت رویدادها بسیاری از مواقع یا همیشه از تفسیر و احساس جدا هستند . باید آن ها را جدا کنیم و اگر می خواهیم تفسیر کنیم ، تفسیر بهتری انجام دهیم که این تفسیر بهتر حتی باعث افزایش عزت نفس ما هم می شود . دیر آمده حتما یک کار مهمی داشته که باید انجام می داده وگرنه او آدمی است که برای دیگران ارزش قائل است . حداقل گفتگوی درونی مثبت ، تفسیر مثبتی را انجام دهیم . حس خودمان را بهتر کنیم و عزت نفس خود را افزایش دهیم . پس باید ۲ کار را انجام دهیم ، یکی اینکه رویداد را از تفسیر و احساس جدا کنیم یا اینکه بیاییم تفسیرهایمان را تفسیرهای مثبتی قرار دهیم ، نمی گویم دیگر خیلی بیش از حد مثبت نگر باشیم ، نه ، حتما برایش مشکلی پیش آمده در یک فرصت خاصی از او می پرسم ، او آدمی نیست که بخواهد بی احترامی کند .

پس بیاییم این ها را از هم جدا کنیم و تفسیرهایمان را مثبت کنیم و بعد با صحبت کردن و سؤال کردن از تفسیرهایمان مطمئن شویم . در نهایتِ این می رسیم به همان صحبت کردن و فن بیان و سخنوری که بارها و بارها به آن تأکید کردم و گفتم .

پس تنها چیزی که وجود دارد این است که دوست من دیر کرده ، تنها چیزی که وجود داره این است که بچه دوست دارد کارتون را ببیند ، بچه است ، دوست دارد ، به شما بی احترامی نکرده است . پس بیاییم رویدادها را از تفسیر و احساس جدا کنیم یا تفسیرها و احساساتمان را از آن رویداد ها جدا کنیم و بعد بیاییم تفسیرهای مثبت گفتگوهای درونی مثبت را ایجاد کنیم و بعد این گفتگوهای درونی مثبت را با فن بیان ، با سخنوری ، با سؤال پرسیدن ، به گفتگوهای بیرونی و ظاهری تبدیل کنیم که دچار آن احساسات بد و گفتگوهای درونی مخرب نشویم که می تواند عزت نفس ما را از بین ببرد .

به عنوان تمرین ، یک سری از گفتگوهای درونی که دارید و تخریب کننده است ، چند تا از آن ها را ( ۴-۵ تا ) همین امروز بنویسید و ببینید که این ها ناشی از چه است ؟ چرا دارید اینطور فکر می کنید ؟ چرا ؟ واقعا طرف مقابل این شکلی است ؟ اگر این شکلی است بروید با گفتگو و صحبت آن را حل کنید . همیشه بسیاری از اوقات ، بیش از حد ۸۰-۹۰ درصد مشکلات با گفتگو می تواند حل شود . بیاییم آن گفتگوهای درونی خود نسبت به یک سری افراد بررسی کنیم ، افرادی که خیلی نزدیک هستند ، ۴ تا ۵ تا ، و بعد بیاییم ببینیم که چطور می توانیم واقعا مطمئن شویم که این گفتگوهای درونی واقعیت دارد . حداقل اگر هم واقعیت دارد تمامش کنیم با یک گفتگو و صحبت و بفهمیم که آره اینطوری است و این گفتگوی درونی چند ماه ، چند سال ادامه دار نباشد . همین امروز بنشینید گفتگوهای درونی منفی خود را نسبت به آدم های مختلف ، نسبت به کارهایشان ، بنویسید و بعد بیایید بررسی کنید ، حلش کنید . این گفتگوهای درونی ادامه دار نباشد که می تواند شما را تخریب کند و عزت نفستان را نابود کند .

فعالیت۱۳

با سلام و احترام خدمت دوستان گرامی ، امیدوارم که خوب باشید و مطالب را تا اینجا پیگیری کرده باشید . وقفه هایی که می افتد بابت این است که احساس می کنم دوستان دارند مطالب را بررسی و پیگیری می کنند و یک سری سوال میفرستند و الان وارد آن قسمت اصلی و انتهایی بحثمان شدیم . این دوره را غنیمت بشمارید . یک سری از دوستان اشتباهی وارد شدند . حالا به آنها احترام می گذاریم . یک سری واقعا وارد شدند و میخواهند تغییرات اساسی ایجاد کنند . در هر صورت مطمئن باشید مطالب این گروه حتی اگر برخلاف مذاقتان باشد ؛ باز هم می تواند زندگیتان را تغییر بدهد. عزت نفس یک مسیر کوتاهی است ؛ هزینه اش هم کم است . خیلی کمتر از هزینه ی خیلی از چیزهایی که در زندگی داریم می کنیم . خیلی از ما دوره های مختلف می رویم ؛ کارهای مختلف می کنیم ولی امان از اینکه عزت نفسمان مشکل داره . چشمه ای که داریم از آن آب میخوریم مشکل دارد . انتهای چشمه مشکل ندارد . ما نمی آییم ابتدای چشمه را بررسی کنیم که زلال کنیم ؛ بعد می آییم کلی هزینه می کنیم و کلی وقت میگذاریم برای اینکه انتهای چشمه آب بخواهد زلال شود و به دست مردم برسد . نه ! اینچنین نیست . عزت نفس یک مسیر میانبر است که قطعا می تواند اتفاقات بزرگی در زندگیتان رقم بزند .

یک موضوع اصلی که میخواهم در افزایش عزت نفس با راهکارهای عملیاتی خدمتتان بگویم ؛ بحث مسئولیت پذیری است که اینجا کاغذ و قلم حتما داشته باشید و یک سری از نکات را ، یک سری از کلمات را میگویم و حتما باید بنویسید و روی آنها فکر بکنید و حتی یک سری کلمات دیگر هم بتوانید ایجاد کنید . در هرشرایطی هستید ؛ در هر موقعیتی هستید مسئولیت آن موقعیت با شما است . من مسئول رسیدن به رویاهای خودم هستم . مسئول رسیدن به اهداف خودم هستم . قرار نیست در این مسیر هراتفاقی بیافتد گردن دیگری بیندازم . افرادی که این کار را می کنند از کمبود عزت نفس رنج می برند . ما قرار است که عزت نفسمان را افزایش دهیم . پس اولین کار عملیاتی ما می تواند بحث مسئولیت پذیری باشد . مسئولیت تمام کارهای خودمان را به عهده بگیریم . نباید بگوییم من میخواستم اینکاره بشوم ؛ من میخواستم این را بدست بیاورم اما نشد . خب این دقیقا یعنی شما مسئولیت پذیر نبودید ؛ یعنی چی می خواستید اینکاره باشید اما نشد !! اگر میخواستید اینکاره باشید مانند بقیه اقدام می کردید و می شد . من میخواستم بروم خارج تحصیل کنم اما پدرم نگذاشت ؛ من میخواستم بروم مهندس فلان بشوم ؛ من میخواستم بروم فلان مهارت را یاد بگیرم اما بخاطر شرایط خانواده نشد . خب این یعنی چه ؟ بیاییم تحلیل کنیم . این یعنی فرار کردن از واقعیت ! من نمیخواهم مسئولیت قبول کنم . من نمیخواهم مسئولیت کارهایم را برعهده بگیرم و دوست دارم نداشته هایم را گردن دیگران بیندازم . یک جمله ی جالبی جایی دیدم و خیلی به آن فکر کردم . افسردگی یک انتخاب است ؛ می دانید چرا یک انتخاب است ؟ چون اگر نخواهیم افسرده باشیم باید کلی مسئولیت پذیر باشیم ؛ کلی مسئولیت قبول کنیم ؛ شاد باشیم و هزینه ی شاد بودن خیلی زیاد است و بابت همین ، خیلی از افراد افسردگی را انتخاب می کنند و جالب است در خیلی از مراجعان خودم در همین بحث مهارت هایی که آموزش میدهیم ؛ خیلی از این اتفاقات را دارم میبینم . فرد مسئولیتش را قبول نمی کند ؛ به سمت افسردگی رفته است و وقتی از او سوال می پرسم ؛ حاضر نیست یک کتاب را بخواند ؛ حاضر نیست وقت بگذارد . فردی که حاضر نیست وقت بگذارد و برای موفقیتش ارزش قائل شود ؛ خب قطعا باید افسردگی را انتخاب کند که نیازی ندارد بخواهد کتاب بخواند ؛ راحت میتواند ساعت ها در سرچ اینستاگرام بچرخد ؛ در موبایل و تلویزیون و ماهواره وقت بگذراند . ما وقتی قبول کردیم که هدف های بزرگ داریم ؛ وقتی قبول کردیم که رسالت بزرگ داریم قطعا باید مسئولیتش را قبول کنیم .

من عاشق پدر و مادرم هستم اما فرصت نمیکنم به دیدن آنها بروم ؛ خب معلوم است که در اولویت هایت نیست و تو آدم مسئولیت پذیری نیستی . میخواهم این کار را انجام بدهم اما حال ندارم . تو اصلا مسئولیت پذیر نیستی ؛ بابت همین حال نداری و نشستن پای تلویزیون را انتخاب کردی چون انرژی کمتری مصرف می کند ؛ چون اگر قرار باشد حالت خوب شود باید بروی کتاب بخوانی ؛ ورزش کنی ؛ کارهای مختلفی انجام بدهی و کلی انرژی از تو می گیرد و دوست نداری . دوست داری افسردگی را انتخاب کنی چون سودش برای تو بیشتر است . وضعیت موجود را باید قبول کنی . مسئول رفتارهای خودتان هستید . مسئول هستید در مقابل دیگران ، خانواده ، همکاران ، در مقابل اهدافتان مسئول هستید باید پای آن بایستید و بجنگید . همه ی شما یکسری اهداف دارید ؛ یک سری ارزش ها دارید ؛ یک سری اولویت ها در کارهایتان دارید . بابت تمام ارزش هایتان ، اولویت هایتان مسئول هستید . حالا یک سری می گویند من کارهای مختلفی دارم که باید انجام دهم ؛ فکرم مشغول است ؛ این کار و آن کار و غیره . یک سری از افرادی که این حرف ها را میزنند بابت این است که ارزش هایشان را در زندگی گم کرده اند. نمیدانند بر چه اساس باید اهدافشان را اولویت بندی کنند. اهداف دقیقا براساس ارزش های شما اولویت بندی می شوند . حالا در مورد همین ارزش ها میخواهم صحبت کنم . کاغذ و قلم داشته باشید و بدانید که یک کار خیلی مهمی را باید در ادامه انجام دهیم .

یک سری از ما ، یک سری اهداف داریم .شخصی در دوراهی مانده که به خارج برای تحصیل برود یا در اینجا کنار خانواده اش بماند ! آخرش یا می ماند و پشیمان می شود یا می رود و پشیمان می شود . یک مدیری هست که ماشین آلبالویی را دوست دارد ولی تحت تاثیر دوستانش مجبور است که برود به سمت یک ماشین مشکی ! چون میگویند تو مدیری ! تو با ارزشی ! یک مدیر باید ماشینش مشکی باشد ؛ ولی دوست دارد ماشینش آلبالویی باشد . ماشینش قرمز باشد . خانواده اش سوقش می دهند به سمت یک نفری که با او ازدواج کند . این خوب است ؛ آن خوب است و … . تحت تاثیر دیگران قرار می گیرد و همه ی این افراد یک چیزی را فراموش می کنند ؛ اینکه اولویتها باید براساس ارزش ها باشد . من ۱۰۰میلیون تومان دارم ؛ یک دوستم می گوید برویم به بورس ؛ دیگری میگوید برویم ماشین بخریم ، طلا ، سکه و فلان ! خودم به ارزش هایم توجهی نمی کنم . ارزش های من در زندگی چه است که حرف ها را بشنوم و بعد باتوجه به ارزش هایم تصمیم گیری کنم . در مورد این ارزش ها میخواهم صحبت کنم . ۲۰-۳۰ تا کلمه هست که میخواهم بگویم . حتما بنویسید و روی آن خیلی فکر کنید و با توجه به اینکه کلمات که همان ارزش ها هستند یک سری ارزش های دیگر برای خودتان ایجاد کنید ؛ هرچه به ذهنتان می رسد بنویسید و بعد اولویت بندی کارهایتان را طبق همین ارزش ها باید انجام بدهید . اینکه خارج بروید یا نروید ! این ماشین را بخرید یا آن یکی را نخرید . با این ازدواج کنید ؛ این پول را کجا سرمایه گذاری کنید . همه ی اینها ، اولویت ها ، تصمیم گیری ها ، انتخابات ، طبق ارزش های شما باید انجام شود . اگر میخواهید عزت نفستان حفظ شود و از خارج رفتنتان پشیمان نشوید و از ماندن در اینجا پشیمان نشوید ؛ از خرید ماشین آلبالویی پشیمان نشوید ؛ از ازدواج با فلان فرد پشیمان نشوید ؛ از این که در بورس سرمایه گذاری کردید پشیمان نشوید . اگر میخواهید پشیمان نشوید ؛ اگر میخواهید عزت نفس خودتان را افزایش بدهید این کارهایی که میگویم را حتما انجام بدهید . این کلمات را بنویسید و روی آن فکر کنید .

این کلماتی که میگویم ارزش هایی هستند که میتوانند برای شما باشند . یک سری از این ها را شاید قبول داشته باشید و یک سری ها را قبول نداشته باشید ؛ ولی اینها الگو هستند . از این چندتایی که دارم بررسی می کنم حتما همه را بنویسید و ۱۰تای اول را بکشید بیرون که کدام یکی از اینها برای شما ارزش های اول هستند . آزادی ، امنیت ، تحسین شدن ، فعالیت فیزیکی ، پیشرفت ، آرامش ، هیجان ، حریم شخصی ، تعادل ، سلامتی ، منحصر به فرد بودن ، قدردان بودن ، کارتیمی ، جذاب بودن ، علم ، ثروت ، ایمان ، غرور ، قدرت ، شادی ، زندگی خانوادگی ، عشق ، مهربانی ، لذت ، امید ، دوستی ، کنجکاوی و کشف ، خلاقیت ، پشتکار ، شجاعت و جسارت ، استقلال ، تاثیر مثبت بر ذهن دیگران ، ریسک کردن ، تاثیرگذاری ، اطلاعات ، خیرخواهی ، رعایت عرف ، اعتماد بنفس ، عزت نفس، مهارت ، فروش ، کسب و کار . این ها را بنویسید و یک سری دیگه هم به این ها اضافه کنید و به ۳۰تا برسانید و بعد بیایید از این ۳۰تا فکر کنید که کدام یکی ۱۰ تای اول هستند و قطعا این ها کلماتی هستند که ارزشمندند و اولویت های شما برطبق اینها اگر انجام شود از کاری که می کنید به هیچ عنوان پشیمان نخواهید شد ؛ مسئولیتش را قبول می کنید و حس خوب خواهید داشت و عزت نفستان هم افزایش پیدا می کند . شک نکنید .

این کلمات خیلی به شما کمک می کنند ، کمک می کند که از انتخاب هایی که می کنید پشیمان نشوید . خوب فکر کنید ؛ مسئولیت انتخاب هایی که می کنید قبول کنید چون طبق ارزش های شما است . طبق آن چیزی است که در دل شماست و محکم جلو می روید و بابتش پشیمان نمی شوید . اگر خارج رفتید ؛ اگر داخل ماندید . این ماشین را خریدید ؛ در بورس سرمایه گذاری کردید و مطمئن باشید این بالا پایین کردن این کلمات در بیرون کشیدن ۱۰تای اصلی ، خیلی به شما کمک می کند . یک سلسله مراتب ارزشی بسیار مهم را برای خودتان استخراج می کنید که اولین ارزش من در زندگی ، ارزشمندی و عزت نفس است . دومی تاثیر مثبت بر دیگران ، سومی مثلا خانواده ، عشق ، پشتکار ، تاثیرگذاری و من تمام انتخاب هایم را طبق اینها و براساس اولویت اینها انجام میدهم و مسئولیت آن را قبول می کنم و همچنان محکم و پرقدرت جلو می روم . اعتماد بنفس من ، عزت نفس من و نتایج خوب را قطعا بدست می آورم . و این یعنی مسئولیت پذیری ، مسئولیت پذیری مکانیزه ، اتوماتیک ، مسئولیت پذیری فرمولاسیون شده ی خیلی قدرتمند .

فعالیت۱۴

باسلام و احترام خدمت همگی شما ، امیدوارم که خوب باشید ؛ سلامت باشید . ما در بحث افزایش عزت نفس با راهکارهای عملیاتی، اولین نکته ای که گفتیم بحث مسئولیت پذیری بود و در آن بحث ارزش ها و اینکه انتخاب های ما ، تصمیمات ما طبق آن ارزش ها باشد؛ در موردش صحبت کردم . چندتا جمله ی کلی در مورد مسئولیت پذیری در قبال خودمان هست که میخواهم همین جا بگویم و شما هم بنویسید و نتیجه ی آن بحث مسئولیت پذیری است . مسئول موجودیت خود هستم . من مسئول رسیدن به خواسته هایم هستم . من مسئول انتخاب ها و اعمالم هستم . من مسئول میزان آگاهی هستم که آن را به کار و سایر فعالیت هایم می آورم . من مسئول میزان آگاهی هستم که آن را به روابطم وارد می کنم . من مسئول روابطم با اشخاص هستم ؛ همکاران ، معاشران ، مشتریان ، همسر، فرزندان ، دوستان ، پدر ، مادر . من مسئول تعیین اولویت های زندگی ام هستم . من مسئول کیفیت ارتباطات خود هستم . من مسئول سعادت خود هستم . من مسئول انتخاب ارزش های خود هستم . من مسئول بالا بردن عزت نفس خود هستم؛ کسی نمی تواند عزت نفس من را مشخص کند . میپذیرم که مسئول ارتقا و تعالی زندگی ام هستم و قرار نیست کسی این کار را برای من انجام دهد . این خلاصه ی بحث مسئولیت پذیری بود .

اما دومین راهکار عملیاتی بحث خودپذیری است .به آن self-acceptance می گویند . احترام به خود ، احترام به نظر و موقعیت خود ، حتی احترام به جسم خودتان . می خواهم در مورد این با شما صحبت کنم و قطعا باید کاغذ و قلم داشته باشید و یک کاری را انجام دهید .

خیلی از ما هرجایی که می رویم این مهم است که چقدر برای دیگران مهم هستیم . اصلا به این توجه نمی کنیم که چقدر برای خودمان مهم هستیم . همینطور داریم برای دیگران زندگی می کنیم . چقدر واقعا خودتان را قبول دارید؟ در محل کار ؟ در خانواده ؟ در مراسمات ؟ ما داریم برای دیگران زندگی می کنیم و اینکه به خودمان احترام بگذاریم ؛ برای خودمان ارزش قائل شویم . این نکته ای است که در بحث خودپذیری باید به آن توجه داشته باشیم . ببینید هیچ کسی نمی تواند در شما احساس حقیر بودن ایجاد کند . مگر اینکه خودتان از قبل در درون خودتان ایجاد کرده و پذیرفته باشید . خود پذیری همین است . شما چقدر ارزشمند هستید ؟ همان قدر که ارزشمند هستید همان قدر هم دیگران برای شما ارزش قائل اند . خیلی پیام ها برای من در شبکه های اجتماعی می آید و من وقتی این ها را بررسی می کنم ؛ در آخر جمله ای می گویم : تمام این اتفاقاتی که دیگران برای شما دارند رقم میزنند ؛ همسرتان ، فرزندان و… همه ی اینها را اگر نگاه کنید ؛ اگر ۱۰۰% نگوییم ؛ بالای ۹۰% بخاطر آن ارزشی است که برای خودتان قائل نیستید . آن عزت نفسی که خودتان را نابود کردید . خودپذیری که ندارید و دارید برای دیگران زندگی می کنید . 

خیلی از ما برای خودمان زندگی نمی کنیم ؛ برای دیگران داریم زندگی می کنیم. خودمان رها شدیم و رد شدیم و کنار رفتیم . انگارنه انگار که وجود داریم . این خودپذیری اصلا نقطه ی اولش برمیگردد به این که من اصلا وجود دارم ؟ منی به اسم احمدرضا فاضلی از لحاظ فیزیکی وجود دارم ؟ پاهایی دارم ؛ دست هایی دارم ؛ چشمانی دارم که میبیند . این نقطه ی شروعش است . خیلی از ما به این توجه نداریم و بابت اینها شکرگزار نیستیم . وقتی شکرگزاری نمیکنیم خودمان هم به سختی میپذیریم . وقتی بابت اعضای خوب بدنمان که دارند کار می کنند ؛ چشم ها ، گوش ها ، دست ها ، چقدر آدم هست که نمی تواند بشنود ؛ نمیتواند ببیند ؛ نمیتواند بو کند ؛ نمی تواند دست بزند ؛ نمی تواند راه برود و ما خیلی از این ها را به راحتی داریم . نقطه ی اول این است که بپذیریم که یک فیزیکی در این دنیا هستیم که ارزشمند هستیم . بابت تمام قسمت های این فیزیک بدن باید شکرگزاری کنیم .

البته موضوعی هست که همه ی ما این نکته را داریم که قسمت های منفی داریم . بالاخره یک نیمه های تاریکی داریم . ما انسان کاملی نیستیم . اگر هم توجه کرده باشید خیلی از اوقات درباره ی چیزهایی که درمورد دیگران انتقاد می کنیم میبینیم که قسمت هایی راخودمان هم داریم . آن نقاط تاریکی که از دیگران انتقاد می کنیم خودمان هم داریم . این را توجه داشته باشیم . ما کامل نیستیم . این بحث خودپذیری به این معنا نیست که من کاملِ کاملِ کامل هستم و خیلی عالی ام و از دیگران برتر هستم . نه!!!! اینکه خودم را بپذیرم و درکنارش دیگران را بپذیرم و برای آنها هم ارزش قائل شوم . این عزت نفس می شود . حالا اینکه بگویم من عالی و خیلی خوب هستم . من خیلی فلان و بیسار هستم و از دیگران برتر هستم ؛ نه ! این عزت نفس نیست این تکبر و خودبینی است که نهایتا به هیچ جایی نمیرسد .

اینجا وقتی ابراز می کنید در واقع دارید میگویید من یک سری نقاط ضعف دارم , یک سری مشکلات دارم و میخواهم حل کنم . این یعنی همان خودپذیری،  self-acceptance که وجود دارد و این نقاط تاریک خودم را بیرون بریزم . فلانی چقدر خوب داشتی صحبت می کردی ! یک مقدار من حسودی کردم موقع صحبت کردن من نمیتوانم اینطوری جلوی آدم ها صحبت کنم . دمت گرم ! حسودی کردم و خواستم به تو بگویم . بعضی ها هستن حتی لطیفه ها و طنزهایشان به این صورت است که حسادت خودشان را بیان می کنند و حتی یک خنده ای هم می کنند . اینها کمک می کند که اتفاقا خودمان را اصلاح کنیم .

ما نباید فرار کنیم و نباید از یک سری نقاط تاریک خودمان فرار کنیم . یک سری افراد هستند که خودشان را در شلوغی گم می کنند برای اینکه یک سری مشکلات و مسائلی دارند که بخواهند حل کنند ، فراموش کنند . دارند فرار می کنند . خیلی از ما دوست نداریم خلوت کنیم ؛ فکر کنیم که اینجا اشتباه کردیم ؛ اینجا می توانستیم بهتر باشیم . همین خلوت نکردن ؛ همین گم شدن در شلوغی ها، همین خودمان را سرگرم تلویزیون و موضوعات مختلف کنیم که از یک سری تاریکی های وجودمان فرار کنیم ؛ همین اتفاقا باعث کاهش عزت نفس خیلی از ما شده است . اگر در ارتباط و صحبت مشکل دارم فرار کردن از آن و رفتن در رابطه ی دیگر کاملا اشتباه است و هیچ نتیجه ای ندارد . آن رابطه هم باز از بین می رود و دنبال یک رابطه ی دیگر هستیم . وقتی در یک کاری مشکل دارم و نمی آیم که حل کنم و آن کار را رها می کنم و سراغ کار دیگری می روم ؛ همان یک کار بعد هم باز همان اتفاقات می افتد و باز هم دنبال یک کار دیگه هستم . کارها تغییر میکنند ؛ آدم ها تغییر می کنند ؛ موقعیت ها تغییر می کنند ولی من همچنان همان آدمی هستم که بودم . مسئله آن ارتباطِ ، آن آدم ِ و آن کار ِ نیست . مسئله منی هستم که نمی آیم در خلوت بنشینم و فکر کنم و آن نقاط تاریکم را بررسی کنم و ارتقا بدهم . حاضر نیستم خودم بپذیرم که این مشکل را دارم .

این مقاله را حتما مشاهده بفرمائید
مدل ذهنی سخنران چیست؟ (قسمت اول)

بیاییم با خودمان دوست بشویم که این ایرادات را داریم و میخواهیم اصلاحش کنیم و بیاییم خودمان را از دید دیگران نگاه کنیم . یک کاغذ و قلم بردارید بنویسید : من …. (مثلا منِ احمدرضا فاضلی) الان با چه خصوصیاتی دارم شناخته می شوم . از دید مخاطبان و مشتریانم ؛ از دید خانواده ، همکارم ، زیردستم ، مدیرم . از نگاه دیگران من با چه صفاتی دارم شناخته میشوم ؟ بنشینم فکر کنم ! قطعا همه ی شما میدانید که با چه صفت هایی دارید شناخته می شوید و در مورد آن یا به شما مستقیم گفتن یا غیرمستقیم شنیده اید . بیاییم اینها را بنویسیم ؛ تندخو بودن ، عدم انتقادپذیری ، کم صبر بودن ، بیاییم بنویسم با این صفات من دارم شناخته میشوم . حالا صفات خوب هم قطعا هست . خوب صحبت کردن ، همراهی کردن، همکاری کردن ، دلسوز بودن ! ولی نقاط تاریک را مثلا : تندخو بودن ، عدم انتقاد پذیری ، کم صبر بودن ، بیایم اینها را بررسی کنم که چطور میتوانم ارتقا بدهم ؛ چون من نمی توانم آدم ها را حذف کنم . نمی توانم شغل ها و موقعیت ها را حذف کنم . من باید خودم را تغییر بدهم . اگر خودم را تغییر ندهم . اگر خودم را نپذیرم و اگر خودم را اصلاح نکنم ؛ ارتباط می شود یک ارتباط دیگر و باز هم همان مشکلات ! کار میشود یک کار دیگر باز هم همان مشکلات و همینطور فقط عمر ما دارد جلو می رود و در آخر تبدیل میشویم به آدمی که وقتی برمی گردیم پشت سرمان را نگاه می کنیم حسرت تمام لحظات را می خوریم.

یک جمله ای در بحث عزت نفس است که می گوید : دوستی را در مورد خودتان ، قبل از دیگران تجربه کنید . دوستی با خودتان را قبل از دوستی با دیگران تجربه کنید . با خودتان دوست باشید قبل از اینکه با دیگران دوست شوید . به خودتان احترام بگذارید و خودتان را بپذیرید . نقاط منفی تان را ببینید و اصلاح کنید . خودمان را گول نزنیم . در بحث خود پذیری این هست که خودمان را گول نزنیم .

خلاصه ای از بحث خودپذیری را با یک سری از جملات اینجا خدمتتان می گویم . در اصولی ترین شکل ممکن ، من خودم هستم . در اصولی ترین شکل ممکن خودم را میپذیرم . اشتباهاتم را ، کمبودهایم را ، تاریکی هایم را ، و در جهت اصلاح آنها حرکت می کنم . حقیقت اندیشه هایم را میپذیرم حتی اگر انتخاب کنم که به آنها عمل نکنم . میتوانم احساسات و عواطفم را بپذیرم حتی اگر آنها را دوست نداشته باشم . این جمله ی خیلی مهمی است . میتوانم احساسات و عواطفم را بپذیرم حتی اگر آنها را دوست نداشته باشم . میتوانم کاری را که انجام دادم بپذیرم حتی اگر کار درستی نکرده باشم . بپذیرم که اگر اشتباه بود ؛ اصلاحش کنم . حقیقت مسائل را میپذیرم اما این مسائل نیستند که من را تعریف می کنند . مسائل من ، جوهر من نیستند . هراس ها ، تعلمات ، ابهام و اشتباه هایم با خود من فرق دارند . این ها با من فرق دارند . این ها از من جدا هستند (این ها البته برای انسانی است که عزت نفس دارد) توجه داشته باشید ؛ هراس ها ، ابهام ها و اشتباهاتشان جدا هستند اما می آیند اصلاحشان می کنند و ارتقائشان میدهند . نمیگویند این خود من است ، این اشتباه من هستم و با همین خودشان را نابود کنند و عزت نفسشان را از بین ببرند . آنها را جدا می کنند ؛ بررسی و تحلیل و اصلاحش می کنند . 

فعالیت ۱۵

سلام. وقت بخیر . امیدوارم که سلامت باشید. در بحث راهکارهای عملیاتی به سومین بخش میرسیم.  بحث خودابرازی، اینکه من بتوانم نظرات خودم را راحت ابراز کنم، در مورد آن صحبت کنم ، انتقاد دارم روش های انتقاد را پیگیری کنم ، بفهمم ، بدانم و بتوانم انتقاد کنم و همین جملاتی که کمی بالاتر شنیدید ، کلیت بحث خودابرازی است. 

من می توانم اندیشه ، باور  و احساس خود را ابراز کنم مگر آنکه  خود به این نتیجه برسم که این کار را نکنم . من حق دارم که به طرز مناسب ، خواسته های خود را ابراز کنم. من حق دارم از باورهایم دفاع کنم . من حق دارم ارزش ها و احساسات خود را مهم  بدانم و در مورد آن ها صحبت کنم. به سود من است که‌ من را ببینند و بشناسند. 

معمولا رفتارهایمان ۲ گونه است. یک سری انسان ها هستند که‌ حالت منفعل دارند ، یک سری حالت تهاجمی دارند  و این ۲ حالت را خیلی راحت می توان در رفتارهای ما دید . در یک شرکت  داریم کار می کنیم  یکی از همکاران است ، کارش را انجام نداد و به عهده ما می اندازد . و یک سری هم مجبورند که به دلایلی این کارها را انجام دهند و به جلو ببرند که در ادامه در مورد آن صحبت می کنم.

افرادی که منفعل هستند کارهای حتی همکار کناریشان را ، کارهای فردی‌ که در خانواده آن ها است ، انجام می دهند و به جلو می برند؛ می گویند خب وظیفه من است دیگر ، من اینطوری هستم دیگر،  خب این شرکت اینطوری است دیگر، جامعه اینطوری است دیگر، خانواده اینطوری است دیگر، من باید این کار را انجام دهم  و  به جلو ببرم . دیگر حالا به عهده من شده است، چاره ای نیست، من باید انجام دهم  و به جلو بروم . حاضر نیستند که در مورد حق خودشان صحبت کنندکه این قسمت  برای من نیست ، این کار را فلانی باید انجام دهد ، این کار را من نباید انجام دهم .  از آن طرف هم یک سری رفتار تهاجمی دارند ، تا می بینند که یک نفر دارد زیرآبی می رود ، کار را انجام نمی دهد ، کار را سمت خودش انداخته ، شروع می کنند به اصطلاح همین دفتر را به صورتش پرتاب می کنند ؛ شروع می کنند به دعوا کردن ، حالت تهاجمی . ما معمولا نمی آییم این رفتار میانه را بررسی کنیم . نه  منفعل باشیم ، حرفی نزنیم ، بگوییم این حق من است ، نه اینکه بیاییم با طرف دعوا کنیم ،  به صورتش بزنیم و بگوییم نباید این کار را می‌کردی . این خودابرازی در این وسط است . من بیایم این وسط تعادل را حفظ بکنم ، یاد بگیرم که چطور بتوانم انتقاد کنم ، چطور بتوانم با یک سؤال نظرم را بگویم .  من یک سؤال داشتم ، ببخشید ، اگر این اتفاق می افتاد بهتر نبود ، اگر این کار انجام میشد ، اگر این کار را  انجام بدهیم و به جلو برویم و این قسمت هایش را شما تمام کنید و بعد به من بدهید  به چه صورت است چون این قسمت ها مربوط به تخصص شما است و در قسمت من نیست . یک صحبت کوتاه ، این همان ارزش گذاری برای خودمان ، وقتی این کار را انجام نمی دهیم یعنی برای خودمان ارزش قائل نیستیم و همین لحظات، لحظاتی هستند که  داریم به عزت نفسمان لگد میزنیم. 

بیاییم در مورد  بحث ابراز معقول خواسته هایمان صحبت کنیم . افرادی که این مهارت را ندارند ، نمی توانند خودابرازی کنند و حرفشان را بزنند ، این ها افرادی هستند که خودشان دارند عزت نفسشان را نابود می کنند و همیشه هم می گوید حق من است که این کار را انجام دهم ، حق من است که در ابن مملکت زندگی کنم ، حق من است که  در این خانواده باشم . این کار را نکنید . یک جاهایی است ما یک کاری  را انجام می دهیم ، پولی که دریافت می کنیم کمتر از آن کاری است که انجام شده و حتی صحبت کردیم که مثلا ۳۰ میلیون تومان ، ۳۰ هزار تومان به ما بدهند ولی مقدار کمتری دریافت می کنیم ؛ در موردش هیچ صحبتی نمی کنیم ، می گوییم دست شما درد نکند . در ذهن خودمان می گوییم خب حتما یک مشکلی بوده که کمتر دادند ، جتما یک مسئله ای بوده ؛ باشد یک مسئله ای بوده ، بیایید در موردش صحبت کنید .  خیلی از ما به رستوران می رویم ، هزینه غذایمان ۲۵_۲۷ هزار تومان می شود  ، فرد مقابل۳۰ هزار تومان از ما می گیرد و کارت میکشد. یک نگاه می کنیم، بعضی از افراد هستند که رد می شوند و می روند و می گویند خب حالا یک انعامی هم دادم ؛ آیا واقعا راضی بودی! اگر پول خودت هم نبود می دادی  و حرف نمی زدی؟  اگر پول یک نفر دیگر بود  باز هم حرف نمی زدی؟ به جای ۲۵_۲۷ هزار تومان، ۳۰ هزار تومان کارت کشیده  باز هم میرفتی یا نه می ایستادی حرفت را می زدی آقا ۲۵_۲۷ هزار تومان شد ، شما ۳۰ هزار تومان کارت کشیدید . یک سری  می روند ! از آن ها هم که بپرسی می گویند می خواهم به آن ها انعام بدهم ، اگر واقعا می خواستی انعام بدهی ، می پرسیدی ، متوجه می شدند که اشتباه است بعد می خواستند مابقی پول را  پس دهند  می گفتید نه لازم نیست ، این انعام شما . خودمان داریم خودمان را نابود می کنیم ، عزت نفسمان را با همین عدم ابراز کردن داریم نابود میکنیم . تمرین کنیم که خواسته هایمان را مطرح کنیم . حتی جاهایی هم که مهم نیستند تمرین کنیم . در یک مغازه ای ، حتی ۵۰۰ تومان، ۱۰۰۰تومان کم می شود در موردش صحبت کنیم، بگوییم به ما کم دادید ، زیادکارت کشیدید. 

ببینید شما هم انسان هستید و حق دارید مانند بقیه برای حفظ ارزش خودتان ، حرف بزنید و اقدام کنید ؛ به صورت معقول و معتدل ، صحبت بکنید . شما  حق دارید ، یک انسان هستید و حق دارید نظراتتان را ابراز کنید . حق دارید انتقادتان را محترمانه بگویید . فن بیان و سخنوری را یاد بگیریم .  البته یک مسئله ای است ، جامعه هایی مانند ما که جامعه هایی جمع گرا هستند و وقتی بیشتر افراد در مورد یک مسئله نظر می دهند ، یک سری از افراد می ترسند که نظرشان را بگویند . این تأثیر هم هست ، چون جامعه ما جمع گرا است ، تأثیر جمع بر روی نظرات فرد و خواسته‌ های ما خیلی مهم می شود ولی با این حال برای حفظ ارزش خودتان ، حفظ عزت نفس ، برای اینکه وقتی شب می خواهید بخوابید خودتان را سرکوب نکنید، به خودتان سرکوفت نزنید که کاش حرفم را میزدم؛ حرف خودتان را متعادل بزنید ، دستتان را بالا ببرید و صراحتا و به راحتی ابراز نظر کنید. 

هر موقع که حق ما داده نشد ، هر موقع که حقمان را خوردند و حرفی نزدیم  و این حرف نزدنمان به هر دلیل ، به خاطر احترام به دیگران بوده ، مثلا بخاطر اینکه احساساتشان جریحه دار نشود؛ در اصل دارید از کیسه عزت نفستان خرج می کنید. در اصل دارید کیسه عزت نفستان را پاره می کنید ، نابود می کنید . هر موقع که حقتان داده نشد و به هر دلیلی حرفی نزدید ، حرف نزنم ناراحت می شود ، حرف نزنم احساساتش جریحه دار می شود ، نه ، اصلا مهم نیست ، اصلا ما تعارف نداریم ، ما فامیل هستیم ، ما دوست هستیم .  همان لحظه ای است که دارید عزت نفستان را نابود می کنید، خودتان را بی ارزش می کنید و طبعا یک روزی می رسد که خودتان را سرکوفت می زنید و سرکوب می کنید. 

پس شما حق دارید که در مورد اتفاقاتی که برایتان می افتد صحبت کنید. ابراز وجود کنید . نظراتتان را ابراز کنید . قشنگ صحبت کنید چون حق دارید ، یک انسان هستید و باید این کار را بکنید.

فعالیت ۱۶

سلام. وقت بخیر. امیدوارم که خوب باشید و مطالب را پیگیری کرده باشید. در بحث افزایش عزت نفس با راهکارهای عملیاتی ، بحث زندگی هدف گرا را داریم.

ما  2 مورد مهم را داریم ، بحث خواسته و بحث آرزو.  خواسته آن چیزی است که حق من است  و قابل دستیابی است، توجه کنید، علاوه بر اینکه حق من است قابل دستیابی است. اما آرزو  چیزی است که  دور از دسترس من است اما دوست دارم ، دوست دارم که اتفاق بیفتد. در زندگی هدف گرا، این ها را باید از هم تفکیک کنیم و بدانیم که دقیقا چه چیزی می خواهیم و به سمت آن حرکت کنیم. دیدید بعضی ها توجه می کنند، خب هدفت از ازدواج چیست؟ اینکه آرامش پیدا کنم، آرامش داشته باشم، زندگی بدون تنش و آرامش داشته باشم. واقعا هم از آن ها بپرسی آرامش را در چه چیزی می بینی نمی توانند تفسیرش کنند. آرامش را داشتن ماشین فلان مدل می بینی؟ اینکه خانه ای در فلان جا داشته باشی؟ اینکه چند تا فرزند داشته باشی؟ اینکه سفر بروی؟ کجا بروی؟

هدف هایشان و صحبت ها خیلی مبهم است و لغت های چند معنایی را برای خودشان استفاده می کنند، لغت هایی که خودشان هم خیلی  در مورد معنای آن ها نمی توانند صحبت کنند.

سعی کنیم که برای اهدافمان از کلمات مبهم استفاده نکنیم. دقیقا بدانیم که چه چیزی می خواهیم. این خیلی مهم است که بدانیم دقیقا چه می خواهیم و مثل همین، یک تفسیری است، به خیلی افراد می گوییم خب هدفتان از کارکردن چیست؟ می گویند می خواهم به کشور خدمت کنم، می خواهم به بشریت خدمت کنم. ببینید این خدمت کردن به بشریت در چه چیزی خلاصه می شود، باید آن ها را هم بگوییم. این یک هدف نامبهم و نادقیق است و اتفاقا هدف هایی که مبهم و نادقیق باشند باعث ناخشنودی در اعماق قلب شما می شود و باعث کاهش عزت نفس شما می شود.

آدم هایی که در زندگی هدف گرا هستند، عزت نفس دارند ؛ یک متر خوبی را دارند، همه چیز را خوب اندازه گیری می کنند و این ها آدم هایی هستند که عزت نفس خوبی را برای خود ایجاد می کنند. نمی گویم حالا به صورت مکانیکی رفتار می کنند، همه چیز را دقیق بررسی می کنند، نه، ولی یک مترهایی در زندگیشان دارند و طبق آن ها حرکت می کنند و اقدام می کنند.

این هدف گرایی خیلی مهم است و خیلی در بحث عزت نفس کمک می کند. من یک مثالی را جایی دیدم خیلی جالب بود؛ می گوید در بحث مذاکره خیلی مهم است که شما وقتی می خواهی وارد یک مذاکره شوی ، خانه یا ماشینی را بفروشی ، هدف داشته‌باشی؛ در چه رنج قیمتی برایت قابل قبول است که بفروشی، این ماشین را در رنج ۱۱۵ تا ۱۱۸ میلیون بفروشی خیلی خوب است، این خانه را اگر در رنج  یک میلیارد و هشتصد تا یک میلیارد و هشتصد و پنجاه بفروشی خیلی خوب است. آدم هایی که هدفمند هستند وارد مذاکره می شوند یک رِنجی را برای خود دارند و یک قسمت جالبی داشت ، می گفت اگر یک نفر باشد که مثلا هدف خانه را ۵۰۰ میلیون گذاشته باشد، بگوید اگر من ۵۰۰ میلیون گذاشتم خیلی خوب است بتوانم بفروشم؛ این آدم وقتی خانه را ۵۰۰ میلیون می فروشد یا حتی اگر یک مقدار پایین تر ( ۴۹۰ میلیون یا همین حول و حوش ) بفروشد هم خیلی خوشحال می شود. از این معامله، از آن کار، از آن پول، یک حس خوب پیدا می کند و به جلو می رود و اتفاقات خوب را رقم می زند. 

حالا از طرف دیگر، فردی دیگر است، به او می گوییم خب هدفت چه است؟ میخواهی خانه را به چه قیمت بفروشی؟ با چه هدفی می خواهی وارد مذاکره و بنگاه شوی؟ می گوید بریم ببینیم خدا چه می خواهد. این آدم هایی که می گویند برویم ببینیم خدا چه می خواهد ، آدم هایی هستند که خواهم گفت داستانشان چه می شود. این ها وارد بنگاه می شوند ، بالا و پایین، سر طرف را کلاه می گذارند، فلان می کنند، ۵۲۰ میلیون می فروشند. ۲۰ میلیون بیشتر می فروشد. جالب است، این آدم خانه ای که ۵۰۰ میلیون است را ۵۲۰ میلیون می فروشد، وقتی از بنگاه بیرون می آید خودش را سرکوفت میزند، خودش را سرکوب می کند، چرا؟ می‌گوید جا داشت بیشتر به این آدم بزنم، ۵۳۵ میلیون هم جا داشت، چرا گفتم ۵۲۰ میلیون؛  یعنی آنقدر خودخوری می کند، آنقدر با خودش صحبت می کند و خودش را نابود می کند. غیر از اینکه حالا حلال و حرامِ آن پول به کنار، می بینید که خودش را در این جریان دارد نابود می کند ، عزت نفسش را نابود می کند و در معاملات و کارهای بعدی قطعا شکست های بزرگی را خواهد خورد.

سعی کنیم که هدفمند باشیم. تا جایی که امکان دارد برنامه داشته باشیم. اهداف و برنامه هایمان مبهم نباشد؛ هرچقدر کوتاه تر و کوچک تر باشد ولی مشخص باشد همین باعث افزایش عزت نفس می شود و همین باعث ایجاد اتفاقات خوب می شود. اتفاقا در بحث هدف گذاری هم گفتم، سعی کنید هدف های کوچک و قدم های کوچک را انتخاب کنید، اگر ۳ نخ سیگار می کشیم سعی نکنیم که ۳هفته بعد کلا از بین ببریم ، نه ، ۳ هفته بعد ۳ نخ را به ۲ نخ سیگار کاهش دهیم و یک ماه بعد به یک نخ سیگار کاهش دهیم؛ یک دفعه حرکات انفجاری برای خودمان ایجاد نکنیم. حرکات انفجاری مثل همان مسابقه بین خرگوش و لاک پشت می شود، آن حرکات انفجاری که خرگوش انجام می داد، می پرید ولی لاک پشت با آرامش و به آهستگی حرکت می کرد و در پایان هم موفق شد . اتفاقا فیلمش را هم در کانال اینستاگراممان گذاشتیم، فیلم واقعی آن که یک خرگوش و یک لاک پشت به صورت واقعی در یک مسیر کوتاه مسابقه می دهند. و این هدف گذاری ها و کارهای مبهم باعث کاهش عزت نفس شما می شود و این خیلی می تواند خطرناک باشد.

در این مسیر هم سعی کنید ۲کار مهم را انجام دهید . یکی بحثِ نظم شخصی است . بیاییم نظم شخصی داشته باشیم، برای خودمان در هفته برنامه داشته باشیم، در ماه برنامه داشته باشیم، در سال یک برنامه کلی داشته باشیم، ۳ هدف مهم ، هرماه چند هدف کوچک، هر هفته چند هدف کوچکتر و در هفته ببینم که این هفته چه اولویت هایی لازم است و هر کدام چه روزهایی باید انجام شود . شنبه ، یکشنبه ، دوشنبه ،  امروز (یکشنبه) چه کارهایی را باید انجام دهم، چه ارتباطاتی باید برقرارکنم، به کجا باید زنگ بزنم، کدام قسمت کتاب را باید بخوانم، به چه کسی باید آموزش دهم، از چه کسی باید آموزش بگیرم و یک مورد مهم تر، اینکه برای همه این ها باید هزینه کنید، مهم ترین هزینه شما هم وقت است و بعد هزینه ای که صرف آموزش می کنید؛ کتاب می خرید، کلاس می روید و هر کار دیگری که انجام می دهید. این نظم شخصی را حتما داشته باشید.

در بحث هدف مندی و هدف گذاری ، دومین موردی که مهم است، بحث به تأخیرانداختن لذت ها است که در ادامه همان نظم شخصی است . واقعا کسی که می خواهد نظم شخصی داشته باشد باید بتواند یک سری از لذت ها را جلو و عقب بیاندازد؛ ساعت نگاه کردن تلویزیون، صحبت کردن با دوستانش، چت کردن در گروه ها، چرخیدن در سرچ اینستاگرام و خیلی از کارهای دیگر را باید بتواند عقب بیاندازد حتی یک سری از این ها را باید در مسیر حذف کند . بنظر من نگاه کردن به اخبار، چیزی است که باید در ادامه مسیر زندگیتان به تدریج بشود حذف کرد . نگاه کردن به یک سری برنامه های تلویزیون که تنها مغز و انرژی شما را به عنوان یک انسان، درحال تلف کردن هستند. پس اگر می خواهید نظم شخصی را داشته باشید باید یک سری لذت ها را جلو عقب بیاندازید و بنظرم حتی بعضی از آن ها را باید حذف کنید و همه این ها دارد به عزت نفس شما کمک می کند و هر چقدر که در زندگیمان به جلوتر می رویم و سنمان که بالاتر می رود، این موضوعات را بیشتر می توانیم درک کنیم که بعضی از لذت ها را باید جلو عقب کرد و بعضی از آن ها را باید حذف کرد ، جا به جا کرد.

اهداف باید قابل ترجمه باشند به اقدام های عملی. اهدافتان باید قابل دسترسی باشند و همه این ها به افزایش عزت نفس شما کمک می کند. اهدافتان باید قابل سنجش باشند و ما باید بتوانیم آن را بسنجیم و در این مسیر باید نظم شخصی داشته باشید و بعضی از لذت های زندگیتان را به تأخیر هم بیندازید وجلو و عقب و یا حذفشان کنید. اهدافی برای خود نریزید که مربوط به یک انسان دیگر است. اهداف مربوط به خودتان را بنویسید؛ وقتی من برنامه ریزی می کنم که امسال ۴ کتاب بنویسم و دارد به آخر سال می رسد و هنوز اولین کتاب را هم تمام نکردم ؛ بنظر شما شاید حرفی نزنم آیا در پیشگاه ذهنتان آرامش خواهید داشت ؟ آیاذهنتان شما را سرکوب نخواهد کرد که عرضه نداری، نمی توانی. من چرا بیایم اهداف بزرگی را ببینم، من می گویم اهداف بزرگ را ببینیم، آرزوهای بزرگ داشته باشیم ولی در مسیر حرکت کنیم، بعد از ۳_۲ ماه آن اهداف را اصلاح کنیم، آن ها را یک مقدار تعدیل کنیم، با توجه به انرژی مسیر ، امکانات مسیر و تجربه ای که از مسیر داشتیم، بیاییم آن هدف را تعدیل کنیم، ارتقا دهیم، درجه اش را یک مقدار بالاتر و گاهی اوقات پایین تر بیاوریم ، تنظیمش کنیم، همینطور به شکل مکانیکی حرکت نکنیم برویم به سمت جلو. اهداف باید قابل سنجش باشند، قابل اندازه گیری باشند و اگر این اتفاق نیفتد می تواند خیلی خطرناک باشد در مسیر نابودی عزت نفس شما.

تنها من می توانم هدف های زندگی خودم را مشخص کنم، کسی نمی تواند این کار را به جای من انجام دهد. اگر قرار باشد موفق شوم باید بیاموزم که به اهداف خود برسم، باید برنامه اقدامی برای رسیدن به اهدافم تدوین کنم. اگر قرار باشد موفق شوم باید به نتایج اعمالم و رفتارم توجه کنم . برای رسیدن به اهدافم به نظم و انضباط شخصی نیاز دارم . این خلاصه کوتاهی بود از این قسمت هدف گرایی.

فعالیت۱۷

سلام و وقت بخیر امیدوارم که خوب و سلامت باشید و مطالب را تا به اینجا خوب پیش رفته باشید مخصوصا این کارهای عملیاتی که درآخر خدمتتان گفتم. ازبحث هدف گرایی، از بحث مسئولیت پذیری ، خودپذیری ، ابراز راحت نظرات و نظم شخصی و موضوعات مهمی را که این اواخر گفتم. امیدوارم که پیگیری کرده باشید ؛ بررسی کرده باشید و ببینید که چطور میتوانید در زندگی خودتان اینها را رعایت و اجرا کنید .

چندتا نکته ی خیلی مهم را می خواهم در انتهای این دوره واتساپی رایگان خدمتتان ارائه بدهم و خیلی می تواند در بحث افزایش عزت نفس کمک کند . یک سری نکاتی هستند که خیلی مهم اند و قطعا خیلی ذهن شما را به چالش می کشند و خیلی سوالات برایتان ایجاد می شود ولی اگر برگردید به مطالبی که از قبل گفته شده ؛ به اینجا که می رسیم میبینیم که این مطالب میتوانند قابل حل و قابل درک باشند و نباید از آنها فرار کنیم .  

نکته ی اول بحث مراقبت از الگوهای رفتاری تکرارشونده هستند . در شرکتی کار می کنم بعد از مدتی اخراج می شوم به شرکت دیگری برای کار می روم و خوشم نمی آید و بیرون می آیم و به شرکت دیگری می روم که کارمندا و همکاران به من می خندندو بیرون می آیم و به شرکت دیگری میروم و همین طور ادامه دارد . وارد ارتباطی می شوم ؛ نمی توانم . وارد ارتباط دیگری می شوم و همینطور ارتباط های مختلف و این افراد خودشان را بدشانس می دانند . ببینید اگر یک نفر ، یک شرکت به شما بد کرده باشد شما حق دارید گله مند باشید یا دوشرکت ! ولی وقتی دارد این اتفاقات پشت سر هم تکرار می شود و الگوهای رفتاری تکرارشونده هستند اینها خیلی نامناسب اند . اینها دارند به شما آلارم می دهند که یک جایی مشکل دارد ، که یک جایی دارد میلنگد. شما بدشانس نیستید . شما از عزت نفس پایینی برخوردار هستید . دارند این را آلارم می دهند .

باید بررسی کنیم که کجا مشکل دارد . کجا غلط است که من همیشه اخراج میشوم . همیشه نمی توانم . می روم کارهای مختلف و برمیگردم . همیشه در ارتباطات مختلف با دوستان مختلف می روم ولی نمیتوانم دوست پیدا کنم ؛ نمیتوانم ارتباط خوب برقرار کنم . همیشه می روم کتک میخورم ! همیشه می روم و برمی گردم . چه است ؟ این وسط یک جایی میلنگد و آن من هستم و من هستم که باید اصلاح شوم . و جالب است این رفتار وقتی که تکرار می شود و من بررسی نمی کنم ؛ آدم ها ترغیب می شوند که به من بی احترامی کنند و همان رفتارهای قبلی که من از آنها فرار می کردم باز هم بر سر من بیاورند .

وقتی اتفاقات دارد پشت سر هم رخ می دهد ، اتفاقات ناگوار!! وقتی ارتباطات ناگوار ، وقتی آدم های نامناسب دارند می آیند ؛ یک جایی دارد میلنگد! قبول کنیم که یک قسمت هایی از وجود من ، افکار و ذهنیت های من ایراد دارند . عزت نفس من ایراد دارد و باید روی آن کار کنم . اینکه قبول کنید خیلی از مسیر را رفتید؛ این را قبول کنید . اگر قبول کنید که عزت نفستان ایراد دارد ؛ خیلی از مسیر افزایش عزت نفس را رفتید . خیلی از افراد حاضر نیستند قبول کنند . بابت همین همیشه گرفتار هستند و این الگوهای رفتاری تکرار شونده مرتب برایشان پیش می آید .

خانمی ازدواج می کند ؛ شوهر اولش کتکش میزند و طلاق می گیرند . وارد یک ارتباط دیگری می شود ؛ شوهر دوم ! باز هم کتک میزند و باز هم از خانه اخراج می شود و همین الگو تکرار میشود اگر به کارهای نامناسب دیگری کشیده نشود ؛ همین الگو مرتب دارد تکرار میشود . اینجا یک نفر هست که نقش اول نمایش را دارد بازی می کند . منی که در شرکت های مختلف می روم و بیرون می آیم ؛ منی که در رابطه های مختلف می روم و بیرون می آیم . اتفاقات دارند تغییر می کنند اما آدمِ هیچ وقت تغییر نمی کند . نقش اول فیلم را دارد بازی می کند . همانی که از کیسه ی عزت نفسش خرج کرده و آن عزت نفس را ندارد .

نمایشنامه دارد تغییر می کند ؛ فیلم دارد جلو می رود اما بازیکن اصلی ثابت است . خانم یا آقایی که عزت نفس ندارد … و جالب است این افراد همیشه دیگران را ، دنیا را ، خدا را محکوم می کنند . همه ظالم هستند و اینها مظلوم هستند . نگاه نمی کنیم که داستان ، قانون ، چیز دیگری است که من به آن توجه ندارم . من به همه چیزِ بیرون خودم توجه دارم ولی به آن اصل درون خودم ، به آن احترام ، ارزشمندی ، آن عزت نفس هیچ توجهی ندارم . همه چیز در بیرون خودم برای من مهم است ولی در درون خودم آن عزت نفس را اهمیتی نمی دهم .

مراقب باشید در مسیر افزایش عزت نفس اگر موردی دارید ؛ مشکلی دارید با افرادی صحبت کنید که از شما چند سطح بالاتر هستند . افکار بهتری دارند ؛ ذهنیت های بهتری را دارند . سعی نکنید با افرادی صحبت کنید که مشکلاتی شبیه شما دارند ؛ چون در همان مشکلات غوطه ور می شوید و هیچ کمکی به عزت نفس شما نمی کند . همیشه گفته می شود با آدم هایی که بالاتر از شما هستند صحبت کنید . از گود خارج شوید و راحت تر خودتان را و رفتارتان را تحلیل کنید . اگر با یک نفر که مانند شما است صحبت کنید داخل گودی می افتید که میچرخید و میچرخید و از این گود دارید سخت حرکت می کنید و میچرخید ولی هیچ وقت به راحتی بیرون نمی آیید .  

بیاییم بررسی کنیم ؛ اگر یک شکستی هست ؛ اگر یک رفتاری هست که دارد تکرار می شود . یک شکستی هست دارد در ارتباط ، در شغل ، در درآمد یا هرچیزی دارد تکرار می شود ؛ بیاییم بررسی کنیم که علت آن مشکل چه است ! نگذاریم . این ها مانند موریانه ای هستند که متوجه نیستیم از درون ما را بخورند و کیسه ی عزت نفس ما را نابود کنند . مراقب باشیم ؛الگوهای تکرارشونده مانند موریانه هایی هستند که داخل درخت هستند و ما آنها را نمیبینیم ولی بعد از مدتی میبینیم که درخت سقوط کرد و همه موریانه ها از آن خارج شدند . مراقب این موریانه ها باشیم . الگوهای ثابت تکرار شونده ! بیاییم بررسی کنیم ؛ تحلیل کنیم و علتش را پیدا کنیم . همین که بنشینیم بررسی و تحلیل کنیم و علتش را پیدا کنیم و قبول کنیم که عزت نفسمان مقداری ایراد دارد خیلی از مسیر افزایش عزت نفس را رفتیم . من این را با شهامت می گویم . 

 

فعالیت ۱۸

سلام و احترام . امیدوارم که خوب و سلامت باشید و تمرینات و آموزش ها را ادامه دهید ، استمرار داشته باشید و بدانید که شرط موفقیت در هر مهارتی ، در هر کاری ، در هر آموزشی ؛ استمرار ، تمرین ، استمرار ، تمرین ، حتی زمان های بسیار کوچک ، هر روز است . یک نکته بسیار مهمی در بحث افزایش عزت نفس است و آن یاد گرفتن مهارت های بیشتر است که امشب می خواهم در مورد آن صحبت کنم .

هر چقدر که شما مهارت های بیشتری آموزش ببینید ، یاد بگیرید ، عزت نفس شما هم بیشتر می شود . گفتیم یک چرخه وجود دارد ، وقتی من یک فعالیتی را انجام می دهم ، یک کاری را انجام می دهم ، آموزشی را می بینم ، اعتماد به نفسم بیشتر می شود . وقتی اعتماد به نفسم بیشتر شود می تواند روی عزت نفس من تأثیر گذاشته شود . وقتی عزت نفس من بیشتر شود باز هم می توانم کارهای بیشتری کنم ، باز هم آموزش می بینم ، اعتماد به نفسم بیشتر می شود ، عزت نفسم بیشتر می شود ، کارهای بزرگتری میکنم . کارهای بزرگتر می کنم ، اعتماد به نفسم بیشتر می شود و هم چنین عزت نفس و این چرخه هم چنان بزرگ و بزرگ تر می شود . اگر واقعا می خواهید عزت نفستان افزایش یابد ، اگر واقعا می خواهید که اعتماد به نفستان هم زمان با عزت نفس بیشتر شود ، سعی کنید که مهارت های بیشتری آموزش ببینید ، حتی مهارت های نامربوط ؛ نامربوط به عزت نفس ، نامربوط به گذشته خودتان یک مقداری .  

می گویند در مذاکره میان دو نفر که سطح مذاکره و فن بیان هر دو در یک حد است ، کسی برنده می شود که یک مهارت بیشتر یاد داشته باشد ، کسی برنده می شود که یک مقدار عزت نفسش بیشتر باشد ، کسی برنده می شود که یک مقدار مهارت خاصی را از شخص دیگر بیشتر یاد داشته باشد . در مورد مسیر عصبی صحبت کردیم و اگر اطلاعات ندارید حتما یک فیلمی را برایتان ارسال می کنم . ببینید وقتی مهارتی را آموزش می بینید ، مغز و ذهن شما درگیر می شود و سلول های خاص ایجاد می شود که آن مهارت را آموزش  ببینید . به آن سلول ها ، به آن مسیری که این سلول ها ایجاد می کنند ، مسیر عصبی ( Neural pathway ) می گویند و وقتی فردی یک مهارتی را بیشتر بلد باشد ؛ ذهنش قدرتمندتر ، بازتر و وسیع تر است و راحت تر می تواند ارتباط برقرا کند ، راحت تر می تواند مسائل را ببیند ، حل کند ، تصمیم بگیرد و در ادامه آن ، عزت نفسش بیشتر شود .

اگر مشکل عزت نفس دارید حتما دنبال یک مهارت خوبی بگردید حتی یک مهارت نامربوط . کار من مهندسی است ، کار من آموزش است ولی ناگهان  تصمیم می گیرم که بروم سنتور یاد بگیرم . قطعا می تواند روی عزت نفس من تأثیر بگذارد . ذهن من را گسترده می کند ، وسیع تر میکند و قطعا اعتماد به نفسم را بیشتر می کند و قطعا همراه با آن عزت نفس من بیشتر می شود . و یکی از قدرتمندترین مهارت هایی که شما می توانید آموزش ببینید ، بحث مهارت سخنوری است که این مهارت سخنوری ؛ اعتماد به نفس ، فن بیان ، مهارت های کلامی ، هوش کلامی ، سخنرانی و هر ارتباط مؤثری را ، هر مهارتِ ارتباط مؤثری را در بر می گیرد . حتما مهارت سخنوری را آموزش ببینید و شک نکنید که ادامه دادن ، آموزش دیدن ، آموزش دادن و اجرا کردنِ همین مهارت سخنوری ، نه تنها باعث افزایش عزت نفس شما می شود بلکه هم زمان با هم باعث افزایش اعتماد به نفس و عزت نفس شما می شود و می توانید اتفاقات شگرفی در زندگیتان رقم بزنید .

در ادامه من یک لینکی را قرار می دهم . لینک مربوط به مسیر افزایش اعتماد به نفس حرفه ای است ، از سایت ما است ، آموزش های سایت ، کلیپ های سایت ، قبلا هم ارسال کردم ، باز هم ارسال می کنم و قطعا این مسیرِ اعتماد به نفس ، خیلی به شما کمک می کند که بتوانید عزت نفس خودتان هم افزایش پیدا کند . کار کنید ، به دوستانتان هم معرفی کنید و قطعا اتفاقات خوبی را شاهد خواهید بود .

فعالیت ۱۹

سلام . وقت بخیر . امیدوارم که خوب باشید . اگر می بینید یک مقدار زمان ارسال فایل ها گاهی اوقات صبح است ، ظهر است و یا شب است ، به دلیل اینکه فایل ها یک دفعه به صورت آنلاین و زنده دارد برای شما ضبط می شود و مستقیم همان لحظه ای که دارید فایل را می بینید ، همان لحظه دارد ضبط می شود و بابت همین است که زمان های آن ثابت نیست و من همیشه به دنبال زمان های ثابتی می گردم ، زمان هایی که ساکت باشد و ذهن خودم آرام باشد که بتوانم موضوعات را بگویم .

در بحث نکات نهایی در مسیر افزایش عزت نفس که چند مورد را قبلا خدمتتان گفتم که یکی از آن ها یادگیری مهارت ها بود که باید بتوانید مهارت های خوبی را یاد بگیرید در بحث عزت نفس و یا مراقب از الگوهای رفتاری تکرار شونده است ؛ یک بحثی را داریم تحت عنوان شکست ها و نحوه برخورد با شکست ها . این خیلی مهم است . می خواهم ۲ دیدگاه را در موضوع مقابله با شکست ها ، نحوه نگاه به شکست ها بیان کنم که خیلی مهم است و به آن توجه داشته باشید .

یک مدل ذهنی ، یک نگاه به شکست ها این است که حالت مدل ذهنی منتقدانه است . یک نفر یک کار اشتباهی را انجام می دهد ، یک دفعه می گوییم این دیگر چه کسی بود ! این از یک قاتل جانی هم بدتر است ، این دیگر چه کسی است ، این دیگر چه مدیری است !. یک مدل ذهنی دیگر یا نگاه دیگر  ، مدل ذهنی وکیلانه است ، حالت وکیل . وکیل ها را که می دانید ، عادت دارند در هر موقعیتی که قرار می گیرند ، چه وکیلِ یک مجرم هم باشند _ مجرم از دید ما _ باز هم سعی می کنند از حق و حقیقیت صحبت کنند و تا  جایی که امکان دارد به درستی دفاع کنند ؛ حتی از آن مجرمی که حالا اصطلاحا ما او را می بینیم و به او مجرم می گوییم . در هر جایگاهی که قرار می گیرند سعی می کنند که حقایق را بیرون بکشند ، در کنار هم قرار بدهند و از موکل خود دفاع کنند . ۲ نگاه به موضوعات و اشخاص ، مشکلات و شکست ها داریم : مدل ذهنی منتقد ، مدل ذهنی وکیلانه( وکیل).

حالا در مورد مدل ذهنی وکیلانه ( وکیل ) می خواهیم صحبت کنیم . وقتی افرادی که مدل ذهنی وکیل را دارند ، با مشکلات ، مسائل و افراد چگونه برخورد می کنند و صحبت می کنند .

یک جاهایی هم اشتباه حساب کردم باید بنشینم بهتر حساب کنم . آن دقائق اولیه صحبت هایم به خوبی صحبت کردم ولی بعدش یک مقدار خراب شد . دفعه بعد باید فکر بهتری کنم . بهتر اقدام کنم . از بین این رفتارهایی که انجام دادم واقعا کدامشان مشکل داشت ؟ اشتباه بود؟ کجا باید یاد بگیرم ؟ کجا باید بروم آموزش ببینم؟ چه کار باید بکنم که دفعه بعد بهتر بتوانم صحبت کنم؟.

نحوه این سؤالات و گفتگوها را ببینید و تفاوتش را با مدل ذهنی منتقد ببینید . به نظر شما کدام یک از آن ها می تواند به راهکار منجر شود ؟ بدون هیچ چیزی ، بدون هیچ حاشیه ای ، کدام یک از این ها ؟ شما جواب دهید .

همین ابتدا یک سؤالی بپرسم . وقتی شما جایی شکست می خورید یا با یک اتفاقی رو به رو می شوید یا با یک عدم ارتباطی مواجه می شوید ، با یک نفر نمی توانید ارتباط بر قرار کنید ، یک مشکلی برخورد می کنید ، مدل ذهنی شما چه است ؟ منتقدانه است یا وکیلانه؟ مدل ذهنی منتقد را دارید یا مدل ذهنی وکیل ؟ کدام یک از این ها را دارید ؟

چند نمونه از مدل ذهنی منتقد را می خواهم بیشتر بشکافم ، توضیح دهم . کسی که مدل ذهنی منتقد را دارد در برابر اتفاقات ، مشکلات ، شکست ها ، صحبت هایش با خودش یا با دیگران به این صورت است : چرا اینطور شد ؟ من که استعداد دارم ، من که می توانم خوب صحبت ، چرا آنقدر بد صحبت کردم؟ کاش زودتر اقدام می کردم ، ای بابا در این کار هم شکست خوردم . ۲ساعت فرصت داشتم صحبت کنم ، صحبت کردم ها ولی اصلا حرف خوبی نتوانستم بزنم . نتوانستم به خوبی جمعش کنم . من که استعدادم زیاد است پس چرا اینطور شد؟.

نگاه بکنید می بینید که تمام این ها برچسب هایی است که آدم های منتقد دارند به خودشان می زنند تا به دیگران  و این مدل ذهنی منتقد است . کسی که منتقد است مدل ذهنی اَش اینطور است  ، چرا اینطور شد ؟ ای بابا ، کاش اینطور میشد ، اگر اینطور میشد چه ، من که خوب بودم ، آن که خوب بود و تمام صحبت ها در این مدل ها است . بنظرتان با این نحوه گفتگو و صحبت ما به جایی می رسیم؟!

قطعا شما باید مدل ذهنی وکیلانه (وکیل) را داشته باشید . نحوه سؤالات شما ، نحوه گفتگوی شما با خودتان ، نحوه برخوردتان در اتفاقات مختلف با خودتان ، گفتگوهایی که با خودتان می کنید ، گفتگوهای درونی ، همه این ها روی عزت نفس شما تأثیر می گذارد . فردی که مدل ذهنی وکیل را دارد ، می رود اشتباه خود را بررسی می کند ، راهکار ها را می بیند و بهتر میکند ،  اعتماد به نفسش بهتر می شود ، اتفاقات بهتر می افتد و باز عزت نفسش بیشتر می شود . عزت نفس بیشتر می شود ، جلوتر می رود ، راهکارهای بیشتری را در می آورد ، اعتماد به نفسش بیشتر می شود و به مرور عزت نفسش بیشتر می شود ولی آیا کسی که مدل ذهنی منتقد را دارد اصلا می تواند به سمت جلو حرکت کند؟! تا اینکه بخواهد برود اتفاقات خوب را ، عزت نفس و اعتماد به نفس را رقم بزند ، بنظرتان واقعا می تواند؟ خیر . نمی تواند و اینجا یک تمرین را می خواهم که انجام دهید . آخرین شکستی که خوردید  ، در هر چیزی ، آخرین اتفاق بدی که برایتان رخ داد ، در هر چیزی ، در یک معامله مالی ، در یک ارتباط ، در هر چیزی ؛ بنویسید چه بود و شروع کنید از خودتان سؤال پرسیدن و ببینید که مدل ذهنیتان وکیلانه است یا منتقدانه و روی آن فکر کنید . فقط می خواهم خودتان در پیشگاه خودتان ببینید که مدل ذهنیتان چه است ؟ آیا وکیلانه است یا منتقدانه ؟ و هر طور که بود سعی کنید که مدل ذهنیتان را به سمت حالت مدل ذهنی وکیل بیاورید . راهکارها را بررسی کنید ، مشکلات را بررسی کنید ، راهکارهایش را ببینید و ببینید چه کارهایی می توانید بکنید که دیگر این مشکلات اتفاق نیفتد . همین که بنشینید این ها را بررسی کنید ، همین باعث افزایش عزت نفس شماست . روی این موضوعی که گفتم خیلی فکر کنید . موفق باشید . 

فعالیت ۲۰

سلام و احترام . امیدوارم که خوب و سلامت باشید . در ادامه بحث نکات تکمیلی در افزایش عزت نفس ، به یک نکته مهم دیگری می رسیم و اینکه همیشه سعی کنید در مورد آینده سناریو پردازی کنید نه رؤیا پردازی.

یک داستانی است در مورد یک ناخدایی که در یک کشتی است و انتهای داستان یک نقل قولی است که ناخدا به راوی داستان می گوید . می گوید ما امید داریم که بهترین اتفاقات برای ما در دریا بیفتد ، اما اما اما ، آماده بدترین اتفاقات هم هستیم . این صحبت های یک ناخدا است در یک شرایط بحرانی که در دریا می تواند ایجاد شود . امید دارد که بهترین اتفاقات بیفتد اما آماده بدترین اتفاقات هم است . امید داشته باشیم ، رؤیاهایمان را داشته باشیم ولی حواسمان باشد که می تواند اتفاقات مختلف بیفتد . واقع گرایانه باشیم و بیاییم مراحل کار را بررسی مهندسانه کنیم .  

منظور از سناریوپردازی این است که مراحل اجرای کار ، فرآیند های کار ، هر کاری که می خواهید انجام دهید را بنشینید طراحی کنید ، بررسی کنید . می خواهید یک خانه بخرید ، بیایید مراحل کار را بررسی کنید . چه چیزایی باید فروخته شود ، در چه زمانی فروخته شود ؛ این مقدار طلاها ، این مقدار زمین ، این خانه قبلی ، این زمین ، تا بتوانیم این خانه n متری را در فلان قسمت شهرمان بخریم . بیایید به خوبی سناریوپردازی کنید ، مانند یک مهندس بشوید  تحلیل و بررسی بکنید که چطور می توانید یک خودرو را بخرید . رؤیاپردازی خوب است ولی اینکه در رؤیاهایتان غرق شوید چیز خوبی نیست . به طور کلی به نظرم رؤیاهایتان را داشته باشید ولی در کنار آن سناریو پردازی ، طراحی و کار مهندسیتان را هم انجام دهید . چطور می توانیم این رؤیا را به واقعیت بپیوندیم ؟ باید اقدام کنیم .

یک مواقعی بیاییم بهترین اتفاقی که در کارمان می تواند رخ دهد را بررسی کنیم . اینکه ماهیانه ۵۰ میلیون تومان درآمد داشته باشم ، این بهترین اتفاق است . در کنار آن بیاییم بدترین اتفاق را هم بررسی کنیم . اینکه هزینه های خودمان را هم به سختی دربیاوریم . هزینه های زندگی ، هزینه کرایه مغازه مان یا حتی هزینه کرایه خانه ؛ این ها را در نظر بگیریم و بعد بیاییم واقع گرایانه ترین کار را تصور کنیم ، بررسی کنیم ، واقع گرایانه ترین کار این است که کار خوب ، کاری که شما انجام می دهید گاهی خوب است ، گاهی درآمد دارد ، گاهی هم سخت است و شاید درآمدش خوب نباشد ، طول می کشد که به یک درآمد خوب برسید . اتفاقات خوب در ذهن من است ، قطعا می خواهم به یک ماهی برسم که از آن ماه به بعد ۵۰ میلیون تومان درآمد داشته باشم ولی واقعیت این است که الان گاهی اوقات سخت است ، گاهی اوقات باید چک بدهم ، گاهی اوقات باید مالیات پرداخت کنم ، بدهی های مختلف وجود دارد ، این ها را بیایم بررسی کنم و در کنار هم قرار دهم ، یک کارِ مهندسی کنم که ورشکست نشوم و بعد ، آن رؤیاهایم را هم در کنارش داشته باشم . یعی علاوه بر اینکه رؤیاهایتان را دارید باید بنشینید سناریوپردازی کنید ، طراحی کنید ، مهندسی کنید و بتوانید فرآیند و مراحل اجرای کار را دربیاورید . من در چه مراحلی ، با چه مراحلی ، با چه کارهایی می توانم به رؤیاهای خودم برسم با وضعیت واقعی کنونی .

و این وسط ، ببینید ارتباطی که ما با بچه هایمان ، با بچه ها داریم ، خیلی مهم است . ما الان در بچگی برای فرزندانمان باید عزت نفس بسازیم و این یک سرمایه بزرگی برای آن ها در آینده شان است که میتواند با استفاده از آن سرمایه درآمد داشته باشند و یک زندگی خوب ، یک فکر خوب ، یک ذهنیت خوب را داشته باشند . از همین الان کمک کنید که بچه ها ارزشمندی را احساس کنند . احساس کنند یک انسان ارزشمندند و مانند بقیه می توانند از ثمرات تلاش و از نتایج تلاششان استفاده کنند . نباید بچه ها را بخاطر اشتباهشان له کنیم . اگر اشتباهی کردند ، بیاییم بررسی کنیم ، خب چطور می توانستی این کار را بهتر انجام دهی ، بیا با هم انجام دهیم . بچه ها را بخاطر تفکرات و نظراتشان له نکنیم و بگذاریم نظراتشان را بگویند ، صحبت هایشان بکنند چون همین بچه ها وقتی بزرگ می شوند اگر به سن ازدواج برسند نمی توانند ارتباط برقرار کنند ، صحبت کنند ، توانمندی ها و صحبت هایشان را ابراز کنند به این دلیل که در گذشته ما نگذاشتیم تفکرات و نظراتشان را ارائه دهند و آن ها را خیلی راحت له کردیم .

با بچه ها بازی کنید ، موقع بازی کردن آن ها را بزرگ نشان دهید ، آن ها را برنده نشان دهید گاهی اوقات و حس مهم بودن به آن ها بدهید . احساس کنند که ارزشمندند . وقتی با آن ها بازی می کنیم ، وقت می گذاریم ، نشان می دهیم که آن ها ارزشمند هستند و در آینده هم این حس ارزشمندی را با خودشان منتقل می کنند به نسل بعدی به دیگران و قطعا اتفاقات خوبی برایشان میفتد و همین کمک می کند که همیشه به سوی پیشرفت بروند و اگر کمک کنیم که عزت نفسشان بیشتر شود قطعا همیشه به دنبال اتفاقات خوب هستند ولی اگر این کار را نکنیم همیشه منتظر اتفاقات بد در زندگیشان هستند . واقع گرایانه باشیم ، بچه هایمان را با دیگران مقایسه نکنیم ؛ بچه را با گذشته خودش ، نمره الانش را با نمره گذشته خودش مقایسه کنیم . یک مقدار واقع گرایانه باشیم . خیلی بیش از حد ایده آل گرا نباشید اگر هم هستید اشکال ندارد ولی در کنارش سناریوپردازی کنید ، مهندسی کنید . درست است می خواهید بچه شما یک دکتر خوب ، یک مهندس خوب ، یک فرد خوب شود ولی باید بیاید مراحل زندگی اش را سناریوپردازی کنید ، طراحی کنید و اینکه شما بتوانید عزت نفسش را افزایش دهید . اگر فقط برایش رؤیا داشته باشید ، اگر فقط برایش ایده آل ها را درنظر بگیرید و به این سناریوهای زندگی اش ، مراحل زندگی اش ، مراحل رشدش ، افزایش عزت نفسش توجه نکنید قطعا اتفاقات بدی می تواند در آینده برایش بیفتد حتی اگر پول زیادی برایش به ارث بگذارید ، حتی اگر تحصیلات بالایی داشته باشد . به این توجه داشته باشیم .

در ارتباط با بچه ها نه خیلی بیش از حد به آینده نگاه کنیم نه به دیگران ؛ بچه ها را فقط با گذشته خودشان مقایسه کنیم تا در مسیر زندگی ، خودشان تحلیل کنند و به آن ایده آل و رؤیایی که دوست داریم برسند . وقتی آن ها را با گذشته خودشان مقایسه می کنیم ، وقتی خودشان را با خودشان مقایسه می کنیم ، وقتی آن ها را با دیگران مقایسه نمی کنیم ، کمک می کنیم که در زندگیشان رشد پیدا کنند . یک جاهایی لازم است که به آن ها بگوییم در این کار می توانی از فلانی الگو بگیری ولی اینکه سرکوفت بزنید ، سرکوب بزنید و فقط طرف مقابل را تأیید کنید ، برادر ، خواهر ، دختر خاله اش است و به این توجه نداشته باشید ، این باعث نابودی اش می شود ، این باعث کاهش عزت نفس و ارزشمندی اش می شود و دیگر سعی نمی کند در زندگی ، خودش را تحلیل کند ، خودش را بررسی کند ، می گوید من همینم که هستم یعنی ما باعث شدیم که به اینجا برسد که بگوید من همینم که هستم و یک مسیر اشتباهی را در زندگی اش برود علی رغم تحصیلات خوب یا پول خوبی که دارد . پس حواسمان باشد ، واقع گرایانه باشیم و کارهایمان را هم نسبت به خودمان و هم نسبت به بچه ها واقع گرایانه باشیم . در عین حال نظر شخصی من است ، رؤیاها و ایده آل های خودتان را داشته باشید ، یک هدف بزرگ را داشته باشید ولی بنشینید در این مسیر تحلیل کنید ، بررسی کنید ، فرآیند ها را مهندسی کنید و حواستان باشد که عزت نفس شما ، عزت نفس فرزندانتان مهم ترین چیز در این مسیر است که بتوانید به آن ایده آل ها و رؤیاهای بزرگ برسید .

فعالیت ۲۱

سلام. وقت بخیر. امیدوارم که مثل همیشه‌ خوب و سلامت باشید و پیگیر مطالب هم باشید.

امروز در مورد نکات نهایی در مسیر افزایش عزت نفس، خواستم در مورد یک نکته دیگر هم کوتاه صحبت کنم؛ تحلیل سود و زیان رفتارها.

یک مواقعی است ما یک رفتارهایی انجام می دهیم و بعد بدون اینکه به عواقبش فکر کنیم، به سود و زیانش فکر کنیم، همین ها باعث کاهش عزت نفس ما می شود. چه بهتر است که پس همین الان بیاییم تمام رفتارهایی که داریم؛ حالا همه را نه ولی بیشتر رفتارهایی که داریم را بررسی کنیم؛ این رفتار می تواند یک انتقاد باشد، یک برخورد شدید باشد، یک صحبت منتقدانه باشد ؛ ببینیم واقعا سود و زیانش چطوری است. اصلا برای ما سودی دارد، زیانی دارد که ما بخواهیم آن کار را انجام دهیم و تازه در انتهای آن هم قرار باشد عزت نفس ما کاهش یابد. فرض کنید که شما در مسیر به سمت خانه دارید حرکت می کنید، از روی یک پُلی باید بروید یا از خط عابری باید بگذرید یا از مسیری باید عبور کنید که یک طرفه هم است ولی می بینید که یک ماشین در نزدیک خانه شما پارک کرده است. شما خیلی عصبانی می شوید. شاید برگردید چندتا حرف هم به او بزنید. حالا نمی گویم فحش بدهید ولی شاید ناراحتیتان را بگویید که جای بهتری میشد پارک کرد. بنظرتان اگر همسایه باشد با یک فردی که عابر باشد و آمده پارک کرده است و ۱ساعت دیگر می خواهد برود، رفتارتان فرق نمی کند؟.

همینجاست سود و زیان مشخص می شود. بله ، خیلی فرق می کند. اگر همسایه باشد قطعا رفتارمان طور دیگری است و اگر عابر باشد باز می بینیم که رفتارمان طور دیگری می شود.

 بعضی از افراد هستند که اگر یک عابری باشد می گویند که خب من بروم با او حرف بزنم و صحبت خودم را بکنم ولی می گویند خب نتیجه اش چه می شود! نتیجه اش این می شود که  اعصاب من مستهلک می شود؛ عابر است دیگر؛ پارک کرده می رود. بیخیال، حالا یک چیز کوچک هم به او می گویم می رود و برعکس یک سری افراد هستند که همسایه شان باشد باز می روند انرژی می گذارند با همسایه صحبت می کنند؛ شاید مستهلک شوند ولی این کار را می کنند. چرا؟ چون برایشان سود دارد، چون باعث می شود همسایه دفعه بعد این کار را نکند. آنجا برای عابری که دیگر شاید آنجا نیاید، سود ندارد؛ شاید زیان داشته باشد که بخواهی با او صحبت کنی، انتقاد کنی، ناراحتی ات را به او بگویی؛ چون مستهلک می شوی؛ او می گذارد می رود ولی برای همسایه شاید فردا و پس فردا دوباره پارک کند، این صحبت را بتوانی خیلی محترمانه و قاطعانه بیان کنی درست است که مستهلک می شوی اما خیلی می تواند خوب باشد و در هر دو حالت می تواند باعث افزایش عزت نفس شما شود. اگر با همسایه تان قاطعانه و محترمانه صحبت کنید باعث افزایش عزت نفستان می شود و اگر با آن عابری که رد می شود هم خیلی قاطعانه هم صحبت نکنید مانند همسایه تان، باز هم عزت نفستان حفظ می شود. ما بیاییم بررسی کنیم بعضی از کارها را ببینیم که واقعا به سودمان است یا به زیانمان است و این سود و زیان را _ نه سود و زیان شخصی_ سود و زیانی که باعث افزایش یا کاهش عزت نفس من می شود، از این جهت آن را ببینید نه آن سود، پول یا سودی که اصطلاحا داریم می شنویم نه؛ افزایش و کاهش عزت نفس؛ سود و زیان را از این جهت بررسی کنیم.

من می روم یه جایی ارائه ای را می دهم کنار یک سری از مدیران و صحبت هایم را انجام می دهم؛ نمودار ها، شکل ها و توضیحات و نظریات و تِزهایم را ارائه می دهم و در مورد مشکلی که ایجاد شده است صحبتم را می کنم و بعد از جلسه سریع به اتاقم می روم و می نشینم از ترس اینکه مبادا به ارائه من انتقاد کنند؛ مبادا صحبتی کنند؛ مبادا حال من را بخواهند بگیرند و یک هفته بعد باز می آیم و تازه شروع می کنم به پرسیدن؛ خب آقای مهندس، آقای دکتر، ارائه من چطور بود و خیلی از آن ها یادشان رفته و در کل می گویند که بد نبود؛ خوب بود ولی این نکته را هم رعایت کنی بهتر است. خیلی افراد دوست دارند این شکلی باشد. افرادی که عزت نفس پایینی دارند عموما این شکلی هستند؛ دوست دارند فرار کنند. برایشان سود دارد که فرار کنند ولی سودشان چه است؟ سودشان همین سودی است که تعریف عامیانه در جامعه است ولی همین سودشان دارد باعث کاهش عزت نفسشان می شود. دارند فرار می کنند. من گفتم سود اصلی را  کاهش و افزایش عزت نفس در نظر بگیرید نه آن سودی که تعریف عامیانه دارد و پولی که بدست می آوریم یا حال خوب ظاهری که بدست می آوریم. حالا فرض کنید بعد از جلسه من همانجا بمانم و صحبت ها و انتقادها را بشنوم؛ چقدر من مستهلک می شوم؛ چقدر من اذیت می شوم‌؛ این به صورت ظاهری برای من زیان دارد دیگر درست است ولی همین که انتقادات را بشنوم و همین که انتقادپذیر باشم و بروم اصلاح کنم؛ همین باعث افزایش عزت نفس من می شود. درست است که در ظاهر برای من زیان دارد؛ انتقاد شنیدن باعث مستهلک شدن من می شود ولی وقتی نگاه می کنم میبینم در نهایت یک سود  بزرگ دارد نصیب من می شود؛ باعث افزایش عزت نفس من می شود؛ اگر بروم خودم را اصلاح کنم.

برای کارهایمان، کارهایی که انجام می دهیم؛ کارهای اصلی روزانه مان، زندگیمان، کسب و کارمان، یک جدول بکشیم و سود و زیانشان را بنویسیم. واقعا سود دارد من این کار را انجام دهم؟! باعث افزایش عزت نفس می شود ؟ واقعا سود دارد من آن کار را انجام ندهم؟ چه اتفاقی می افتد آن کار را انجام ندهم؟ اصلا لازم است که آن کار را انجام دهم؟!

نیازی نیست؛ خودم را مستهلک می کنم با یک عابر درگیر می شوم که می شوم که چه! او که دیگر فردا نیست؛ هیچ سودی هم نصیب من نمی شود تازه باعث کاهش عزت نفسم هم می شود. وجدانم من را رها نمی کند؛ تو با یک عابری صحبت کردی که دیگر فردا اینجا نیست؛ حالا می گذاشتی امروز پارک می کرد دیگر و همین مانند یک خوره به جان آدم ها می افتد و باعث کاهش عزت نفس می شود.  یک جدول بابت کارهایمان بکشیم؛ ببینیم که چه کارهایی در روز داریم و انجام کدام یک از این ها باعث سود ، باعث افزایش عزت نفس یا باعث زیان و کاهش عزت نفسمان می شود و آن سود را سود عامیانه در نظر نگیریم _ آن پولی که گیرمان می آید_  آن افزایش عزت نفس، آن کاهش عزت نفس در نظر بگیرید.

سود و زیان را اگر در نظر بگیریم خیلی راحت می توانیم تصمیم بگیریم که احساسات ، عواطف و حرف هایمان را بروز بدهیم یا نه. درست است سخنوری یک جاهایی خیلی خوب است ولی یک جاهایی سکوت خیلی بهتر است؛ باعث سود می شود؛ باعث افزایش عزت نفس من می شود. به این توجه داشته باشیم. بیاییم کارها را بررسی کنیم . اتفاقا یک جاهایی صحبت کردن شاید به زیان ما هم بشود؛ باعث مستهلک شدن ما بشود؛ باعث کاهش عزت نفس ما بشود؛ بیاییم روی این ها کار کنیم و بررسی کنیم؛ چه کارهایی در روز داریم انجام می دهیم؛ سود و زیانشان چقدر است و اصلا مهم است انجام دهیم و اصلا این کار کمکی به من می کند؟ اصلا کمکی به دیگران می کند من بروم انتقاد کنم؟!

یک مواقعی انتقاد نکردن بهتر است. یک مواقعی انتقادکردن بهتر است. همه این ها را در نظر بگیریدکه باعث افزایش عزت نفس من و طرف های مقابل می شود یا نمی شود و بعد اقدام کنیم. اینطوری خیلی بهتر می توانیم باعث افزایش عزت نفسمان بشویم در مسیر زندگیمان.

 فعالیت۲۲

سلام وقت بخیر . امیدوارم که خوب باشید . مثل همیشه مطالب را پیگیری کنید . تمرین هایی که میگوییم انجام دهید و قطعا افردی که فایل ها را پیگیری کردن ؛ آموزش ها را پیگیری کردن خواهند دید و همین الان هم دیدند که چه اتفاقات خوبی در زندگیشان افتاده است . در مسیر افزایش عزت نفس ، چندتا نکته ی مهم بود که تقریبا میشه گفت دوتا از نکته ها مانده است و امشب یکی از آنها را بیان می کنم تحت عنوان “میان برُ های  ذهنی” که اینها خیلی خطرناک هستند و خیلی کمک می کنند به کاهش عزت نفس ، نه به افزایش عزت نفس!

مغز ما همیشه به دنبال این است که ساده ترین مسیر را انتخاب کند ! برای اینکه کمترین انرژی را مصرف کند . میدانید که مغز ما مثل یک لامپ ۴۰یا۶۰ واتی میماند ؛ از این لامپ های حبابی قدیمی که همه اش انرژی مصرف می کردند و حرارت ایجاد می کردند . مغز ما دوست ندارد انرژی مصرف کند . دوست دارد انرژی را نگه دارد و وقتی وارد یک کاری میشود ؛ مطالعه میکند ، یک مقدار آموزش میبیند قرار است که فکر کند مثل یک لامپ۴۰وات -۶۰وات عمل میکند و کلی حرارت از خودش ساطع می کند . بابت همین خیلی دوست ندارد خیلی اوقات فکر کند و خیلی از اوقات دوست دارد مسیر را میان بر بزند و این میان بر ها خیلی خطرناک هستند برای ما و عزت نفس ما …

حالا میخواهم در مورد چندتا از این میان برها با هم صحبت کنیم . یکی از این میان برها برچسب زدن “هیچ” یا “همه کس” است . هیچکس یا همه کس ! یک کارمندی ، یک فردی در یک جلسه ای یک خطایی می کند ، یک چیزی را بد ارائه میدهد یا یک مدرکی را ارائه نمی دهد و سریع مغز مدیر چه آلارمی به مدیر می دهد ؟؟؟ ای بابا هیچ کدام این کارمندها قدرشناس نیستند . هیچ کدام این کارمندها بلد نیستن کارشان را درست انجام بدهند . همه را زیرسوال برد ! چرا ؟ خیلی راحت است . دوست ندارد مغز بنشیند این آدم را فکر کند ؛ فکر کند که چرا اینطور شد ! بیاید به عنوان یک معلول ببیند و علت را بیاید بررسی کند . همه را زیرسوال میبرد . ای بابا همه ی مهندسا … همه ی دکترها این شکلی هستند . چرا؟ چون کمترین مقدار انرژی را مصرف می کند . خیلی راحت . همه ی اینها این شکلی اند من میدانم. این اصطلاح را هم خودِما به کار بردیم و هم خیلی اوقات شنیدیم .

میان بر دیگر صافی ذهنی است . روی ذهنمان فیلتر میگذاریم . فرض کنید همسر شما یک آدم خودخواهی است . حالا به هر دلیلی و این همسر شما یک روزی برای شما گل میخرد و به خانه می آورد . حالا مغز شما بنظر شما چه می گوید ؟ این که آدم خودخواهی است یک گل هم خریده ؛ حتما سر چهارراه بوده و حتما هم مجانی به او دادند یا حتما با قیمت خیلی کم خریده ؛ با یک هزارتومنی که روی داشبورد بوده این گل را گرفته و آورده ؛ کسی را پیدا نکرده و به من داده !

گاهی در این مواقع افراد به هم میگویند : چرا گل برای من گرفتی ؟ چه شده است ؟ خبری شده ؟ از کجا خریدی ! حتی این را دیگر در ذهنشان هم نگه نمیدارند ؛ بیانش میکنند . یعنی آن فیلتر ذهنی به طور کلی به فیلتر کلامی میرسد . چرا ؟ چون قبلا خودخواه بوده و حالا یک گل گرفته . این کارش با آن شخصیت قبلی که در ذهن من بوده متفاوت است و حالا مغز نمیخواهد فکر کند که این تغییر کرد . نه!! مغز اینجا ترجیح میدهد که فیلتر کند . کارش را حذف می کند و می گوید این همان آدم خودخواه است . یک اشتباهی بوده ! یک جایی در خیابان گل پیدا کرده و برای من آورده ! چرا ؟ مغز خیلی مقاومت می کند چون مانند یک لامپ ۴۰-۶۰وات می ماند . دارد آمپر و ولتاژ می کشد برای اینکه بخواهد فکر کند باید کلی انرژی مصرف کند و حالا فیلتر می کند . یک فیلتر ذهنی و کاری که فرد انجام داده ، یک کاری که فرد از قبل این را انجام نمیداده و یک دفعه انجام داده خط میکشد روی این کارش و می گوید : نه این همان شخصیت است . چون نمی خواهد فکر کند که این آدم تغییر کرده ؛ میتواند بهتر باشد ؛ میتواند ارتباط بهتری برقرار کند . نه ! مغز نمی خواهد .

یکی دیگر از میان برهای ذهنی تعمیم افراطی است . تعمیم افراطی به چه صورت است؟ مرد در محل کار با همکاران و مدیرش به مشکل برخورد کرده، حالا وارد محیط خانه که می‌شود آن مشکل را توسعه می‌دهد. می‌گویند که مثل یک قطره ی جوهری که داخل یک آب می‌افتد پخش می‌شود، دقیقا همه چیز را توسعه می دهد. حالا با مدیرش دعوا کرده، با کارمندش دعوا کرده، با همکارش دعوا کرده، شغلش را شاید از دست داده، موقعی که وارد خانه می‌شود یک چیز کوچک فقط کافی است ببیند، غذا دیر آماده شود، غذا کمی دیرتر جلویش گذاشته می‌شود، “ای بابا، این از کارم! این از همکارم! این از خانمم! این هم از خانه!” یا یک فرد اول صبح ماشینش احیانا به جای کوچکی برخورد می‌کند می‌آید پایین و یک خط کوچک می‌افتد و سریع می‌گوید : ای بابا، امروز دیگر واقعا روز بدی است، از همین اولش مشخص است! یک اتفاق کوچک که می‌افتد به همه جا تعمیم می‌دهد. یک اتفاق در محل کار، می‌آید در خانه و می‌گوید ای بابا این کارم، این از خانه ام و  دیگر زندگی تعطیل است و واقعا من نمی‌دانم برای چه آفریده شدم! چرا؟ برای اینکه خب مغز ما برای فکر کردن کمتر انرژی مصرف کند، همه چیز را راحت تعمیم می‌دهیم و می رود.

میانبر دیگر فکرخوانی است. چطور؟ مدیر به همکارش می‌گوید : از رفتارت مشخص است که تو در اینجا، در این شرکت ماندنی نیستی. فکرش را خواند. فکرش را بزرگنمایی کرد. یک حرفی را زد، یک ناراحتی را در مورد یک اتفاق در شرکت بیان کرد، حالا بزرگنمایی کرد.”نه تو مشخص است که اینکاره نیستی، اصلا من فکرت را خواندم” یا یک کار بزرگ را یک نفر انجام می دهد، یک پروژه ی بزرگی را انجام می‌دهد، یک فعالیت بزرگ را کوچکش می‌کند،” نه من فکرت را خواندم، تو میخواهی یک سواستفاده ای بکنی، تو میخواهی یک چیزی را درقبالش از من بگیری”، و شروع میکنه به طرف برچسب چسباندن! یا یک حسابداری، یک فردی، یک منشی، یک اشتباهی را می‌کند و خیلی راحت متاسفانه بعضی از افراد می‌گویند که : آدم باید احمق بودن خودش را بپذیرد و بداند که گاهی اوقات احمق است!

خیلی راحت در کلام هم حتی می‌گوییم. خیلی راحت یک اشتباهی را انجام بشود، فکر طرف را می‌خوانند و می‌گویند : نه!! تو باید احمق بودن خودت را بپذیری…

این فکرخوانی خیلی چیز بدی است. اینکه میدانم در فکرت این است! از کجا میدانی؟! ما یک بحثی را داریم، بحث زبان بدن. یک بحث گفتاری داریم و همه این ها را وقتی کنار هم می‌گذاریم یک چیز عجیب و پیچیده ای می‌شود. من چطور میتوانم فکر یک نفر را بخوانم؟! و این اشتباه ترین کار ممکن است. چرا؟ چون مغز نمی‌خواهد که قبول کند که این فرد اشتباه کرده یا نه! اشتباه نکرده و فکر من دارد اشتباه می‌کند و همین میانبرها، برچسب زدن، تعمیم افراطی، صافی(فیلتر) ذهنی، فکرخوانی، همه ی اینها باعث کاهش عزت نفس می‌شود! چرا؟ چون دارم از ارزش ها و باورهای خودم خرج میکنم. خیلی راحت اگر هم نگویم، که خیلی اوقات می‌گویم، از آن ذهن خودم دارم خرج میکنم و آن ارزش ها و باور های خودم را دارم میریزم، کیسه ی عزت نفس خودم را پاره کردم و دارم می‌ریزم و می‌روم و حواسم به آن نیست.

یک فکری بکنید ببینید که از چه میانبرهایی دارید استفاده می کنید؟! در فکرهای روزانه، ذهنیت ها، درگفتار روزانه خودتان.

جملاتمان را دقیق تر کنیم و خودمان را نابود نکنیم. عزت نفسمان را نابود نکنیم. یک اشتباهی که یک نفر انجام داد آن را تعمیم ندهیم و یک کاری کنیم که اتفاقاً آن اشتباه کمتر بشود. اگر یک نفر گلی برای ما گرفت، بگوییم واقعیت فکر نمیکردم برای من گل بگیری ولی خیلی خوشحال شدم، ذوق زده شدم! این را بگوییم. هیچ هزینه ای نداره! نه اینکه بگوییم این گل را از کنار خیابان برداشته و آورده. آدم ها مطلق نیستند؛ شرایط مطلق نیست و ما باید این را به مغزمان با گفتارمان بفهمانیم ! اینجا باید با گفتارمان، با جملاتمان که دقیقا به مغزمان بفهمانیم که نخیر! از میانبرها استفاده نکن و خوب فکر کن و شرایط می‌تواند تغییر کند و آدم ها هم می‌توانند تغییر کنند. آدم ها کوه نیستند که تغییر نکنند؛ آدم ها، آدم هستند و می‌توانند تغییر کنند و اتفاقا وقتی یک نفر گل می‌آورد و اینکار را شاید تابحال انجام نمی‌داده، وقتی ذوق میکنی، وقتی تشکر می‌کنی اتفاقا فرصتی می‌شود برای اینکه جلو برود و خودش را تغییر بدهد و عزت نفسش بیشتر شود و عزت نفس شما هم بیشتر شود و این فرصت ها را از دیگران نگیرید با این گفتگوهای درونی منفی، با این فیلترهای ذهنی واقعا وحشتناک و نابود کننده که خودتان را مانند موریانه اول نابود می‌کند و بعد دیگران را ، خودتان عزت نفستان را و بعد عزت نفس دیگران را.

از این میانبرها سعی کنیم استفاده نکنیم، خیلی می‌توانند خطرناک باشند.

فعالیت۲۳

سلام وقت بخیر امیدوارم که خوب باشید، مثل همیشه سلامت باشید و پیگیر مطالب هم باشید که داریم به روزهای آخر می‌رسیم و قطعا آن هایی که تمرین کردند، کار کردند می‌توانند اتفاقات بزرگی برای خودشان رقم بزنند.

در نکات تکمیلی افزایش عزت نفس، فقط یک نکته ی دیگر مانده است که در مورد آن می‌خواهم صحبت کنم. برخورد من با قضاوت های دیگران چگونه است؟ ما با قضاوت های مختلفی در طول روز در ارتباط هستیم. همکار ما قضاوت می‌کند، مدیر، همسر، بچه ها و افراد مختلف دارند قضاوت می‌کنند. ما با این قضاوت ها چطور برخورد کنیم؟ اصلا برخورد کنیم یا نه؟ اصلا صحبت کنیم یا نه؟ این خیلی بحث مهمی است.

ما عموما یاد گرفتیم وقتی که کسی در مورد ما قضاوت می‌کند، از خودمان شروع کنیم به دفاع کردن. هرقضاوتی که می‌شود فقط می‌خواهیم دفاع کنیم. دوساعت صحبت می‌کنیم برای اینکه بتوانیم رفع قضاوت، رفع تفاوت یا محکومیت را از خود کنار ببریم! در مورد همه چیز! حتی مسائلی که خیلی مهم نیستند. شروع به دفاع کردن از خودمان می‌کنیم و این در خیلی از مواقع اصلا کار جالبی نیست. خیلی از مواقع ما بگذاریم و برویم خیلی بهتر است. هزینه اش خیلی کمتر است از این که بخواهیم از خودمان دفاع کنیم در برابر آدم هایی که اصلا ارزش ندارند بخواهیم درموردشان با آنها صحبت کنیم.

ببینید نمی‌گویم همه موارد! اما خیلی از موارد هست که شما نیازی نیست که دفاع کنید. مسائلی هستند که مهم نیستند و شما خیلی راحت بگذارید و بروید و دفاع نکنید، خودتان را خرد نکنید، عزت نفس خودتان را نابود نکنید. یک جمله ای هست می‌گوید : برای موضوعاتی که خیلی برایتان مهم است اصلا دفاع نکنید، بپذیرید. با یک تیز حسی موضوع را رد کنید و بروید. اگر از مدیرتان تشکر می‌کنید و اینکه تشکر می‌کنید که زیر دستش هستید و ممنون هستید بابت اینکه با او کار می‌کنید و یک همکاری شما را می‌بینید و بعد به شما می‌گوید که خب چه خبر؟ چاپلوسی داشتی میکردی؟ خب می‌گویم که چاپلوسی هم میکنی؟! اگر واقعا چاپلوسی نکردید و قصدتان این نبوده ؛ اینجا شاید نیازی نباشد که از خودتان دفاع کنید. می‌توانید با یک تیزحسی، با یک جواب سریع میتوانید تمام کنید و بروید چون هدف زندگی شما چاپلوسی کردن نیست. آن آدم خودش در مسیر چاپلوسی است که این حرف را زده، آن آدم خودش چاپلوس است که این حرف را زده و وقتی که با یک آدم چاپلوس دارید صحبت می‌کنید و وقتی دارید با یک آدم ببخشید احمق دارید بحث می‌کنید، کسی که از بیرون شما را نگاه می‌کند متوجه نمی‌شود کدام یکی از شما احمق است و کدام یکی از شما عاقل است و شما هم جزئی از آن حماقت دیده می‌شوید. پس گاهی اوقات و می‌شود خیلی از اوقات اینکه با یک سری از افراد اصلا نباید بحث کنیم و با یک تیزحسی بگذاریم و برویم و بگوییم بله شما صحیح می‌گویید؛ بله شما چون خودتان این کاره هستید صحیح می‌فرمائید، ممنون از شما. یک تیزحسی، یک جمله ی کوتاهی را بگویید و رد شوید. گاهی پذیرش، خیلی به عزت نفس شما  کمک می‌کند تا اینکه بخواهید دفاع کنید.

یک نکته ای را هم بگویم؛ اشتباه نشود من گفتم برای موضوعات مهم مثلا دزد نبودن برای شما مهم است، چاپلوسی نکردن برای شما مهم است و اگر کسی شما را دزد یا مثلا چاپلوس بداند گفتم که خیلی از مواقع لازم نیست که دفاع کنید. یک تیزحسی، یک تکه ای را می‌توانید به طرف بگویید و رد شوید. این برای مواقعی که در محل کار هستید و با یک همکاری دارید کار می‌کنید؛ نیازی نیست دفاع کنید ولی، یک مواقعی هست که قرار است یک ارتباط از بین برود، شما همکار هستید چند نفر از همکاران شما را دزد خواندن؛ چند نفر از همکاران به شما تهمتی زدند؛ اینجا گذاشتن و رفتن خلاف آن صحبت قبل است، باعث کاهش عزت نفس شما می‌شود. قبلا گفتم باعث افزایش عزت نفس شما می‌شود بگذارید و عبور کنید ولی اینجا برای رابطه ای که  قرار است کات شود، تمام شود بخاطر اینکه به شما تهمتی زدند؛ صحبتی کردند، ناروایی گفتند؛ اینجا باید بایستید و صحبت خودتان را انجام بدهید و اگر انجام ندهید و اگر از خودتان دفاع نکنید اینجا جایی است که کاهش عزت نفس شما، خودش را خوب نشان می‌دهد و بیشتر و بیشتر در چاه عدم عزت نفس فرو می‌روید. برای ارتباطی که قرار است قطع شود و از بین برود و اینجا دفاع خودتان را جانانه می‌کنید و می‌روید. آن حالت قبلی برای حالتی بود که شما در محل کارتان هستید و با یک همکاری ارتباط کاری دارید ولی جایی که قرار است که ارتباط قطع شود، ازبین برود، حتما باید بایستید و صحبت خودتان را انجام بدهید. این را فراموش نکنید. عزت نفس شما چیزی نیست که به راحتی بخواهد زیرپا گذاشته شود و توسط آدم هایی که عزت نفس ندارند و برای خودشان حرمت قائل نیستند؛ بایستید و با تمام وجود صحبت خودتان را بکنید و بعد آن رابطه را قطع کنید. رابطه ی کاری و هرچیزی را .

این موضوعی که می‌گویم برای مسائلی که مهم هستند و شما مقابله دارید با آدم هایی که هیچ ارزشی برای خودشان قائل نیستند. هیچ عزت نفسی را ندارند. آدم هایی هستند که به قول معروف شخصیتشان پست است. ببخشید که اینطور می‌گویم. هیچ احترامی برای خودشان هم قائل نیستند. در خیلی از موضوعات، در ارتباط با این افراد خیلی راحت بگذارید و بروید و یک تکه ی خوب، یک تیزحسی خوب، نصیبشان کنید و خیلی راحت عبور کنید. من بابت همین می‌گویم که حتما فن بیان، مهارت های کلامی را آموزش ببینید و این خیلی به عزت نفس شما کمک می‌کند که وارد یک بحث نشوید، خیلی راحت با یک تیزحسی، با یک جمله ی کوتاه بحث را با این آدم هایی که عزت نفس ندارند، با این آدم هایی که نیاز نیست با آنها بخواهید ارتباط ادامه داری داشته باشید؛ از کنارشان رد بشوید و بروید. اگر با آنها بحث کنید آنها شما را در چاه حماقت خودشان فرو می‌برند و عزت نفس شما را نابود می‌کنند.

فعالیت۲۴

سلام و وقت بخیر امیدوارم که خوب باشید مثل همیشه و آموزش ها را پیگیر باشید. در این صوت تقریبا میشه گفت آخرین صفحه ی آموزشی هست که برای شما ارسال می‌کنم و در این دوماه امیدوارم که مطالب را خوب پیگیری کرده باشید یا مجدد برگردید و از اول مطالب را ببینید؛ فایل ها را برای خودتان ذخیره کنید، مثلا از اینجا یکی یکی و مرتب هر درسی را انتخاب کنید و بعد فوروارد کنید در گروهی که با دوستانتان ساختید یا گروهی که خودتان با اکانت دیگر واتساپ یا شماره ی دیگری اگر ساختید، تا فایل ها را داشته باشید.

چندتا نکته هست که باید خدمتتان بگویم، همان طور که دارید روی عزت نفس خودتان کار می‌کنید روی عزت نفس بچه ها هم کار کنید. ما باید بتوانیم عزت نفس بچه ها را بسازیم برای اینکه یک سرمایه ی بزرگی در زندگی برای ما هست و در واقع داریم یک سرمایه ی بزرگی را می‌سازیم خیلی فراتر از حساب های بانکی آنها…

باید کمک کنیم بچه ها احساس ارزشمندی کنند. باید احساس کنند مانند بقیه می‌توانند از نتیجه ی تلاش ها و ثمرات تلاش های خودشان استفاده کنند. باید به آنها بگوییم که چقدر می‌توانند توانمند باشند. خودشان را هرجایی که هستند باور کنند و خودشان را ارزشمند بدانند چرا که اگر ارزشمند نبودند خداوند آنها را انسان خلق نمی‌کرد. با بچه ها تا جایی که امکان دارد بازی کنید، برایشان کتاب بخوانید، برایشان ارزش قائل شوید؛ در بازی کردن، در کتاب خواندن، در داستان گفتن. اینها بزرگشان می‌کند. حس مهم بودن پیدا می‌کنند؛ حس ارزشمندی پیدا می‌کنند و همین حس ارزشمندی در آینده شان واقعا یک اتفاقات بزرگی را می‌تواند رقم بزند و شما هم قطعا حس خوبی را خواهید داشت و کمک بکنید که با این عزت نفس همیشه به سمت پیشرفت حرکت بکنند و طوری نباشد که وقتی که بزرگ می‌شوند همیشه به یاد صحبت ها و رفتارهای پدر و مادر خودشان بیافتند و منتظر اتفاقات بد باشند. باید قبول بکنند که ارزشمند هستند، باید قبول کنند که توانمند هستند، باور داشته باشند که می‌توانند کار را انجام بدهند و بتوانند اتفاقات خوب را برای خودشان رقم بزنند. یک نکته ی دیگر در مورد بچه ها هست که سعی کنیم بچه ها را با یکدیگر مقایسه نکنیم و همیشه سعی کنید آنها را با گذشته ی خودشان مقایسه کنید. نمره ی الانش را با نمره ی ثلث قبل، با نمره ی ترم قبل خودش مقایسه کنید. نه حالا خیلی به آینده بخواهید نگاه کنید، مقداری آینده نگری داشته باشید اما نه اینکه فقط به آینده نگاه بکنید و نه اینکه فقط دیگران نگاه کنید. بچه را با گذشته ی خودش، با امتحان خودش مقایسه بکنید تا در این مسیر زندگی بتواند خودش را خوب تحلیل کند و همین تحلیل کردن خودش باعث ایجاد خودباوری و توانمندی‌ در درونش خواهد شد. پس خیلی هم در مورد بچه ها به آینده نمی‌خواهد توجه کنید، به دیگران هم توجه نکنید، به گذشته اش توجه کنید و پیشرفت او را نسبت به گذشته اش بررسی کنید تا بتواند اتفاقات بزرگ را پله پله رقم بزنید، قدرتمندترش کنید، توانمندترش کنید و این حس را پیدا کند که انسان ارزشمند است و می‌تواند اتفاقات بزرگی را رقم بزند. این را در مورد بچه ها حواستان باشد. تمام مطالبی که گفته شد را  درمورد بچه ها، فرزندان، اطرافیان خودتان، بچه هایی که اطرافتان هستند پیاده کنید تا از آنها انسان های بزرگی در آینده بتوانید خلق کنید و بتوانیم کشور بزرگی را واقعا داشته باشیم. حق ما هست که یک کشور بزرگ و توانمند را با همین بچه های خوب بتوانیم بسازیم.

این مطالبی که خدمتتان بیان کردم، مطالب مربوط به عزت نفس بود. اینها چیزهایی بود که خودم دیر متوجه شدم و اگر زودتر از اینها متوجه میشدم قطعا از لحاظ مادی و معنوی خیلی بهتر بودم. ثروتمندتر بودم. حال بهتری داشتم، اتفاقات بهاری دا‌شتم، ارتباطات بهتری داشتم ولی باز هم دیر نبود و آنها را یادگرفتم و قسمت هایی از آن را برای شما ارائه دادم. امیدوارم که برای مسیر زندگی شما بتواند کارساز باشد و اینها را هم به دیگران آموزش بدهید، یاد بگیرید، عمل کنید و آموزش بدهید. این ۳مورد را فراموش نکنید. خوب آموزش ببینید، خوب عمل کنید و خوب یاد بدهید که مسیر پیشرفت در  همین ۳تا می‌تواند خلاصه باشد . هرجا اتفاقی می‌افتد، اگر شکستی می‌خورید اگر به یک مشکلی برخورد می‌کنید این مشکلات چیزی از شما کم نمی‌کند. شما یک انسان ارزشمند هستید و شما قرار است محکم بودن خودتان را به این مشکلات نشان بدهید. شکست را بپذیرید؛ اتفاقات را بپذیرید؛ مشکلات را بپذیرید ولی در راهِ حل کردنش قدم بردارید تا موفق شوید. در این مسیر هست که می‌توانید آن خودباوری و ارزشمندی را خوب کشف کنید. همه ی شما انسان های ارزشمندی هستید و باید با خودتان این را بگویید که من مورد احترام هستم، من انسان ارزشمندی هستم، این ها را باید محکم و محکم با خودتان بیان کنید.

خیلی از اوقات می‌رویم دنبال تکنیک ها و تاکتیک ها برای اینکه متقاعدسازی کنیم، برای اینکه خوب صحبت کنیم، برای اینکه سخنوری خوب داشته باشیم. همه ی اینها خوب است ولی اینها ظاهر کار است؛ باطن کار آن عزت نفس شماست. وقتی آن باطن، سرشت، اصل کار مشکل داشته باشد مطمئنا هر تکنیک و تاکتیکی به کار ببرید هیچ وقت خوب نمی‌توانید متقاعد کنید، هیچ وقت خوب نمی‌توانید بفروشید، هیچ وقت خوب نمی‌توانید بازاریابی کنید. پس باید برگردید به آن اصل و ریشه که همان عزت نفس است. من حق دارم صحبت کنم، متقاعد کنم ولی نه صرفا با تکنیک و تاکتیک ها بلکه با عزت نفس خودم، با ارزشمندی خودم، باخودباوری، با باور داشتن به اینکه ارزشمندم و طرف مقابل خودم هم ارزشمند است و اینگونه متقاعد می‌کنم.

رهبران بزرگ، مدیران بزرگ فقط کسانی هستند که عزت نفس را در درون خودشان ایجاد می‌کنند، پرورش می‌دهند و پرورش دادند. نه تنها فقط افرادی هستند که فن بیانشان خوب است، سخنوریشان خوب است  متقاعدسازیشان خوب است، فروششان خوب است، نخیر! رهبران بزرگ این خصوصیات را صرفا ندارند فراتر از همه ی اینها عزت نفسشان بزرگ است. خودشان را بزرگ کردند؛ خودشان را باور کردند و کمک کردند دیگران هم خودشان را باور کنند و مطمئن باشید عزت نفس چیزی است که خیلی راحت شما را در مسیر موفقیت جلو می اندازد. عزت نفس خودتان را افزایش بدهید باعث تغییر و تحول اطرافیان و دوستانتان بشوید و قطعا میتوانید یک محیطی را، یک شرکتی را، یک سازمانی را، یک شهری را، یک کشوری را برای یک زندگی بهتر ایجاد کنیم با همین عزت نفس…

و جالب است عزت نفس مثل یک مغناطیس، یک آهنربای قدرت‌مند است هرچقدر بیشتر کار کنید آدم هایی اطراف شما می‌آیند، در مسیر زندگی شما می‌آیند که اینها هم عزت نفس خوبی دارند. آدم های با عزت نفس جذب شما می‌شوند و انسان هایی که جذب شما می‌شوند مجبور هستند که عزت نفسشان را بالا ببرند و خیلی جالب است این آهنربای قدرتمند چقدر می‌تواند تاثیربگذارد. همان چیزی که تحت عنوان قانون جذب هست دقیقا چیزی نیست جز همان عزت نفس! قسمتی از عزت نفس را تحت عنوان قانون جذب بیان می‌کنند و هیچ چیزی فراتر از عزت نفس، ارزشمندی و آن بزرگی روح انسان که از خداوند گرفته نخواهد بود و نیست.

باز هم تکرار می‌کنم عزت نفس بالا نشانه ی این است که من به دیگران احترام می‌گذارم علی رغم اینکه به خودم احترام می‌گذارم؛ عزت نفس بالا، خودبینی و خودفریبی نیست چرا که در عزت نفس بالا این است که همه چیز خوب نیست اما تلاشم را می‌کنم که خیلی چیزها را خوب بکنم

خودم را فریب نمی‌دهم که همه چیز خوب است، همه چیز عالی است. نه!!! همه چیز خوب نیست اما تلاشم را بر این می‌گذارم که خیلی چیزها را خوب کنم، اصلاح کنم و ارتقا بدهم و قطعا عزت نفس بالا با خوشبختی هم جهت است این را شک نداشته باشید.

کمک کنیم با این آموزش ها، کاری کنیم که جامعه از کمبود عزت نفس کمتر رنج ببرد. از مضرات کمبود عزت نفس، کمتر متاثر شود و قطعا عزت نفس در هرجایی در زندگی و کسب و کار مخصوصا خیلی موثر است. اگر جایی بعنوان مدیر هستید و افرادی را در کنار خودتان دارید خیلی روی عزت نفس کار کنید بیش از آنکه روی مهارت سخنوری و فروش و بازاریابی و اینها دارید کار می‌کنید. بیشتر به خودمان احترام بگذاریم؛ بیشتر ابراز وجود کنیم؛ بیشتر خودمان را توانمند کنیم و عزت نفس خودمان را بالا ببریم که همه ی اینها کمک می‌کند که شکست ها را مشکلات را راحت تر بپذیریم، تحمل کنیم و ارتقا بدهیم و خودمان مشکلات را حل کنیم و افرادی که عزت نفس خوبی را دارند شک نکنید که ثبات رفتاری بهتری را دارند و هدف های بزرگی را در زندگی به دست می‌آورند. افراد بلند پرواز ولی واقع گرایی هستند و هدف های بزرگی را در طول زمان، به مرور کسب می‌کنند چون دنیا برای افرادی هست که عزت نفس بالایی را دارند و از آن موهبتی که خداوند به آنها داده ؛ دارند خوب استفاده می‌کنند و شما هم باید از این موهبت به خوبی استفاده بکنید و کمک کنید که دیگران رشد کنند. قبل تر از آن ، خودتان رشد کنید، با خودتان دوست باشید و این دوست داشتن و این رشد را هم به دیگران آموزش بدهید که بتوانیم اتفاقات خوبی را رقم بزنیم.

 

فعالیت کمکی

۱- یک سئوال اینکه اگر ما در حین انجام کارهای مختلف فایلهای صوتی آموزشی، کتاب صوتی یا حتی موسیقی گوش کنیم این با اصل در زمان حال بودن مغایرت ندارد و باعث کاهش عزت نفس نمی‌شود؟

۲- سؤال دیگر اینکه آیا کسانی که مدام خودشان را سرزنش می‌کنند یا احساس گناه می‌کنند، مدل ذهنیشان مدل منتقدانه است، درسته؟

۳- سوم در مورد کلیپهایی بود که گذاشته بودید، که یک خانم روانشناس در زمینه اعتماد به نفس میگفت، می‌گفتند افرادی که خود را باز می‌کنند و جمع نمی‌کنند، فضای بیشتری اشغال می‌کنند اینها اعتماد به نفس بالاتری دارند و حتی این طرز نشستن و حالت بدنشان باز به مغزشان فرمان میدهد که اعتماد به نفسشان باز بالاتر رود ؛ یعنی طرز نشستن و حالت بدن در افزایش و کاهش اعتماد به نفس نقش دارد، حالا سوال من این است که آیا وقتی که تنها و در منزل هم هستیم و نه در جمع باز هم طرز نشستن و حالت بدن در اعتماد به نفس تاثیر دارد یا فقط در جمع باید حواسمان به حالت بدنمان باشد؟

 

سلام . وقت بخیر . امیدوارم خوب باشید ، سلامت باشید . در پاسخ به سوال ۱ ، در بحث عزت نفس ما گفتیم که در زمان زندگی کنید ، در زمان حرکت کنید ، در حال باشید . وقتی صبحانه میخورید ؛ صبحانه بخورید . اینگونه نباشد که به فکر جلسه باشید . وقتی در جلسه در محل کار هستید به فکر ناهار باشید ؛ وقتی دارید ناهار میخورید به فکر خانه باشید ؛ وقتی خانه هستید به فکر محل کار ! هرجایی در همانجا باشید . شاید من موسیقی گذاشتم. فایل صوتی آموزشی گذاشتم . درست است که کارم را دارم انجام میدهم و درست است که از آن فایل صوتی و آموزشی شاید خیلی استفاده نکنم اما آن یک چیزی هست که من دوست دارم در زمان حال که دارم کار می کنم ؛ دارم خانه را جارو می کنم ، دارم ظرف میشورم ولی دارم به فایل توجه می کنم یعنی همزمان ، این کارِ هم زمانی است اینگونه نیست که شما در زمان حال نیستید . چندتا کار را دارید هم زمان انجام می دهید . مثل خانم ها که تمرکزشان مثل آقایان نیست و در کارهای مختلف خیلی قوی تر است و چندتا کار را انجام می دهند . در زمان حال دارید چندتا کار را باهم انجام می دهید و این باعث کاهش عزت نفس شما نیست اصلا . اتفاقا خیلی خوب است که بتوانید استفاده کنید وقتی دارید ظرف میشورید ، جارو می کنید ، وقتی یک جا نشستید یک فایل صوتی گوش بدهید ، یک فایل آموزشی گوش بدهید ، یک موسیقی آرام گوش بدهید . این اتفاقا خیلی باعث آرامشتان می شود و شاید بتواند به افزایش عزت نفس شما کمک کند . این در همان لحظه ی حال زندگی کردن است . چون دارید چندتا کار را با هم انجام می دهید . شاید از آن فایل آموزشی خیلی چیزی دستگیرتان نشود اما باز هم می تواند خوب باشد مسیر عصبی را ایجاد کند که در طول روز هم باز آن آموزش ها را پیگیری کنید .

در جواب سوال۲، دقیقا همین است . این سرزنش کردن ؛ این که خودمان را سرکوفت بزنیم ؛ سرکوب کنیم . این مدل ذهنی منتقدانه است . مدل ذهنی منتقدانه راهی به سوی عزت نفس ندارد . شاید یک راه کوچک باشد اما شاید انتهایش به بیراهه برسد . قطعا به مسیر بزرگراه عزت نفس نمی رسد . کسی که خودش را سرکوب می کند . کسی که خودش را مدام سرزنش می کند به جای اینکه بیاییم بررسی کنیم مشکلات چه بودند و حلشان کنیم . به جای اینکه راهکارها را ببینیم . به جای اینکه مسائل و راهکارها را ببینیم و آموزش ببینیم و رشد کنیم ؛ خودمان را سرزنش می کنیم ؛ در واقع داریم خودمان را نابود می کنیم . برای خودمان داریم بی ارزشی را ایجاد می کنیم . حس ارزشمندی را داریم در درون خودمان نابود می کنیم . این باعث کاهش عزت نفس ما است . ما باید این مدل را تغییر بدهیم . مانند یک وکیل باشیم . ببینید ما یک انسانیم . حق زندگی کردن داریم و قرار نیست کسی این زندگی را از ما بگیرد جز خداوند ؛ همان که زندگی را داده . پس باید زندگی کنیم . پس باید در لحظه ی حال باشیم . پس باید نگاهمان به صورت یک وکیل باشید . وکیل ها را دیدید؟ خیلی جالب هستند . یک مجرم است ولی می رود در مقام وکیل یک مجرم از او دفاع می کند . نمیگوییم حالا به اشتباه یا میخواهد مکر و حیله به کار ببرد . نه !!! می رود از او دفاع می کند و آنجایی که به آن مجرم تهمت زده شده و آن مجرم اینکاره نبوده ؛ آنها را از مجرم دفاع می کند . کار وکیل همین است . کار وکیل این است که در هرجایی که قرار می گیرد سعی کند که حق و حقیقت و صداقت را نشان بدهد . او شاید مجرم باشد ولی خیلی از کارها به او ربط ندارد . او شاید در دسیسه قرار گرفته و یا یک فعالیت یا یک کاری را انجام داده و این وکیل می آید و از او صادقانه دفاع می کند . وکیل ها چطور هستن ؟شما در زندگیتان مانند یک وکیل باشید با خودتان ! درسته اشتباه کردید اما خودتان را نابود نکنید. بیاییم راهکارها را پیدا و بررسی کنیم . مدل ذهنیمان را یک لحظه از منتقدانه به وکیلانه برگردانیم .

سلام وقت بخیر این سوال در مورد زبان بدن است . آن فیلمی که میگویید ، حالا این فیلم در کانال آپارات ما هست . لینک را ارسال می کنم . ۲۰ دقیقه فیلم است ولی نکته این است که میگوید اگر میخواهید وارد بحث اعتماد به نفس شوید در خانه که هستید از همانجا شروع کنید . لباس های مرتب بپوشید . وقتی نشستید درست و با احترام بشینید . خودتان را جمع نکنید . قوز نکنید . کمرتان را خم نکنید و خیلی راحت و با آرامش بنشینید و احساس کنید که یک فرد باارزش هستید . در جمع هم که هست ؛ اینکار را کنید . حالا میگوید میخواهید تمرین کنید ؟ بیایید روی میز و صندلی خانه تان ، پشت کامپیوتر ؛ پا روی پا بیندازید و برای خودتان لم بدهید مانند یک رئیس که ۱۰۰-۱۰۰۰ تا نیرو دارد . دست هایتان را هم پشت سرتان بگذارید و تکیه بدهید . چند لحظه این شکلی باشید . این ها فقط تمرین است درحالی که کسی کنارمان نیست و قرار نیست در جمع هم ما این مدلی باشیم .نه !!! آدمی که میخواهد اعتمادبنفس به دست بیاورد ؛ عزت نفس هم همراهش هست باید به دیگران هم احترام بگذارد . قرار نیست در جمع لم بدهیم برای خودمان و تکیه بدهیم . نخیر . اینطور نیست . فقط در تمریناتی که شخصی انجام می دهید و کسی اطرافتان نیست ولی وقتی کسی اطرافتان هست ؛ در خانه یا محل کار ، قطعا باید احترام بگذارید ؛ مناسب بنشینید ولی قرار نیست که جوری بنشینید که خودتان را کوچک کنید خودتان را بی اهمیت کنید . نه ! خیلی راحت ، با آرامش روی صندلی می نشینید و کارهایتان را انجام می دهید . آن فیلم اگر کارهایی را که گفته ؛ زبان بدن است . اینها برای تمرین است وقتی که هیچ کس کنارتان نیست و خودتان در اتاق کارتان مثلا در خانه هستید . این ها فقط تمرین است برای اینکه حس ارزشمندی پیدا کنید . البته این ها یک تمرینات کوچکی در بحث اعتماد بنفس است ولی باز هم به شما کمک می کند . من لینک را ارسال می کنم که ببینید . با تشکر . 

 

 

 

 

احمدرضا فاضلي

احمدرضا فاضلي

من احمدرضا فاضلي، مدرس و مشاور فن بیان و رشد فردی هستم. اینجا تلاش دارم با آموزش مهارت فن بیان، سخنوری و اعتماد به نفس، کمک نمایم تا قابليت و توانائی های خود را بطور اثربخش ارتقاء و ارائه دهيد و ارتباطاتی قدرتمند و اثر گذار را در زندگی و كسب و كار خود ايجاد نمائيد و قهرمان زندگی خودتان باشید ...
اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در twitter
اشتراک گذاری در linkedin
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در pinterest
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در facebook
مقالات مرتبط
دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

مشاهده اطلاعیه

اطلاعیه مهم:

کاربران عزیز به پاس قدردانی از اعتماد شما جوایزی ارزنده برای شما عزیزان در نظر گرفته شده است، کاربرانی که بیشترین فعالیت را در سایت داشته باشند طبق امتیاز کسب شده به آن ها جوایزی ارزنده تعلق میگیرد.

چیکار کنم جایزه ببرم!؟